اینجا ایران!

تنها قسمتی از هستی که فکر کردن در آن لزوما سرت را به باد خواهد داد. باور نداری از گوهر بانو بپرس.

چهارشنبه سوری های این زمستان هنوز پا برجا
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

کلیشه ای هست به نام خانه تکانی دلها. وایتکس زدن و کیسه کشیدن زوایای منفرجة دل. دوزانو زدن و سابیدن کف چاک خوردة دل. مسواک کشیدن دقیق شیار استالاکتیت های سرخرنگ دل. تکاندن گرد از تار عنکبوت های بیوة سیاه دل. ...

و گاهی در گوشه و کنار دل، در آن کناره هایی که محل گذر دیوهاست، درست در همان نواحی ممنوعه، دیوار نوشته هایی هست که حتی با آب هفت دریا هم پاک نمی شود؛ چه چهار سال و خرده ای گذشته باشد چه چهار میلیون و چهارصد و چهل و چهار سال و خرده ای.

 

باید هر آخرین سه شنبة سال رو به آتش کرد و فریاد زد:

زردی و روسیاهی من از آنِ زغال این زمستان هنوز پا برجا

سرخی خون تو هنوز بر آسفالت کوچه و کف بازداشتگاه!

 

 

×××××××××××××××××××××××


 
ملی گرایی، دیکتاتوری، یا دموکراسی؟
ساعت ٦:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: ضد سیاست

دموکراسی مقدم  است یا ملی گرایی؟ این آن بلبشویی ست که اوکراین را مرکز توجه کرده. وقتی مردم یک منطقه می خواهند آینده شان را خودشان انتخاب کنند آیا ملی گرایی افراطی خودش نمی شود یک نوع دیکتاتوری خاموش؟

دست و پا زدن اتحادیه اروپا و آمریکا برای مخالفت با همه پرسی انجام شده در کریمه را شاید بشود اینگونه معنا داد :

کشمکش کودکانة غرب و شرق بر سر قدرتنماییشان در زمان جنگ سرد هنوز هم زیر پوسته ای از لبخندهای دیپلماتیک قرن بیست و یکمی به زندگی پنهان خودش ادامه می دهد. 

 

ورقپاره ای از کتاب « تراوشات یک ذهن مغشوش »- صفحة 361

 

 

همه پرسی در کریمه

 

همه پرسی در کریمه

 

پ.ن :

کلا سیاست پدر و مادر ندارد. بنابراین زنده باد Apoliticism !

 


 
خانه تکانی
ساعت ٧:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

این رسم خانه تکانی عید نوروز بدچیزی هم نیست. گاها دیده شده که افراد طی این مراسم عرفانی و معنوی کمر دوتا کن لابلای دفتر و کتاب ها و زلم زیمبوها و پاکت های خالی چیپس و پفک و تیتاب فرو شده در کمد ووپی (ره) شان، اسکناس هم یافته اند!

« ستاد حمایت از امور آلرژی زا ولی ضروری باستانی »

 

 

« حال و روز اینجانب قبل و پس از انجام فریضة خانه تکانی »

 

 

پ.ن:

آگاهی رسانی: آیا می دانستید خانه تکانی در گذشته به مناسبت عید مهرگان نیز انجام میشده؟ آیا براستی می دانستید؟! متفکر

 


 
عکس روز
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: ضد سیاست ، نرگس محمدی

 

بدون شرح.

دیدار کاترین اشتون با گوهر عشقی و نرگس محمدی

 

دیدار کاترین اشتون با گوهر عشقی و نرگس محمدی

***********************


 
هشتم مارس، روز جهانی گرامیداشت نابرابری زنان و مردان گرامی!
ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: طنز سیاه

این تبعیضی که مدام زن ها از آن شاکیند؛ این دیوار بلندی که خراب کردنش نیاز به ذره ذره و ناخن ناخن خراش شخصی دارد؛ همین تبعیض با کلاس؛ همین زجه مویه همراه با قر و قمیش خانه خراب کن؛ این «چیز» از خود ما آغاز می شود.

دیوار خود من هستم که اجازه می دهم پدرم، برادرم، دوستم، همکارم، رییسم، آنچه را که مطلوب دلش است بر تحمیل کند و این تن دادن به این تحمیل را افتخار و ثواب و ارزش هم بدانم. سر خم کنم و گره چارقدم را زیر گلو هرچه بیشتر محکم کنم که : « به به! من چه قهوه ای ام امروز! »

 

این را برای بانو شکیرا نوشتم. برای این اسوه دست و دلبازی زنان و مردان نیکوکار، برای این رقصنده بی رقیب، برای این بلبل، برای این غزال، برای این مرغ بهشتی جنگل های بارانی کلمبیا. برای بانو شکیرا که : پدر فرزندش او را از انجام حرکات رقص همراه مردان و اجرای کلیپ همراه آنان منع کرده و او شهادت طلبانه این دستور را پذیرفته!

 

همه تن می دهیم و توجیه اینست: « من به پدرم و برادرم احترام می گذارم! من عاشق هستم و برای عشق فداکاری می کنم! » و خنده آور اینکه با این کرنش احمقانه ثابت می کنم لیاقت دریافت احترام متقابل پدر و برادر، و عشق متقابل عشقم را ندارم. زل می زنم توی چشم عزیزانم و همزمان خودم را بدل به دیوار خودم می کنم و افتخار هم می کنم که چه دیوار لطیف لوند پدر قح ... ه ای هم هستم من!

در پایان، برای تلطیف فضا می خواهم عرض کنم که:

« تف به هرچه دیوار! »

 

پ.ن: هرچه سعی کردم امسال به مناسبت این روز جهانی ننویسم باز هم نشد. که همین نوشتن ها و بوق و کرناها و برگزاری مراسم ها و سخنرانی ها و هندوانه قاچ کردن ها و کباب خوردن ها و آروغ زدن های برابرانه، اینها همه اش یعنی : من مخلسانه و هلو مابانه و همزمان بسیار شیک به تبعیض علیه زن و تداومش معتقد هستم و جان هم خواهم داد که برقرار بماند.


 
نویسندگی و سندروم باد دماغ مزمن
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: نویسندگی

یک سایتی هست در اینجا که می شود تکه ای از نوشته ات را که به زبان انگلیسی برگردانده ای در آن فرو کنی و بعد او خواهد گفت که تو شبیه کدام نویسنده فرنگی می نویسی.

امیدوارم یکروز نظیر این سایت برای نویسنده های پارسی زبان هم راه اندازی بشود. که اگر بشود احتمالا در نود درصد آنالیزها جواب این خواهد بود: « شما شبیه صادق هدایت می نویسید! » این یک حقیقت است که هرکس می خواهد ادعای نویسندگی داشته باشد یکجور پرسوز و گداز و درهم و متفکرانه ای با قمپز روشنفکری آمیخته با دود و عرق سگی و صد نوع ناز و قمیش پوچ انگارانة پر ادایی می نویسد که هنوز به صفحه سه نرسیده ای کتاب را می خواهی فرو کنی در آن نقطه خاصی که اتفاقا محل اصلی غور و اندیشه و تفکرات خطیر آدمیزادیست و روزی حداقل چهاربار به آن مشرف می شوی و به تزکیه و تخلی درونی مشغول می شوی.

در هر حال کاش تا آنروز که این سایت با مراجع نویسنده های پارسی راه اندازی می شود یک چندتایی نویسنده استخوان دار هم پیدا شده باشند که سبکشان کمی تا قسمتی هم که شده مال خودشان باشد و سایت بخت برگشته بتواند با امتنان قلبی بگوید: « شما شبیه حکیم توس، عمر خیام، سعدی شیرازی، عبید زاکانی، صادق چوبک، محمود دولت آبادی، احمد شاملو، منیرو روانی پور، صمد بهرنگی و ... می نویسی .»

البته اینکه این سایتی که ذکرش آمد واقعا یک منبع قابل اطمینانی باشد یک مقداری شک دارم. چرا که بر اساس نتایج این سایت از روی چهار قطعه متفاوت از رمانم که یک رمان فانتزی ست من شبیه چهار نفر می نویسم : L. Frank Baum و J.R.R Tolkein و Cory Doctorow و  William Shacespeare . و وقتی یک قسمت از یک داستان دیگرم را که یکجور داستان علمی تخیلی بود چپاندم در دستگاه آنالایزش جواب آمد که شبیه Douglas Adams می نویسم! که البته با توجه به نوع واژه هایی که در نوشته هایم وجود دارد این نام های نتیجه داده شده مرتبط و منطقی به نظر می رسند. اما اینکه من حقیقتا بتوانم شبیه چنین شاخ هایی بنویسم خودش عمیقا محل اشکال است. لذا توصیه میشود هرکس به این سایت مراجعه کرد بیشتر جهت فان و شوخی دخول کند که نتیجه بسی خنده آور خواهد بود و هندوانه ها زیر بغل خواهد رفت و دماغ ها پر باد خواهد شد که البته بعدها به وقتش به نحو مبسوطی پنجر خواهد شد!  از خود راضی

 

جادوگر اعجاب انگیز شهر اُز

****************************************


 
محیط زیست مرده و یک عکس به یاد ماندنی
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: محیط زیست ، عکس دسته جمعی الن دی جنرس و ستارگان اسکار ، شبه شعر ، اسکار هشتاد و ششم

حرفی نیست.

اجازه بده فقط سکوت باشد

در این صورت

شاید کسی درختان را هم بالاخره ببیند

 

×××××××

اشاره:

در کالیفرنیا قحطی آب است. پیش بینی شده اگر ما حضرات آدمیزاد زودتر تصمیم نگیریم کمی آدم شویم و کمتر زمین را گند بمالیم، به چهل سال نکشیده طوری از همه نظر  سراّپا سرویس خواهیم شد که این غازها خواهند بود که باید ما را بچرانند.

 

***************************************************************

امروز این عکس و باز نشرش در اینترنت رکورد شکست. جایمان هم خالی! شیطان

 

الن دی جنرس - مریل استریپ ـ کوین اسپیسی ـ جنیفر لارنس ـ برد پیت ـ انجلینا جولی ـ جولیا رابرتز ـ لوپیتا نیونگ اُ و برادرش ـ جرد لتو ـ چنینگ تیتوم ـ بردلی کوپر


 
نتایج اسکار هشتاد و ششم (2014)
ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: فیلم و سینما

دروگر اسکار امسال فیلم جاذبه با هفت جایزه بود!

اسکار هشتاد و ششم

 

بهترین فیلم

12 Years a Slave

 

بهترین بازیگر نقش اول مرد

Matthew McConaughey (Dallas Buyers Club)

 

بهترین بازیگر نقش اول زن

Cate Blanchett (Blue Jasmine)

 

بهترین بازیگر نفش مکمل مرد

Jared Leto (Dallas Buyers Club)

 

بهترین بازیگر نقش مکمل زن

Lupita Nyong'o (12 Years a Slave)

 

بهترین انیمیشن

Frozen (Chris Buck, Jennifer Lee, Peter Del Vecho)

 

بهترین فیلمبرداری

Gravity (Emmanuel Lubezki)

 

بهترین طراحی لباس

The Great Gatsby (Catherine Martin)

 

بهترین کارگردانی

Gravity (Alfonso Cuarón)

 

بهترین مستند بلند

20 Feet from Stardom (Nominees to be determined)

 

بهترین مستند کوتاه

The Lady in Number 6: Music Saved My Life (Malcolm Clarke, Nicholas Reed)

 

بهترین تدوین

Gravity (Alfonso Cuarón, Mark Sanger)

 

بهترین فیلم خارجی

The Great Beauty (Italy)

 

بهترین گریم و آرایش مو

Dallas Buyers Club (Adruitha Lee, Robin Mathews)

 

بهترین موسیقی متن

Gravity (Steven Price)

 

بهترین ترانه

Let It Go - Frozen

 

بهترین طراحی تهیه

The Great Gatsby (Catherine Martin, Beverley Dunn)

 

بهترین انیمیشن کوتاه

Mr. Hublot (Laurent Witz, Alexandre Espigares)

 

بهترین فیلم ماجرایی کوتاه

Helium (Anders Walter, Kim Magnusson)

 

بهترین تدوین صدا

Gravity (Glenn Freemantle)

 

بهترین صداگزاری

Gravity (Skip Lievsay, Niv Adiri, Christopher Benstead, Chris Munro)

 

بهترین جلوه های ویژه

Gravity (Tim Webber, Chris Lawrence, Dave Shirk, Neil Corbould)

 

بهترین فیلمنامه اقتباسی

12 Years a Slave (John Ridley

 

بهترین فیلمنامه اوریجینال

Her (Spike Jonze)

 


 
نیم نوشته ای بر فیلم کلاهبرداری آمریکایی
ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اسفند ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: نیمچه نقد فیلم ، فیلم و سینما

کارگردانی حساب شده، بازی های قرص و محکم، فیلمنامة چکش کاری و ظریف کاری شده و تدوین دلچسب. این چهار ستونیست که کلاهبرداری آمریکایی را به فیلمی تبدیل می کند که ارزش تماشای دوباره را دارد.

کریسچن بیل نقش را به نام خودش مُهر زده. ایمی ادمز و جنیفر لارنس فقط می درخشند. رابرت دنیرو با همان یک سکانس باروت به فیلم می ریزد. موسیقی و ترانه ها به جا هستند. طراحی لباس کمی مدرن تر از دهة هفتاد به نظر می رسد اما قابل قبول است. گریم شخصیت ها عالیست. دوید اُ راسل سکان فیلم را خوب در دستانش تاب می دهد و در نشان دادن جزییات روابط و صحنه ها تا حدودی اصغر فرهادی خودمان را به یاد می آورد. این وسط تنها مسئله آزاردهنده چپاندن زورکی تم "تحکیم بنیان خانواده" است که در انتهای فیلم دقیقا مثل شعارهای یوملاه بیست ودو بهمن عمل کرده و برعکس مشت می شود به دهان بیننده.

فیلم را باید دوباره دید تا بازیهای پس زمینه و واکنش شخصیت ها در مقابل هم و جنبه کمیکش را بهتر درک کرد. فیلم به دل می نشیند چرا که : « همه دست به حقه بازی می زنند تا این زندگی [نفرین شده ] را دوام بیاورند. »

 

پوستر فیلم کلاهبرداری آمریکایی

American Hustle

 

  

پ.ن : کریسچن بیل از نظر من یکی لایق اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد است!گاوچران اما مسئله اینست که نظر من اصلا مهم نیست! گمان می کنم اسکار را بدهند به متیو مک کاناهی. که انصافا او هم خوب نقشش را در آورده.چشم

 

××××××××××××××××××××××××××  


 
یک عمر بردگی
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ اسفند ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: نیمچه نقد فیلم ، فلسفه بافی ، فیلم و سینما

دوازده سال بردگی فیلم خوبیست. تلخیش قابل هضم است. گاهی باعث می شود سرت را پایین بیندازی. بیست دقیقة پایانی تکان دهنده است. بازی Michael Fassbender، Lupita Nyong'o و Paul Dano عالیست. موسیقی دلنشین است اما در بعضی موارد مخصوصا در صحنة های ابتدایی به جا استفاده نشده. استیو مک کویین در کارگردانی این فیلم البته که به پای کارگردانیش در فیلم گرسنگی نمی رسد اما مکث هایی هست و سکوت هایی که به سکوت مرگ می ماند. از آنجا که داستان حقیقیست و حقیقت همیشه غیر قابل باور، بیننده از اینکه سالومون تمام دوازده سال این فیلم را به چنین شرایطی تن می دهد و دم بر نمی آورد و صبوری می کند، دچار خشم می شود. در حالیکه زندگی همین است. همة ما به شرایط تن می دهیم. همه ما برده زمانه خود و آوار شرایطش هستیم و کم پیش می آید قدمی برای بهبود شرایط برداریم. که اگر برداریم چه اتفاق ها که نخواهد افتاد.

پوستر فیلم دوازده سال بردگی

 


 
مشکوکیت پایدار
ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: فلسفه بافی

مطلب جدیدی نیست جز اینکه روزهایی که دارند می آیند بوی عجیبی همراهشان است. بدجوری مشکوکم که این سالی که گذشت با تمام شادی های خیابانیش، با تمام دلخوش کنک های لحظه ایش، با تمام دهن دره های آمیخته به لبخندهای احمقانه اش، دست آخر پرتابمان کند به عمقی عمیقتر.

کپسول های اکسیژن اضافه باید خرید و انبار کرد.

شقایق ها حرف ها دارند از آسفالت های داغ و گام های کوبان و فریادهای خروشان.


 
یک جشن شخصی
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: نویسندگی

اینکه تنهایی بنشینی و در خیالت با سایه ات جام بزنی، خودش عالمی دارد.

 

رو به سایه ام می کنم:« خسته نباشی. گوش شیاطین کر زحمت هایت دارد به ثمر می نشیند. » به گمانم سایه ام دارد لبخند می زند. نمی دانم شاید هم دارد پوزخند می زند. پوزخندی که یک رنج و انتظار پنج ـ شش ساله را پشتش دارد. 

داستان بلندی که نوشتم با تمام جادوگرها و دگردیسها و هیولا ـ آدم هایش به صف ایستاده اند. جام آب انگورم را رو به آنها بلند می کنم:« به افتخار قلم و به افتخار کاغذهای سپیدی که زیر انگشتانم آتش را دوام آوردند! »

باز هم صدای پوزخند می شنوم. اینبار بر می گردم و به آینه نگاه می کنم. اژدهای درون آینه نیش های زردش را نشانم می دهد. از دیدنش به قهقهه می افتم و از صدای قهقهه خودم از خواب می پرم و باز هم صدای قهقهه می شنوم.

اینبار خودم نیستم که قهقهه می زنم. رو به دیوار می کنم و به سایه ام خیره می شوم.

سایه ام دست از قهقهه می کشد و جام آب انگورش را بلند می کند:« به افتخار قلم و به افتخار کاغذهای سپیدی که زیر انگشتانم آتش را دوام آوردند! »

پوزخند می زنم.