اینجا ایران!

تنها قسمتی از هستی که فکر کردن در آن لزوما سرت را به باد خواهد داد. باور نداری از گوهر بانو بپرس.

من؛ مارگیسوی خطرناک
ساعت ٦:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: طنز سیاه ، ضد سیاست ، آزادی های یواشکی

من یک دیو ام. از وقتی یادم هست اینطوری بودم. حالا یک دنیا هم بیایند و بگویند نیستی تمامشان حرف مفت می‌زنند.

من کافیست سر بالا کنم و یک آتش کوچک از چشم‌هایم بجهانم تا یک الی شش نفر درجا نیست بشوند. کافیست انگشت میانی و شستم را روی هم بگذارم و اندامم را هفت دور در جهت عقربه‌های ساعت بچرخانم تا میانگین هفده نفر چشم‌هاشان تالاپی از چشمخانه بجهد بیرون و سقط شوند. 

اگر دامنة موج صدایم از دو وجب و نیم  بشود دو وجب و نیم و خورده‌ای، چند نفر را می بلعم. اگر نعره یا قه‌قه بزنم هجده نفر و نیم نفله می‌شوند. اگر جورابم سوراخ بشود و ناخن انگشت شست‌ پایم که رنگ خون خشک‌شده دارد بیرون بیفتد دست‌کم دو نفر درجا نفسشان می‌گیرد و خشک می‌شوند. 

اگر این مارهایی را که زیر این گونی سیاه افسارشان زده‌ام به نحوی سر بیرون بکشند و در ملا‌عام فس‌فسشان بگیرد که دیگر هیچ؛ یک چیزی در حدود سی میلیون نفر درجا پشت‌سرم توی جاده قِل‌قِل می‌زنند توی سوراخ جهنم! 

من یک همچین دیو خطرناکی هستم، و از این نوع من، فقط و فقط در این خراب‌شده وجود دارد. لذا فاصله‌تان را با من حفظ کنید. من دیوی هستم که زن نام دارد!

 

ارادتمند

مارگیسو دوزخیان اصل ایرانی

 

 

***


 
میانه روی و آموختن، کلید آینده ای بهتر
ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: برگردان مقاله ، معرفی کتاب ، محیط زیست

امروز خیلی یواشکی گریز زدم به بعضی صفحات ضاله. و این مطلب به نظرم مفید آمد. دلم نیامد بازنشرش نکنم و لذت خواندنش را با دیگران شریک نشوم.قلب

 

گفتگوی روزنامه دی ولت با محقق سرشناس جرد دایاموند


برگردان : علی محمد طباطبایی

جرد دایاموند نزد پاپواهای گینه جدید، اینوئیت های قطب شمال و یانومامی های برزیل زندگی کرده است. او از این فرهنگ های ابتدایی بسیار آموخته – این که مثلاً کودکان را چگونه تربیت کنیم.

در حالی که جرد دایاموند محقق و نویسنده ی کتاب پرفروش « سقوط » بالای هفتاد سال سن دارد هنوز هم نسبت به خارجی ترین بخش از تمدن جهان کشش خاصی در خود احساس می کند: گینه ی جدید. از آغاز دهه ی 60 او چندین سفر تحقیقاتی به این جزیره انجام داده است. انسان های این نقطه از عالم هنوز هم در حالت قبیلگی زندگی می کنند و از یک قدرت مرکزی چیز چندانی نمی دانند.



 

آنچه باعث مسحور شدگی این جغرافی دان و انسان شناس از دانشگاه کالیفرنیا گشته، تنوع فرهنگ ها و شیوه های متفاوت زندگی در این نقطه از جهان است. در هیج کجای دیگر نمی توان در یک فضای کاملاً محدود (در نگرشی نسبی) تا این اندازه زیاد گروه های قومی مختلف را مورد بررسی قرار داد. در این روزها جرد دایاموند مشغول معرفی آخرین کتاب خود « وصیت نامه » است. در این کتاب توضیح می دهد که ما از فرهنگ های سنتی جهان خود چه چیزهایی را می توانیم بیاموزیم. او در این کتاب نه فقط زندگی مردم در گینه ی جدید را مورد بررسی قرار می دهد، که همچنین جوامع قبیلگی مانند شکارچیان کونگ در کالاهاری آفریقا، اینوئیت های قطب شمال و یانومامی های برزیل و ونزوئلا را.

 

دی ولت: از اقوام بیگانه چه چیزها آموخته اید؟

دایاموند: بیش از هر چیز آموخته ام که نسبت به رویدادهایی با احتیاط برخورد کنم که البته بسیار نادر هستند اما اغلب خود را تکرار می کنند به طوری که چنانچه آنها را دائماً نادیده بگیریم سالهای طولانی ما را دچار گرفتاری خواهند کرد. یک مثال روشن آن چیزی است که من « شکاکیت سازنده » نام گذاری کرده ام. مثلاً هنگامی که زیر دوش هستم باید مواظب باشم که پایم سر نخورد، زیرا برای انسان هایی در سن و سال من مخاطرات جدی به دنبال خواهد آورد. دو تن از همکاران همسرم دچار همین مصیبت شدند و احتمال دارد که دیگر نتوانند هرگز راه بروند. نکته ی دیگری که آموختم تربیت بچه ها است. اول: تنبیه بدنی حتی برای یک بار هم شده ممنوع! و دیگر سپردن خواسته های آنها به خودشان. خیلی به ندرت می توانیم آنها را از آنچه در نظر دارند منصرف کنیم. مثلاً یک پسر سه ساله بود که به طور وحشتناکی عاشق مارها شد.

این همین طور ادامه پیدا کرد تا این که او در نهایت 167 مار، قورباغه، مارمولک و لاکپشت را به عنوان حیوانات خانگی نگه داشت. در جوامع سنتی تصور بر این است که کودکان مستقل اند و خودشان مسئول خود می باشند. این البته به آنجا نیز ختم می شود که آنها با کارد تیز و آتش بازی کنند. من تا این اندازه جلو نرفتم، اما وقتی با آنها برای گردش به پارک می رفتیم دستشان را نمی گرفتم و آزاد بودند. آنها 20 متر جلوتر از من می رفتند و من هم مثل یک پدر از گینه ی جدید رفتار می کردم: پشت سر آنها می دویدم و اگر ببری از جنگل بیرون می آمد کاملاً آماده بودم.

دی ولت: آیا در جوامع سنتی یک قاعده ی اساسی برای زندگی وجود دارد؟

دایاموند: قواعد اساسی چندی وجود دارد. یکی از مهمترین آنها این است که جهان را به سه بخش جهان دوستان، جهان دشمنان و جهان بیگانگان تقسیم کنند. یکی دیگراین است که فرد باید تابع قبیله باشد. یک عضو قبیله حق ندارد ثروتمند شود، بدون آن که ثروت خود را با اعضای قبیله تقسیم کند. یک اصل دیگر: روابط اجتماعی بالاترین اولویت را دارند و هیچ عضوی از قبیله نباید تنها باشد. و بالاخره: همه می دانند که زندگی کوتاه است، از این رو هرکس این احتمال را می دهد که شاید این آخرین روز او یا آخرین سفر او باشد.

دی ولت: پس این جوامع با ارزش های امروزی ما یعنی آزادی و فردگرایی هیچ سازگاری ندارند؟

دایاموند: پرسش بسیار جالبی است، بخصوص حالا که من در اروپا هستم. جوامع سنتی به اروپا شباهت بیشتری دارند تا به آمریکا. در آمریکا ما برای آزادی فردی اهمیت بسیاری قائل هستیم – حتی در حمل اسلحه یا هرجایی که شخصی دلش بخواهد ماهی گیری کند. جدا سازی زباله ها در آنجا نقض آزادی فردی محسوب می شود. در چنین مفهومی آلمان به جوامع سنتی نزدیک تر است، جایی که فرد اهمیت کمتری دارد. در اروپا جامعه مهمتر است. من مسائل بسیاری مربوط به اروپا را تحسین می کنم. مثلاً این که در اینجا هرکس این آزادی را ندارد که با خودش اسلحه حمل کند و هر وقت دلش خواست مثلاً در ملک خودش تیراندازی کند. اما چیزی که در آمریکا قابل تحسین است تحرک اجتماعی و اقتصادی است. کسی که در آمریکا فقیر دنیا آمده ممکن است به عنوان یک میلیاردر از دنیا برود.

دی ولت: آیا درست است که در جوامع سنتی افراد نمی توانند مرتبه ی اجتماعی خود را ترک کنند؟

دایاموند: خیر، این سخن کاملاً دقیق نیست. مرتبه ی اجتماعی را باید به طور دائم بدست آورد و آن را حفظ کرد. وقتی اختلافی پیش می آید پلیسی وجود ندارد که کسی به آن مراجعه کند، بلکه انسان باید بر حقوق خودش اصرار ورزد. و این هنگامی میسر است که آن فرد بتواند متحدینی به دور خودش جمع کند. در آنجا انسان باید برای جایگاه خودش مبارزه کند.

دی ولت: آیا جوامع قبیلگی همیشه جنگ طلب هستند؟

دایاموند: غالباً چنین اند زیرا دولت مرکزی وجود ندارد که صلح را برقرار کند. آدم های خشونت طلب و خطرناک همیشه همه جا هستند و یک دولت مرکزی به کمک نهادهایش می تواند آنها را زیر نظر داشته و مواظبشان باشد. اما در جوامع سنتی به خاطر بگومگو ها و اختلافات معمولی جنگ به راه می افتد. شاید به نظر غیر قابل باور باشد، لیکن جوامع قبیلگی از اروپایی های قرن بیستم هم جنگ طلب تر هستند. آلمان در قرن بیستم دو جنگ جهانی را تجربه کرد و تلفات انسانی بسیار هولناک بودند. اما به طور نسبی اگر حساب کنیم در آلمان قرن بیستم تعداد کمتری انسان کشته شدند تا آنچه به طور نسبی در جوامع سنتی روی می دهد. در این جوامع جنگ ها علت های اصلی مرگ و میرها هستند. در جنگ دوم هر کدام از طرفین اسرایی گرفته بودند، و سرباز ها می توانستند با تسلیم کردن خود از مرگ نجات پیدا کنند. در جوامع سنتی کسی خودش را تسلیم نمی کند زیرا می داند که ابتدا شکنجه و بعد به قتل می رسد.

دی ولت: ما چه می توانیم از آنها بیاموزیم؟

دایاموند: تغذیه ی خوب و سالم. در جوامع سنتی کسی از بیماری هایی مانند قند، گرفتگی عروق قلب و فشار خون بالا نمی میرد بلکه در آنجا تلفات ناشی از جنگ و بیماری های عفونی است. ما هم به طور مدام زیاد غذا می خوریم و هم زیادی نمک و قند و چربی های حیوانی. تحرک ما کم است و پیامد چنین تغذیه ای بیماری های معروف جوامع جدید هستند. من در آشپرخانه منزلمان اصلاً نمک ندارم، اصلاً قند مصرف نمی کنم و مقدار زیادی میوه و سبزی می خورم. معنایش این نیست که غذاهای من بی مزه و درویشانه اند. من شراب های آلمانی و پنیرهای فرانسوی و ایتالیایی می خورم. اما شیوه ی زندگی و تغذیه ی من عاقلانه است. من این را از جوامع سنتی آموخته ام. ما البته می توانیم مقداری هم از زندگی افراد سالخورده در آنجا یاد بگیریم.

البته در بعضی از قبایل با آنها به شکل بسیار بد و ستمگرانه ای رفتار می شود، مثلاً وقتی می بینند که پیرانشان دیگر نمی توانند کار کنند آنها را از قبیله بیرون می کنند یا خودشان آنها را می کشند. اما در جاهای دیگر به آنها احترام می گذارند و از توانایی هایشان بهره می برند. هنگامی که در این جوامع انسان پیر می شود، در دور و ور خود دوستان سالخورده و اقوامش را دارد. در جوامع مدرن ما، زندگی سالخوردگان خودش فاجعه ای است. به طور معمول آنها بسیار دور از کودکان زندگی می کنند و غالباً در خانه های سالخوردگان مقیم می شوند، زیرا یک آمریکایی امروزی هر پنج سال یک بار اسباب کشی می کند. آنچه با بازنشستگان در آلمان روی می دهد برای من بسیار خجالت آور است. در اینجا متداول است که با 65 سال سن بازنشسته شوند. اگر خود فرد بخواهد خب مانعی ندارد. اما من دوستان میان سالی در آلمان دارم که می خواهند به کار خود ادامه دهند، زیرا آنها کارشان و همکارانشان را بسیار دوست دارند. در آلمان افراد با تجربه را مجبور می کنند که بازنشسته شوند و این برای کشور شما خوب نیست. بهتر است از جوامع سنتی در این موارد بیاموزید.

دی ولت: غالباً این خود شرکت ها هستند که افراد مسن تر را نمی خواهند، زیرا دیگر مثل جوانی شان خوب کار نمی کنند.

دایاموند: البته افراد سن بالا دیگر آن قدرت سابق را ندارند، اما آنها از نظر نیروهای دیگرشان در وضعیت به مراتب بهتری قرار دارند. آنها تجربیات بیشتری با روابط اجتماعی و مشاوره دارند بدون آن که خودخواهی هایشان مانعی باشد. آنها در مورد رویدادهایی که طی 20 الی 40 سال پیش روی داده اند تجربیات زیادی دارند. چندی پیش با یکی از صنایع بزرگ سروکار پیدا کردم که در آن بیشتر افراد میان 30 الی 35 سال سن دارند. و در طی پنج سال آنها چندین میلیارد دلار ثروت تولید می کنند. من مدیری را می شناسم که با 35 سال سن فقط در یک سال چهار میلیارد دلار درآمد داشت. آنگاه یک سال بد از راه رسید و او هیچ تجربه ای نداشت که چه کاری باید بکند تا از آن بحران جان به در ببرد. افراد سالخورده تر این تجربه ها را دارند.

دی ولت: اقتصاد ما نیازمند رشد مداوم است. اگر بخواهیم این رشد را بر اساس قوانین طبیعت قرار دهیم به نتایج خوبی نمی رسیم. در اینجا چه می توانیم بیاموزیم؟

دایاموند: بسیاری از آرمان گرایان در اینجا بر این باور هستند که جوامع سنتی به شکل خردمندانه ای با محیط زیست خود رفتار می کنند. لیکن مثال های بسیاری وجود دارد برای جوامعی که منابع خود را تا به آخر مصرف و نابود کرده اند، مثلاً فرهنگی که در جزیره ی ایستر زندگی می کرد. موضوع کتابم « سقوط » نیز همین است. و جوامع سنتی هم وجود دارد که با منابع خود بسیار با احتیاط رفتار می کنند – درست مثل حکومت های امروز غربی. برای مثال در نروژ و فنلاند به وضعیت جنگل ها بسیار توجه می شود، در روسیه اما نه چندان. اما ما یقیناً می توانیم از بسیاری جوامع سنتی بیاموزیم که چگونه منابع خود را مدیریت کنیم تا بتوانند از یک نسل به نسل دیگر ادامه یابند.

دی ولت: آیا این خطر وجود دارد که به جوامع سنتی صورت آرمانی بدهیم؟

دایاموند: این یک خطر ممکن است. امروزه بسیاری از انسان شناسان به آنها چهره ی آرمانی می بخشند و وجود جنگ در میان آنها را منکر می شوند. همین امسال کتابی منتشر شده است که در آن انسن شناسان در این خصوص با هم به مجادله می پردازند که آیا آنها جنگ و نابودی منابع را در جوامع سنتی به طور صادقانه باید تشریح کنند یا کتمان کنند. از نظر من بسیار تأسف انگیز است که بیائیم و در این باره که آیا باید حقیقت را بنویسیم یا نه بحث هم بکنیم.

دی ولت: پس ما نباید این جوامع را الگو قرار دهیم؟

دایاموند: خیر. ما باید از هر دو جهان چیزهای خوب را با هم یکجا جمع کنیم و نکته های بد آنها را مورد توجه قرار ندهیم. به عبارت دیگر انسان های پیر و فرتوت را از خود جدا نکنیم و نوزادان را به قتل نرسانیم و از به راه انداختن هر روزه ی جنگ نیز بپرهیزیم. از طرف دیگر باید از چیزهای ارزشمند آنها پیروی کنیم. در حقیقت باید ببینیم که چه چیزهایی مفید و بدردبخور هستند.


 
متولدین قفس ـ از رهایی از قفس تا تنگی نفس
ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ خرداد ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: آزادی های یواشکی ، فلسفه بافی ، برگردان ترانه ، دانلود موسیقی

به بهانه موج آزادی‌های یواشکی

 

 

*

مرغ عشق ها عادتی قفس‌ند. حتی اگر ببری و رهایشان کنی، آنقدر دور خودشان می‌چرخند و از این شاخه به آن شاخه درخت و از این بام و دیوار به آن دیش و این آنتن می‌پرند، و گیج می‌زنند که در نهایت یا قرقی‌های شهری به پنجه می زنندشان، یا طعمه گربه‌ها می‌شوند. خیلی هم بخت یارشان باشد یک گوشه‌ای در بیکسی و تنهایی چشم روی هم می‌گذارند و بیصدا راحت می‌شوند از این قفس ممتد میله‌زده تا انتهای جهان.

 

 

**

آزادی بیش از آنکه یک آرزو باشد یک توهم است وقتی در قفس چشم باز کنی.

بدترین حالتش هم اینست که میله ها را هیچگاه ندیده باشی و تا سال‌ها در گوش‌ات خوانده باشند محدودة آزادی موجود در جهان همین است که می بینی: همین که دور خودت چرخ بزنی. مروارید شوی، سر در صدفت خمیازه بکشی، کش و قوس بخوری و پلک بزنی رو به خورشیدهای سیاه سر تاقچه.

 

 

***

روزها می‌گذرد اما وای اگر یکروز زمانه بچرخد و پرده از قفس بیفتد و ناگهان چشمت بینای جهان حقیقی شود. آنوقت است که در مغزت ولوله می‌شود. ...

قرص قرمز را با ولع می‌بلعی. حالا باید هر مرزی را بشکنی. باید هر تجربه ناشده‌ای را به تجربه بنشینی. باید لب به آب انگور بزنی. باید لب بر لب آن اولین غریبه‌ای که آن روز صبح سر راهت می‌بینی بگذاری؛ فرقی هم نمی‌کند مرد باشد یا زن. باید بدوی تا ته دنیا و بر سر گنبد‌طلا گذشته‌ات را عق بزنی. باید بجهی بر پشت بام و بی‌باوریت را بر جهان فریاد کنی. باید دست در مغزت کنی و هرچه زباله و تار عنکبوت هست بیرون بکشی. باید تف کنی به تصویرت در آینه.

 

 

****

با اینهمه از یک سنی به بعد همین آزادی، همین آزادی شیرین ناگهان حقیقی‌شده، هر قدر هم سعی کنی معنای اصلی خودش را دیگر پیدا نخواهد کرد. یک چنین آزادی‌ای حتی یواشکیش هم بوی کافور می‌دهد. اصلا این تمام تنت است که بوی گور هزار سال کنده می‌دهد.

 

یک عمر در قفس نفس کشیده‌ای و حالا همین قفس دیگر برایت حقیقتی‌ست که گذر از چارچوبش برایت حکم تنگی نفس دارد. انگار اگر قدمی از قدم‌هایت خلاف قدم‌های پیشینت باشد تمام جهان هر آن ممکن است بر سرت آوار شود. این قفسی‌ست که ذره ذره مماس تنت شده. چنان مماس که تو خود بی آنکه عمدی داشته باشی قفس خودت شده‌ای.

آنوقت است که حتی در بیابان خدایان مرده هم باز فراموشت می‌شود دست به شال ببری و گیس‌هایت را باد بدهی. این گیس‌هایی که مثل گندم‌های سبزه نوروز، سال‌هاست که در بطن نم‌زده‌شان جوانه زده‌اند و ریشه دوانده‌اند در تمام تنت.

گیس‌هایی که سپید شده‌اند از بی‌آفتابی.

گیس‌هایی که چین و شکن و خمشان شده است هزارتوی بی‌ته تنهایی‌هایت.

گیس‌هایی که حالا دیگر بوی خفقان می‌دهند،

بوی اشک‌آور می‌دهند،

بوی خون دلمه شده بر سنگفرش خیابان کارگر می‌دهند،

بوی اشک و دارچین پیراهن گوهربانو می‌دهند،

بوی نعش‌های صف شده تا ابدیت می‌دهند، ...

 

 

*****

باید شامپوی جدیدی بخرم و می‌دانم باز هم افاقه نمی‌کند. هم‌نسلان مرا ساخته‌اند برای همان شامپو تخم‌مرغی داروگر.

زمان اینگونه می‌گذرد و با اینحال می‌دانم که یکروز می‌رسد که برای کودکان پس از خودم به جای شامپوی ضد‌شوره بروم و گل‌سرهای رنگین بخرم، و همانطور که باد می‌وزد لای گیس‌هایشان، برایشان افسانه سال‌های سیاه دشت را زمزمه کنم و با هم بخندیم به ریش و قبای تمامی خدایان مرده و رفته و فراموش شده ...

 

 

*****


 Dido - No freedom - 2013 (download link

Take it by your silence
That I'm free to walk out the door
By the look in your eyes I can tell
You don't think I'll be back for more

Try to think of the world
Where you could stay and these safe hands could go
Take your heart above the water
Wherever I choose to go

No love without freedom
No love without freedom
No love without freedom
No freedom without love

Even when you don't see me
Even when you don't hear
I'll be flying low below the sun
And you'll feel it all out here

No love without freedom
No love without freedom
No love without freedom
No freedom without love

No love without freedom
No love without freedom
No love without freedom
No freedom without love

Standing here in silence
The world in front of me
Holding you in my hand
And seeing as you'd see

No love without freedom
No love without freedom
No love without freedom
No freedom without love
No freedom without love

 

دایدو ـ آزادی بی‌معناست ـ 2013

طوری در برابر رفتنم سکوت می‌کنی که

انگار من برای رفتن آزادم

با آن نگاهی که در چشمانت است

معلوم است که می‌دانی دیگر به سویت باز نخواهم گشت

 

به دنیایی می‌اندیشم که

می‌توان بی هیچ تکیه‌گاه محدود کننده‌ای نفس کشید و

به عشق فرصت زندگی داد و

هر جا که بخواهی بروی

 

عشق بدون آزادی معنا ندارد

عشق بدون آزادی معنا ندارد

عشق بدون آزادی معنا ندارد

آزادی بدون عشق بی معناست

 

حتی آنوقتی هم که مرا نمی‌بینی

حتی آنوقتی هم که مرا نمی‌شنوی

من دوشادوش خورشید بال می‌کشم و

و تو این را متوجه خواهی شد

 

عشق بدون آزادی معنا ندارد

عشق بدون آزادی معنا ندارد

عشق بدون آزادی معنا ندارد

آزادی بدون عشق بی معناست

 

عشق بدون آزادی معنا ندارد

عشق بدون آزادی معنا ندارد

عشق بدون آزادی معنا ندارد

آزادی بدون عشق بی معناست

 

اینجا در سکوت ایستاده‌ام و

جهانی را برای تجربه پیش رو دارم

بر سد تو فایق آمده‌ام و

دنیای را آنگونه‌ای می‌بینم که تو می‌بینی

 

عشق بدون آزادی معنا ندارد

عشق بدون آزادی معنا ندارد

عشق بدون آزادی معنا ندارد

آزادی بدون عشق بی معناست

 

آزادی بدون عشق بی‌ معناست

 

 

دانلود این موسیقی

 

*****


 
انتشار تصویر موزاییک‌کاری شده زمین از تصاویر سلفی جهانی
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ خرداد ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: محیط زیست ، روز زمین

سلفی های جهانی روز زمین بالاخره توسط سازمان فضایی ناسا به شکل کره زمین موزاییک‌کاری و منتشر شد.

 

این تصویر موزاییک‌کاری شده از کنار هم قرار گرفتن بیش از سی و شش هزار تصویر از پنجاه هزار تصویری که از گوشه و کنار زمین در روز جهانی زمین( 22 آوریل 2014) توسط مردم در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد شکل گرفته است.

 

سازمان فضایی ناسا برای روز زمین امسال از مردم زمین خواسته بود از خانه هایشان خارج شوند و از خودشان یک سلفی بگیرند و آن را در رسانه‌های اجتماعی با دیگران به اشتراک بگذارند. این آژانس روز پنجشنبه تصویر بازسازی شده زمین با استفاده از همین تصاویر را منتشر کرد.

تصویر موزاییکی «سلفی‌های جهانی» با استفاده از سی و شش هزار تصویر از پنجاه هزار تصویر پست شده با هشتگ #GlobalSelfie  در توییتر، اینستاگرام، فیسبوک، گوگل پلاس و فلیکر ساخته شده است. این پروژه برای تشویق و آگاهی رسانی زیست محیطی و همچنین برای شناساندن پروژه‌های در دست اقدام این آژانس برای حفاظت از سیاره‌مان طراحی شده بود.

 

 

این سلفی ها توسط مردم تمامی قاره ها و صد و سیزده کشور از قطب جنوب گرفته تا یمن، از گرینلند تا گواتمالا، و از پاکستان تا پرو پست شد. موزاییک جهانی حاصل از این تصاویر تصویری 3.2 گیگاپیکسلی است که کاربران می‌توانند آن را جز به جز و شخصا اسکن و تماشا کنند.

تصویر پایه ای استفاده شده از زمین برای موزاییک‌کاری، توسط ابزار رادیومتری تصویربرداری اینفرارد مرئی نصب شده بر ماهواره سومی NPP (National Polar-orbiting Partnership ) در روز زمین امسال از دو نیمکره شرقی و غربی زمین تصویربرداری شده است. NPP سومی که حاصل عملیات ادغامی بین ناسا و اداره جوی و اقیانوسی ملی است وظیفه جمع آوری داده‌های کوتاه مدت و بلند مدت تغییرات آب و هوایی را بر عهده دارد.

تصویر موزاییک‌کاری شده و تصاویر و ویدئوهای مربوطه در این لینک قابل مشاهده است:

 

http://go.nasa.gov/1n4y8qp

 

***

در یکی از ویدئوهای منتشر شده توسط ناسا از تصاویر منتخب این سلفی ها، در دقیقه 2.22 می توان تصویری از کشورمان ایران را دید.

 

 

***