اینجا ایران!

تنها قسمتی از هستی که فکر کردن در آن لزوما سرت را به باد خواهد داد. باور نداری از گوهر بانو بپرس.

دروازه‌ی جهنم
ساعت ٢:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: داعش ، طنز سیاه ، پاریس

سوراخ جهنمی حال حاضر را چند سال است همه‌ی کشورها با هم توی سوریه ساخته‌اند. آن زمانی که اسد مردمش را مخصوصاً سنی‌ها را روز روشن قتل‌عام می‌کرد، یک‌عده از سیاستمدارها ساکت مانده بودند و یک عده هم آشکارا حمایت می‌کردند. از همان‌جا زخم سر باز کرد. تابستان نود و سه علناً شروع کردند به سر بریدن و ویدئو منتشر کردن. وضعشان هم در عراق حسابی توپ شده بود(نفت و طلاهای بانک موصل) بساط اسلحه‌فروشی جهانی هم که خودش برای خودش آب و نانی دارد. همین ترکیه برای ضربه زدن به کردهای عراق چقدر برای داعش چراغ سبز نشان داد. همین اروپایی‌ها و همین آمریکا خودشان را پس کشیدند که به ما چه، چرا خودمان را زمینی درگیر جنگ کنیم. تازه ما از اسد بدمان می‌آید. کلا از افراطی‌های شیعی هم بدمان می‌آید. نهایتش به حمله‌ی هوایی رضایت دادند. روسیه و ... هم که همین الان هم گوشت خودشان را دارند آنجا جور می ‌کنند. در هر حال، کشتار از مردم سوریه شروع شد، به عراق زد، به شارلی‌ابدو فرانسه زد، به ترکیه زد، به هواپیمای روسی زد، به لبنان زد. باز به فرانسه زد. دارد دنیا را می‌گیرد. عجیب نیست یکروز به ایران هم برسد. مگر نه اینکه ما توی نقشه‌ی اصلی داعش جا داریم؟ ولی چرا ککمان بگزد؟ خوش‌خیالیم. سرمان گرم تغییر پروفایل برای ژست همدردی است. اما اگر تجمعی لازم باشد حداقل برای حمایت، کور می‌شویم، کر می‌شویم. تجمع پارسال کوبانی را یادمان نرود. همین همدردی کوچک را.

 

مشکل اصلی اما عدم تحمل متقابل است. آدم‌ها نمی‌توانند یکدیگر را تحمل کنند. نه فقط در مورد مسائل دینی. مسئله‌ی نژاد هم همینطور است. مسئله‌ی مرز و میهن و قلمرو و سیاست و ... . دوست دارند همدیگر را تکه‌پاره کنند. تشنه‌ی خون هستند. با خودمان که رودربایستی نداریم. مغزمان به نسبت جثه از باقی حیوانات بزرگتر است اما بینشمان تا جلوی بینی‌مان برد دارد. دروازه‌ی جهنم هم همینجاست. همین نادانی و جهل. یا باید یکجورهایی هم را تحمل کنیم که به دلیل همین عدم بینش نمی‌شود، یا باید اندک‌اندک سوراخ‌ها را گل بگیریم و جلو برویم. این گل‌گرفتن هم مشخصاً باید از سوراخ ... شروع شود. و روزی برسد که مرز هم نباشد، که سیاست‌بازی هم نباشد؛ که وقتی وقتش شد همه برای هم بریزد در خیابان، نه اینکه چشم کسی به نژاد باشد. چشم دیگری به ملیت و باز بگوید به من چه.

 

 

***********



 
دیوارنویسی
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: اینجا ایران ، عکاسی با موبایل گوشتکوبی

 

 

 

یکی از صدها دیوارنویسی جدید شهر من.

این‌یکی روی دیوار یکی از ادارات دولتی کار شده بود. جایی که طبیعتاً دیوارنویسی بر روی آن ممنوع و دارای پیگرد قانونی است. عکس گرفتم. بعد که به راهم ادامه دادم متوجه شدم حتی روی اتاقک‌های مخابرات هم بی‌نصیب نمانده.

خنثی

 

*****************



 
حس غریزی خلاقیت
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: گزیده‌ی کتاب ، معرفی کتاب

"...منتقد اگر نمی‌فهمد باید به صراحت بگوید نمی‌فهمم و اگر می‌فهمد باید مفاهیم را توضیح دهد. مخالفت یا موافقت خود را با صراحت تمام، بدون دو دوزه‌بازی‌ها، یکی به نعل و یکی به میخ‌ها، و بریدن‌ها و دوختن‌های مرسوم دست به قلم‌های قلابی ترسو، بیان کند؛ دوست و دشمن نشناسد که شناختن آنها خلاقیت فرهنگ و اصالت آثار هنری را به سوی تجزیه‌طلبی‌های بیهوده خواهد کشاند و در نتیجه فرهنگ اصیل که باید سلاحی وارسته از تمام بدی‌ها در برابر بی‌فرهنگی حاکم بر عصر ما باشد، به سوی تزلزل و تشتت و حتی پوسیدگی و بی‌ریشگی خواهد رفت...

...منتقد باید امروز ما را عادت دهد که در اصالت گذشته تردید کنیم. گوش‌های ما را با افتخارات گذشته انباشته‌اند. منتقد باید ما را به سوی تردید پیدا کردن در اصالت این افتخارها براند. در حال حاضر منتقدی که در گذشته‌ی فرهنگ ایران شک نکند، منتقد نیست؛ به دلیل اینکه ما به حد کافی از پدرانمان و مستشرقینی که اغلب بیسواد بوده‌اند به‌به و چه‌چه درباره‌ی میراث نیاکانمان شنیده‌ایم. باید بدانیم اصالت این میراث در کجاست و برای اینکه محل و منبع این اصالت را پیدا کنیم، باید در اصالت‌های تحمیلی تردید کنیم. ... سنن گذشته ما را سنت‌زده بار آورده است. منتقد باید ما را عادت دهد که چشم شکاکی داشته باشیم و تحت تاثیر تیلیغات بی‌مایگان بی‌فرهنگ عادت نکنیم که اگر حتی مرده ریگ پدری و پوستین کهنه‌ی آبا و اجدادی، متعفن شد و بوی گندش بلند شد و در آفاق پیچید، ما باز هم خود را در پاره‌های مندرس آن بپوشانیم و بگذاریم چند قرن نیز علاوه بر قرن‌هایی که گذشته است از فراز سر ما بگذرد. ...

...منتقد باید اعلام کند که غریزه و استعداد خلاقیت به هیچوجه برای شاعران و نویسندگان کافی نیست. به دلیل اینکه فقط غریزی ماندن و به مستعد بودن اکتفا کردن انسان را محدود می‌کند. مجبورش می‌کند که گفته‌های خود را همیشه تکرار کند. باید استعداد طبیعی آدمی، از پشتوانه‌ی فرهنگی غنی برخوردار باشد. یعنی باید آن حس غریزی خلاقیت، همیشه به سراغ اندیشه، بویژه تنوع و عمق اندیشه برود؛ آن حس غریزی، همچون پوزه‌ای است و باید صاحب آن، فرهنگ را از همه‌جای این دنیا بو بکشد و مشام خود را معطر گرداند؛ و حس غریزی خود را بسوی تمدن و فرهنگ اندیشه‌ها براند. و موقعی که فرهنگ می‌گویم، فقط فرهنگ گذشته‌ی ایران نیست؛ منظورم فرهنگ همه‌جای جهان است. در خلاقیت هنری محیط انسان، سکوی پرتاب خوبی است، به دلیل اینکه تجربی است؛ ولی هرگز نمی‌توان در هنر به "ایرانی، جنس ایرانی بخر" معتقد بود و در محیط دربسته‌ای محدود ماند و از این محدوده بیرون نپرید که مبادا به انسان برچسب غرب‌زده، شرق‌زده، شمال یا جنوب‌زده بزنند. ..."

***************

طلا در مس ـ رضا براهنی ـ صفحات 14 تا 16 ـ نشر کتاب زمان ـ چاپ سوم 1358

 

 

***************


 
آسمان مشترک
ساعت ٦:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: فلسفه بافی ، طنز سیاه

آنقدر در یکسره‌شب‌های کودکی و نوجوانی و جوانیمان از سرزمین‌های اشغالی و غیر اشغالی شنیده‌ایم که دیگر بلد نیستیم خودمان را جای آن قوت بازویی بگذاریم که سنگ را در هوا می‌چرخاند. آن کودکی که در خانواده و در جَوی کینه‌جو بزرگ شده و در نهایت قربانی همین کینه‌جویی‌ها می‌شود. آن کودکی که اگر شانس بیاورد و بزرگ شود عمرش را به کینه‌جویی خواهد گذراند. یک کودک از آرمان چه می‌داند؟ اصلا چه می‌داند خاک مقدس یعنی چه که برود و برایش در خیابان سینه چاک بدهد؟ اصلا یک کودک مرزبندی بلد نیست. آزاد مغزیش که بگذاری می‌رود با بچه‌ی دشمن پدر و مادرش می‌نشیند به یک‌قل‌دوقل.

 

اینجا و آنجا ندارد. هرجا بروی آسمان همین‌رنگ است.

 

 

×××××××××××