اینجا ایران!

تنها قسمتی از هستی که فکر کردن در آن لزوما سرت را به باد خواهد داد. باور نداری از گوهر بانو بپرس.

این آقا
ساعت ٢:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: عکاسی با موبایل گوشتکوبی

 

دو سالی می‌شود که می‌بینمش. همیشه تنهاست. نه اینکه برای پیدا کردن دوست مصر نباشد. بارها دیده‌ام که دنبال خانم‌موسی‌کوتقی‌ها می‌گذارد. اما باز هربار که می‌آید تنها می‌آید. توی خیابان هم همیشه تنهاست.

متفاوت‌بودنِ فکری هم در این خاک طاعون‌زده مثل این است که کسی برخلاف سایر اهالی نوکی خمیده و تیز و بسیار بزرگ داشته باشد. همه فاصله‌شان را چنان محترمانه با این آدم‌ها حفظ می‌کنند که انگار این آدم‌ها جذام دارند.

 

*

این آقا را دوست دارم؛ این آقا را که چهار فصل دنیا برایش زمستان است، این آقا را که نگاهش همیشه و همه‌وقت قرص و محکم است، این آقا را با همین نوک خمیده‌ی درشت و تیزش و آن هیکل کفتریش، خیلی خیلی دوست دارم.

 

 

 

 

*******