اینجا ایران!

تنها قسمتی از هستی که فکر کردن در آن لزوما سرت را به باد خواهد داد. باور نداری از گوهر بانو بپرس.

رضایت محض
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: طنز سیاه ، اینجا ایران ، دانلود موسیقی

متعجبم از موجودیت خودم، منی که در اوایل سی‌سالگی احساس آدمی شصت ساله را دارم. نه حسی از خودم برای جوانی‌کردن دارم و نه دلم می‌خواهد چنین حسی داشته باشم. اگر همین امشب شب آخر زندگیم باشد برایم اهمیتی ندارد و با این‌حال میلی به خودکشی هم در خودم احساس نمی‌کنم. حس حبابی را دارم که میان جلبک‌ها شناور است؛ نه به بالا راه دارد و نه دلش می‌خواهد به بالا برود و نابود شود.

جلبک‌ها بوی وحشتناکی دارند. بوی درخودماندگی و عشق به زنجیر. دلم می‌خواهد از این بو خلاص شوم اما تنها راهش رسیدن به سطح است و مرگ. و من میلی به مرگ ندارم.

به نظرم این بار اولی است که از مرز عبور می‌کنم و از آن عمیق‌ترین قسمت‌های ذهنم در اینجا می‌نویسم. و همین گذرم از مرز خودش اثباتی است بر این بی‌احساسی؛ قبلا از این کار واهمه داشتم. از این عریانی محض. اما حالا برایم کوچکترین اهمیتی ندارد که آخرین نقاب هم از صورتم بیفتد.

تا به حال تا این حد با خودم روراست نبوده‌ام و از این روراستی رضایت کامل دارم. مثل اینست که با تصویرم در آینه رفیق شده باشم.

می‌دانم که رسیدن به چنین نقطه‌ای معلول مستقیم زندگی در این نقطه از زمین و در این زمانه است و می‌دانم که راهی برای تغییر این وضعیت وجود ندارد. می‌دانم چاره‌ای نیست جز اینکه به کتاب چنگ بزنم و به قلم، و همزمان به لحظه‌هایی که می‌گذرند تف بیندازم. و همین دانستن‌ها خودش عذاب عظیم‌تری است که رهایی از آن محال است. گاهی دلم برای خود قبلیم تنگ می‌شود. برای همان احمق احساساتی سال‌های پیش که هر از گاه برای خودش دل می‌سوزاند و به دنبال تسکینی غیرزمینی چشم به آسمان می‌گرداند و دلش را با واژه‌ی مسخره‌ی امید سرگرم می‌کرد. اما آن خود قبلی رفته و دیگر نیست. حالا فقط من هستم و تصویرم در آینه.

 

Robin Schulz & J.U.D.G.E. - Show Me Love - 2015 (download link

 

*****

 

 


 
ما آدم‌ها
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ دی ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: طنز سیاه ، دانلود کتاب ، دانلود موسیقی ، برگردان ترانه

 

یک:

این‌روزها اولیس جویس را می‌خوانم. هر بخشش هنری است متفاوت از دیگری. در یک بخش جریان سیال ذهن را همزمان به راوی دانای کل پیوند می‌دهد. بخش دیگرش به حالت نمایشنامه‌ای از توهم و واقعیت است که در آن حتی ریزش آبشار و فریادهایش را نیز از قلم نینداخته. در بخشی ده‌ها شخصیت کتابش را به شیوه‌ای هنرمندانه در خیابان‌های دوبلین طوری همزمان دنبال می‌کند که ناگهان از نویسنده‌ای جادوگر به کسوت تدوینگری ماهر در دنیای سینما در می‌آید. در بخشی نزدیک به پایان هم استیون ددالوس و آقای بلوم دو شخصیت اصلی و اکنون خمار را که در طول داستان در خیابان‌ها و ساحل دوبلین چرخانده و چرخانده، ناگهان سر میزی روبروی هم می‌نشاند و بحث این دو و در حقیقت دانایی خودش را در چینش کلمات به رخ می‌کشد و تو را هرچه بیشتر و بیشتر مجذوب نبوغش می‌کند.

همزمان که این دو سر میز نشسته‌اند ملوانی نیز در میزی دیگر از ماجراهای سفرهای دریاییش می‌گوید و اینجاست که راز نام‌گزاری اثر مشخص می‌شود. لئوپلد بلوم یهودی اندیشمند و همزمان مورد آزاری است که همسرش و همکارش به او خیانت می‌کنند و همگان از این رسوایی باخبرند. او فرزندی از دست‌داده دارد. فرزندی که اگر زنده بود اکنون تقریبا سن و سال استیون را داشت. در اودیسه‌ی هومر نیز ادیسئوس یا همان اولیس سال‌ها در دریا سرگردان است و همزمان فرزندش به دنبال او و همسرش در خانه در انتظار او با قطاری از خواستگاران یغماگر.

 

و من فکر می‌کنم چه خوب که تیغ ویراستار به کتاب این نابغه نخورد که اگر می‌خورد شاید اکنون نامی هم از خودش نبود.

 

 James Joyce(1882-1941)

دانلود این کتاب

 

دو:

آدم‌ها حرف زیاد می‌زنند. غرغرهایشان را جدی نگیریم. وقتی کسی از این می‌نالد که کاش در فلان زمینه یکی پیدا می‌شد و این وضع را بهتر می‌کرد، به سرمان نزند و دست به کار نشویم. دست به کار که بشویم همان آدم‌ها اولین کاری که می‌کنند بی‌اعتنایی است. بعد هم که دادی بزنی، کارشان تمسخر است. آدم‌ها حتی یادشان می‌رود آخرینبار کی عمل تخلی را انجام داده‌اند. حافظه‌شان تا این‌حد ماهی‌سان است و مرامشان تا این‌حد گربه‌وار. گربه‌ای به قد و قواره‌ی پلنگ و با همان خال‌ها. هر روز به رنگی قائل و هرلحظه به هوسی مایل.

این‌میان خوش به حال همین‌ اهالی هنر و سرگرمی که این خرابستان را می‌گذارند و می‌روند. همین‌ها که هنرشان در این آشفتگی و رنج مایه‌ی تسکین است.

 

******

 

Wham!-careless whisper – 1984(download link

 

I feel so unsure

As I take your hand and lead you to the dance floor

As the music dies

Something in your eyes

Calls to mind the silver screen

And all it’s sad good-byes

 

I'm never gonna dance again

Guilty feet have got no rhythm

Though it's so easy to pretend

I know you’re not a fool

 

Should've known better than to cheat a friend

And waste the chance that I've been given

So I'm never gonna dance again

The way I danced with you

 

Time can never mend

The careless whispers of a good friend

To the heart and mind

Ignorance is kind

There's no comfort in the truth

Pain is all you'll find

 

I'm never gonna dance again

Guilty feet have got no rhythm

Though it's so easy to pretend

I know you’re not a fool

 

Should've known better than to cheat a friend

And waste this chance that I've been given

So I'm never gonna dance again

The way I danced with you

 

Never without your love

 

Tonight the music seems so loud

I wish that we could lose the crowd

Maybe it's better this way

We'd hurt each other with the things we'd want to say

 

We could have been so good together

We could have lived this dance forever

But now who's gonna dance with me

Please stay

 

And I'm never gonna dance again

Guilty feet have got no rhythm

Though it's so easy to pretend

I know you’re not a fool

 

Should've known better than to cheat a friend

And waste the chance that I've been given

So I'm never gonna dance again

The way I danced with you

 

Now that you're gone, now that you're gone

Now that you're gone, what I did's so wrong, so wrong

That you had to leave me alone

 

وم! ـ پچ‌پچه‌های فاش ـ 1984

 

وقتی دستت را می‌گیرم و به سکوی رقص هدایتت می‌کنم

حسی از عدم اطمینان دارم

همنوا با قطعه‌ی نهایی موسیقی

چیزی در چشمانت

پرده‌ی نقره‌ای سینما و

صحنه‌های غمناک خداحافظی را به یاد می‌آورد

 

دیگر هرگز نخواهم رقصید

زمانی که احساس گناه کنی گام‌هایت در رقص یاری نمی‌کند

وانمود کردن بسی آسان است

اما می‌دانم که تو نادان نیستی

 

باید حواسم می‌بود که به دوستم خیانت نکنم

و فرصتی را که داشتم به هدر ندهم

به همین‌خاطر هم دیگر نخواهم رقصید

نه آنگونه که با تو رقصیده‌ام

 

گذر زمان پچ‌پچه‌های فاش رفیقان شفیق را

هرگز از ذهن پاک نمی‌کند

برای دل و ذهن آدمیزاد

نادانی مرهمی است

در آگاهی از حقیقت آسایشی نیست

آنچه در نهایت دستت را می‌گیرد تمامی درد است

 

دیگر هرگز نخواهم رقصید

زمانی که احساس گناه کنی گام‌هایت در رقص یاری نمی‌کند

وانمود کردن بسی آسان است

اما می‌دانم که تو نادان نیستی

 

باید حواسم می‌بود که به دوستم خیانت نکنم

و فرصتی را که داشتم به هدر ندهم

به همین‌خاطر هم دیگر نخواهم رقصید

نه آنگونه که با تو رقصیده‌ام

 

بی عشق تو هرگز

 

امشب موسیقی بلند به نظر می‌رسد

کاش اینقدر جمعیت در اینجا نبود

شاید هم اینطور بهتر باشد

وگرنه با حرف‌های که می‌زدیم از دست هم دلگیر می‌شدیم

 

چه دوستان خوبی برای هم می‌توانستیم باشیم

می‌توانستیم تا ابد در این رقص زندگی کنیم

اما حالا چه کسی با من خواهد رقصید

لطفی کن و بمان

 

و من دیگر هرگز نخواهم رقصید

زمانی که احساس گناه کنی گام‌هایت در رقص یاری نمی‌کند

وانمود کردن بسی آسان است

اما می‌دانم که تو نادان نیستی

 

باید حواسم می‌بود که به دوستم خیانت نکنم

و فرصتی را که داشتم به هدر ندهم

به همین‌خاطر هم دیگر نخواهم رقصید

نه آنگونه که با تو رقصیده‌ام

 

حال که از دستت داده‌ام، حال که از دستت داده‌ام

حال که از دستت داده‌ام، چه اشتباهی کرده‌ام، چه اشتباهی

اشتباهی که باعث شد تنهایم بگذاری

 

George Michael (1963-2016)

دانلود این موسیقی

 

 

******