اینجا ایران!

تنها قسمتی از هستی که فکر کردن در آن لزوما سرت را به باد خواهد داد. باور نداری از گوهر بانو بپرس.

نثر دوزخی یک دوزخی
ساعت ٤:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ شهریور ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: گزیده کتاب ، دانلود کتاب

 

امروز روزگار دوزخی آقای ایاز را دست گرفتم. اعتراف می‌کنم که مدت‌هاست رمانی وطنی اینطور درگیرم نکرده که مثل دیوانه‌ها هنوز سی صفحه نخوانده و کتاب را شروع نکرده بیایم و تکه‌ای از آن را اینجا بگذارم:

 

... محمود زیبا نبود، ولی مردانه بود و تمام کارهایش را هم مردانه انجام می‌داد. هرگز وحشتی از خون نداشت و ما را هم عادت داده بود که از خون وحشت نکنیم. او، گاهی به‌تدریج و زمانی ناگهانی، ما را به خون عادت داده بود. او می‌توانست حتی با خون وضو بگیرد و بعد در برابر مردم به نماز بایستد؛ یا می‌توانست پس از قتل‌عام مردم قصبه‌ای، درباره‌ی بزرگی خدا داد سخن بدهد. می‌توانست بیست نفر از متفکران قوم را از زندان آزاد کند؛ تنها برای آنکه دو روز بعد، همه‌ی آنها را یکجا بکشد و بگوید زیر آوار ماندند و بعد در برابر تمام مردم این خطه برای رخت بربستن فکر و تعالی انسان اشک بریزد. ولی او کسی بود که هرچه می‌خواست، دیگران هم می‌خواستند؛ اگر او خون می‌خواست، مردم نیز خون می‌خواستند؛ اگر آب می‌خواست، مردم نیز آب می‌خواستند؛ و اگر او هیچ‌چیز نمی‌خواست، مردم هیچ‌چیز نمی‌خواستند. البته او هرگز برای خود هیچ‌چیز نمی‌خواست. امکان داشت که برای مردم گاهی هیچ‌چیز خواسته باشد و آنها نیز قبول کرده باشند که تمام هیچ‌چیزها را به فرمان محمود در اختیار داشته باشند؛ ولی هرگز اتفاق نمی‌افتاد که برای خود فقط هیچ‌چیز بخواهد. علاوه بر این او در طول سال‌های بی‌تجربگی و در طول سال‌های پرتجربه‌اش به این تجربه‌ی بزرگ تاریخی دست یافته بود که مردم معطل نمی‌توانند بماند؛ مردم باید مشغول باشند؛ باید از شدت و حدت نوعی مشغولیت برخوردار باشند. معتقد بود که مردم، تمام مردم بچه‌گانه‌اند و باید بازیچه‌هایی به صورت قتل، شهادت، شمایل‌بازی، جشن، عزا، جنگ ـ البته نه جنگ درست و حسابی ـ گرسنگی، تشنگی، فساد و وبا و طاعون داشته باشند؛ و مردم باید همیشه منتظر بمانند؛ باید کلمات بزرگ، کلمات پرطنین بشنوند؛ مردان یا زنانی که این کلمات را بر زبان می‌رانند باید قوی‌ترین و قابل انعطاف‌ترین صدا را در ذهن خود جای دهند و چگونه به خود و محمود در هرگوشه‌ی تاریخ و در هر چهار سوق این جهان افتخار بکنند. ...

 

روزگار دوزخی آقای ایاز ـ صفحات 32 و 33 ـ رضا براهنی ـ 1351

 

 

نثر روان و قلم گیرا و شروعی دیوانه‌کننده که صحنه‌ی مثله‌کردن مردی در ملاء‌عام را با جزییات تصویر می‌کند؛ دست‌مریزاد.

 

لینک دانلود