اینجا ایران!

تنها قسمتی از هستی که فکر کردن در آن لزوما سرت را به باد خواهد داد. باور نداری از گوهر بانو بپرس.

پیتر پن دنیای موسیقی
ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ مهر ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: طنز سیاه ، برگردان ترانه ، دانلود موسیقی

 

موسیقی میکا آهنگین است و کلماتش در عین سادگی بینهایت پرمعنا. میکا شخصیت و دنیای منحصر بفردی دارد. به کودکی می‌ماند که در قالب یک بزرگسال حبس شده باشد. رنگارنگ است و پر جست و خیز و لبخندبه‌لب اما از عمق ترانه‌هایش بوی اندوه می‌آید. دنیا همیشه برای وصله‌های ناجور جای تنگ و تاریکی بوده. البته شاید این در ذات دنیاست که تاریک باشد و محکومینش را مدام بفرستد سمت دیگر مجکومان همدرد و رقص‌های شادی‌آور و امیددهنده‌شان.

باز هم از میکای نازنین پست خواهم گذاشت.

 

*******

 

Mika - Staring At The Sun - 2015

 

Watch the sunset

Hold it from afar

Close as I get

To being where you are

 

While there’s light left

I sing this song for you

Don't know if you care

But every day, I do

 

Here I stand, staring at the Sun

Distant land, staring at the Sun

You're not there, but we share that same one

Miles apart staring at the Sun

Distant town, staring at the Sun

One thing's true just like you

There's only one

 

And I don't care if it burns my eyes

And I don't care cause my love is blind

From staring at the Sun, oh oh

From staring at the Sun

From staring at the Sun, oh oh

From staring at the Sun

 

Send my love down in those rays of light

Through your window, on your tired eyes

Say good morning

Say it to the Sun

Like you're talking, talking to someone

 

Here I stand, staring at the Sun

Distant land, staring at the Sun

You're not there, but we share that same one

Miles apart staring at that Sun

Distant town, staring at the Sun

One thing's true just like you

There's only one

 

And I don't care if it burns my eyes

And I don't care cause my love is blind

From staring at the Sun, oh oh

From staring at the Sun

From staring at the Sun, oh oh

From staring at the Sun

 

میکا ـ خیره بر خورشید ـ 2015

 

غروب را تماشا می‌کنم

مدام و دور از تو

همچنان که

در راه سرزمین توام

 

تا روشنایی هست

این ترانه را برایت می‌خوانم

نمی‌دانم برایت اهمیتی دارد یا نه

اما هر روز کارم همین است

 

قرص و محکم ایستاده‌ام، خیره بر خورشید

در این سرزمین دور، خیره بر خورشید

تو در کنارم نیستی، اما هر دو از یک خورشید بهره‌مندیم

فرسخ‌ها دور از تو خیره بر خورشید

از شهری دور، خیره بر خورشید

حقیقت این است که از تو فقط یکی هست و

از خورشید هم یکی

 

و هیچ برایم مهم نیست چشمانم بسوزد

و هیچ برایم مهم نیست، چراکه عشقم نابینا گشته

از خیره شدن به خورشید

از خیره شدن به خورشید

از خیره شدن به خورشید

از خیره شدن به خورشید

 

عشقم را همراه روشنایی خورشید

به پنجره‌ی اتاقت، بر چشمان خسته‌ات می‌پاشم

صبح‌بخیر بگو

به خورشید صبح‌بخیر بگو

انگارکه، انگارکه به آدمی صبح‌بخیر می‌گویی

 

قرص و محکم ایستاده‌ام، خیره بر خورشید

در این سرزمین دور، خیره بر خورشید

تو در کنارم نیستی، اما هر دو از یک خورشید بهره‌مندیم

فرسخ‌ها دور از تو، خیره بر خورشید

از شهری دور، خیره بر خورشید

حقیقت این است که از تو فقط یکی هست و

از خورشید هم یکی

 

و هیچ برایم مهم نیست چشمانم بسوزد

و هیچ برایم مهم نیست، چراکه عشقم نابینا گشته

از خیره شدن به خورشید

از خیره شدن به خورشید

از خیره شدن به خورشید

از خیره شدن به خورشید

 

دانلود این ترانه

دانلود نسخه‌ی فرانسوی که به نظر من زیباتر از نسخه‌ی کاملا انگلیسی آن است.

 


 
صد و شصت و دو سالگی نویسنده‌ی محبوبم
ساعت ٤:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: اسکار وایلد ، گزیده‌ی کتاب ، دانلود کتاب

 

ایرلندی کله‌شقی که اعتقادی به پنهانکاری نداشت؛ بذله‌گوی دریادل. اگر قرار بر این بود که در جزیره‌ای دورافتاده زندگی کنم و فقط یک نویسنده را همراه خودم داشته باشم، او را انتخاب می‌کردم.

 

****

 

اگر همه‌چیز خوب پیش برود اواخر ماه می آزاد می‌شوم و امید دارم همراه R و M یک‌راست به دهکده‌ای ساحلی در خارج از کشور بروم.

آنطورکه یوریپیدیز در یکی از نمایشنامه‌هایش درباره‌ی افیجنایا می‌گوید، دریا لکه‌ها و جراحات جهان را می‌شوید و با خود می‌برد.

امیدوارم دست‌کم یک‌ماهی با دوستانم باشم و به آرامش و تعادل درونی برسم و به قلبی آرام و خلقی خوشتر. نسبت به چیزهای عمیقا ساده‌ی کهنی مثل دریا اشتیاق عجیبی دارم، برایم مادری حقیقی‌تر از زمین نیست. به نظرم همگی طبیعت را زیاد تماشا می‌کنیم و خیلی کم با آن زندگی می‌کنیم. عقلانیت عمیقی در راه و روش یونانیان می‌بینم. یونانیان هرگز در مورد غروب خورشید وراجی نمی‌کردند یا بر سر اینکه سایه‌های افتاده بر علف واقعا قفایی‌رنگند یا نه به گفتگو نمی‌نشستند. بلکه باورشان بر این بود که دریا از برای شناگران است و ماسه‌ها متعلق به پای دوندگان. درخت را به خاطر بازی سایه و آفتابش دوست داشتند و جنگل را برای سکوت نیمروزش. ...

 

از نامه‌ی اسکار وایلد در زندان ریدینگ‌جیل به معشوقش لرد الفرد داگلاس ـ ژانویه تا مارس 1897 ـ منتشر شده در سال 1905

 

I am to be released, if all goes well with me, towards the end of May, and hope to go at once to some little sea-side village abroad with R--- and M---.

 

The sea, as Euripides says in one of his plays about Iphigeneia, washes away the stains and wounds of the world.

 

I hope to be at least a month with my friends, and to gain peace and balance, and a less troubled heart, and a sweeter mood.  I have a strange longing for the great simple primeval things, such as the sea, to me no less of a mother than the Earth.  It seems to me that we all look at Nature too much, and live with her too little.  I discern great sanity in the Greek attitude.  They never chattered about sunsets, or discussed whether the shadows on the grass were really mauve or not.  But they saw that the sea was for the swimmer, and the sand for the feet of the runner.  They loved the trees for the shadow that they cast, and the forest for its silence at noon.

yle='mso-spacerun:yes'>  I have a strange longing for the great simple primeval things, such as the sea, to me no less of a mother than the Earth.  It seems to me that we all look at Nature too much, and live with her too little.  I discern great sanity in the Greek attitude.  They never chattered about sunsets, or discussed whether the shadows on the grass were really mauve or not.  But they saw that the sea was for the swimmer, and the sand for the feet of the runner.  They loved the trees for the shadow that they cast, and the forest for its silence at noon.

 

De Profundis by Oscar Wilde

 

دانلود این کتاب

 


 
خنیاگر معترض
ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: موسیقی
 
جادوگر ایرلندی
ساعت ٢:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ مهر ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: برگردان ترانه ، دانلود موسیقی

 

در این زمانه‌ی پلشتی مدام و حماقت‌های بام تا شام، گاهی آواهایی می‌شنوی و به استعدادهایی برمی‌خوری که شک می‌کنی جادو حقیقت نداشته باشد.

ترانه‌های این بشر شبیه ترانه‌های هیچکس دیگری نیست. این جادوگر ایرلندی طوری می‌خواند که گویی با ایزدبانویی باستانی راز و نیاز می‌کند.

صدایش پر قدرت و مانا.

 

پ.ن:

یک نکته‌ی طنز هم درمورد این‌دست هنرمندها وجود دارد. نمی‌توانی یک پوستر حسابی از ایشان پیدا کنی. همه‌جا خیلی بی‌اعصاب به دوربین زل زده‌اند و معمولا بهترین عکس‌هایشان همان‌هاست که وقتی غرق خواندن و نواختن هستند از آنها گرفته شده. در اوج حالات عرفانی و فازهای فضایی.

 

 

Hozier - To Be Alone - 2014(download link

 

Never feel too good in crowds

With folks around, when they're playing

The anthems of rape culture loud

Crude and proud creatures baying

All I've ever done is hide

From my times when you're near me

Honey, when you kill the lights, and kiss my eyes

I feel like a person for a moment of my life

 

But you don't know what hell you put me through

To have someone kiss the skin that crawls from you

To feel your weight in arms I've never used

It's the God that heroin prays to

 

It feels good, girl, it feels good

It feels good, girl, it feels good

It feels good, girl, it feels good

Oh, to be alone with you

 

There are questions I can't ask

Now at last the worst is over

See the way you hold yourself

Reel against your body's borders

And I know that you hate this place

Not a trace of me would argue

Honey, we should run away, or someday

Our baby and her momma

And the damaged love she made

 

But I don't know what else that I would do

Than try to kiss the skin that crawls from you

Than feel your weight in arms I've never used

It's the God that heroin prays to

 

It feels good, girl, it feels good

It feels good, girl, it feels good

It feels good, girl, it feels good

Oh, to be alone with you

 

هوزیر ـ خلوت‌گزیدن ـ 2014

 

هیچ به دل نمی‌نشیند

جمع مردمانی که

سرود نامردمی و رذالت سر داده‌اند

این موجودات خام و مغرور همهمه‌گر

هر زمان تو در کنارمی

تمام سعیم بر این بوده که

از روزگار کناره بگیرم

جانا، آن‌زمان که شعله‌ی چراغ را می‌کشی و بر چشمانم بوسه می‌زنی

آن‌زمان است که احساس آدمیت می‌کنم

 

اما چه می‌دانی که در چه دوزخی گرفتارم کرده‌ای

دوزخ بوسه بر قالبی گریزان

دوزخ حس سنگینی تنت میان بازوان همیشه بی‌استفاده‌ام

این آن والاترین و شگفت‌ترین خلسه‌هاست

 

چه دلنشین است، جانا، چه دلنشین است

چه دلنشین است، جانا، چه دلنشین است

چه دلنشین است، جانا، چه دلنشین است

خلوت‌گزیدن با تو

 

اکنون که سرانجام در امنیتیم

اینطور که بیقراری می‌کنی

ناپرسیدنی‌هایی دارم و

می‌دانم از این وضعیت بیزاری

کوچکترین شکی ندارم

جانا، باید اینجا را بگذاریم و برویم، وگرنه روزی

فرزندمان می‌ماند و مادرش و مهر بی‌سرانجامش

 

اما نمی‌دانم چه کنم جز اینکه

همچنان بر قالبی گریزان بوسه زنم و

سنگینی تنت را بر بازوان همیشه بی‌استفاده‌ام حس کنم

این آن والاترین و شگفت‌ترین خلسه‌هاست

 

چه دلنشین است، جانا، چه دلنشین است

چه دلنشین است، جانا، چه دلنشین است

چه دلنشین است، جانا، چه دلنشین است

خلوت‌گزیدن با تو

 

 

دانلود این موسیقی