اینجا ایران!

تنها قسمتی از هستی که فکر کردن در آن لزوما سرت را به باد خواهد داد. باور نداری از گوهر بانو بپرس.

این تبعیضی که مدام زن ها از آن شاکیند؛ این دیوار بلندی که خراب کردنش نیاز به ذره ذره و ناخن ناخن خراش شخصی دارد؛ همین تبعیض با کلاس؛ همین زجه مویه همراه با قر و قمیش خانه خراب کن؛ این «چیز» از خود ما آغاز می شود.

دیوار خود من هستم که اجازه می دهم پدرم، برادرم، دوستم، همکارم، رییسم، آنچه را که مطلوب دلش است بر تحمیل کند و این تن دادن به این تحمیل را افتخار و ثواب و ارزش هم بدانم. سر خم کنم و گره چارقدم را زیر گلو هرچه بیشتر محکم کنم که : « به به! من چه قهوه ای ام امروز! »

 

این را برای بانو شکیرا نوشتم. برای این اسوه دست و دلبازی زنان و مردان نیکوکار، برای این رقصنده بی رقیب، برای این بلبل، برای این غزال، برای این مرغ بهشتی جنگل های بارانی کلمبیا. برای بانو شکیرا که : پدر فرزندش او را از انجام حرکات رقص همراه مردان و اجرای کلیپ همراه آنان منع کرده و او شهادت طلبانه این دستور را پذیرفته!

 

همه تن می دهیم و توجیه اینست: « من به پدرم و برادرم احترام می گذارم! من عاشق هستم و برای عشق فداکاری می کنم! » و خنده آور اینکه با این کرنش احمقانه ثابت می کنم لیاقت دریافت احترام متقابل پدر و برادر، و عشق متقابل عشقم را ندارم. زل می زنم توی چشم عزیزانم و همزمان خودم را بدل به دیوار خودم می کنم و افتخار هم می کنم که چه دیوار لطیف لوند پدر قح ... ه ای هم هستم من!

در پایان، برای تلطیف فضا می خواهم عرض کنم که:

« تف به هرچه دیوار! »

 

پ.ن: هرچه سعی کردم امسال به مناسبت این روز جهانی ننویسم باز هم نشد. که همین نوشتن ها و بوق و کرناها و برگزاری مراسم ها و سخنرانی ها و هندوانه قاچ کردن ها و کباب خوردن ها و آروغ زدن های برابرانه، اینها همه اش یعنی : من مخلسانه و هلو مابانه و همزمان بسیار شیک به تبعیض علیه زن و تداومش معتقد هستم و جان هم خواهم داد که برقرار بماند.

یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٢ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: زن و طنز سیاه