اینجا ایران!

تنها قسمتی از هستی که فکر کردن در آن لزوما سرت را به باد خواهد داد. باور نداری از گوهر بانو بپرس.

یک عده ای هستند که در خودشان مرده اند و خبر ندارند. بوی زوال می دهند. یک آلبوم عکس از گذشته های خیلی دور مدام توی دامنشان پهن است و درونش آن چیزهایی را که دوست دارند تماشا می کنند. تنشان همینجاست اما خیالشان در یک دنیایی در پرواز است که کسی نمی تواند حقیقتش را ثابت کند.

در جا می زنند. مدام زمزمه می کنند:« سال به سال، دریغ از پارسال. » هرچه فشار بر سرشان بیشتر می شود بیشتر به عمق می روند و باز لقلقه می کنند:« نور به قبرش ببارد! »

اینها آدم هایی هستند که نتیجه اعمالشان را به گردن روزگار می اندارند. فراموش می کنند که آن زمان که نباید، سکوت کرده اند و یا آن زمان که باید، شلوغ کرده اند. فراموش کرده اند همیشه مختار بوده اند و اکنون هم هستند.

اینها آدم هایی هستند که تسلیم جبر خودخواسته شان هستند. اینها مردگان راه رونده اند.

 

 

ترجیح می دهم سرکشی کنم تا مدام به گذشته سرکشی کنم.

 

*******************

یکشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۳ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: فلسفه بافی و مردگان راه رونده