اینجا ایران!

تنها قسمتی از هستی که فکر کردن در آن لزوما سرت را به باد خواهد داد. باور نداری از گوهر بانو بپرس.

پراکنش اخبار. ... پدیده ای به نام کاپی پیست. ... موج وبلاگنویسانی که ناگهان از ناکجا سبز شده اند. ... این یک نوشته عمیقا اجتماعیست. نوشته ای که کوچکترین ربطی به پتیارة سیاست ندارد.

 

خبرگزاری بیشک محترمی نوشت که:

«اگر متوسط برداشت گندم از زمین‌های آبی و دیم کشور را 5/2 تن محاسبه کنیم، مقدار گندمی که صرف سبز کردن سبزه سفره هفت سین می‌شود، محصول ۱۸۰۰ هکتار از زمین‌های کشاورزی کشور را در چند هفته نابود می‌کند. تنها دلیل برای اتلاف این مقدار بسیار زیاد از سرمایه‌های کشور، رعایت سنتی است که تأثیری در حال و آینده افراد هم ندارد. همچنین اگر قیمت هر کیلو گندم را ۸۰۰ تومان در نظر بگیریم، گذاشتن سبزه بر سر سفره‌های هفت سین ایرانیان، هزینه‌ای بالغ بر ۳ میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان بر اقتصاد کشور تحمیل می‌کند. »

حالا ملت، عین این کار مرا یعنی انجام فریضه کاپی پیست را در ایمیل و وبلاگ و ... پیش گرفته اند. مسئله قصد و نیت پشت اینجور نوشته ها نیست. مسئله این نیست که این حرف ها از کجا آب می خورد و اصولا چه بازخوردی خواهد داشت. ... مسئله، مسئلة گاو مش حسن است. مسئله اینست که دردی هست به نام باربری اندیشه ها.

 

**

خیلی طول کشید که یاد بگیرم قلم مقدس است. اوایل می نوشتم که بگویم اندکی بیشتر در جهان حضور دارم. بعدتر، می نوشتم که داد و فریاد بزنم که فلان شده ها من می فهمم. بعدترش، مدتی خفقان گرفتم و توی خودم جمع شدم و جمع شدم و جمع شدم. همین خفقان گرفتگی خودخواسته قلم را بیشتر به جگرم فرو کرد : دیگر به عوض صفحة وبلاگ روی صفحة کاغذ می نوشتم. حرف هایم را می ریختم توی تن شخصیت ها. دنیایی را که دوست داشتم وجود داشته باشد آنجا روی کاغذهای A4 داشتم جان می دادم و ... و ...

 

حالا مدتیست که خفقان را دوباره کنار زده ام. برگشته ام و می بینم رفقای قدیمی گم شده اند. سعی می کنم رفقای جدید بگیرم اما سخت پیدا می شود. چرخ می زنم و چرخ می زنم و تقریبا همه جا یا پر شده از آدمک هایی که وبلاگ را با سنگ صبور همسر چهل و ششم فتحعلیشاه قاجار اشتباه گرفته اند و یا نیمه آدم هایی که مزدبگیر اقتصادی ـ مذهبی هستند. ... مرد کم پیدا می شود. کسی که بخواهد فکر کند کم پیدا می شود. کسی که بخواهد عمل کند کم پیدا می شود. آن نویسنده ای هم که فقط به قلم ایمان داشته باشد انگار اصلا پیدا نمی شود. ... 

 

امضا : همسر چهل و ششم فتحعلیشاه قاجار

خوف نکن. نمی خورمت. وگرنه تا به حال صدهابار، هر صبح که به آینه خیره میشدی خودت را خورده بودی.

***

دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩۳ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: باربری اندیشه ها و وبلاگنویسی در ایران و نویسندگی