اینجا ایران!

تنها قسمتی از هستی که فکر کردن در آن لزوما سرت را به باد خواهد داد. باور نداری از گوهر بانو بپرس.

*

امروز مقاله‌ای خواندم که به نظرم خیلی جالب بود. این مقاله از تاثیری می‌گوید که جداماندگی از اجتماع و تنهایی مفرط و دنباله‌دار، چه اجباری باشد و چه خودخواسته باشد می تواند بر ذهن بگذارد.

در این مقاله به مواردی از تحربیات افرادی اشاره شده که در سلول های انفرادی زندانی بوده‌اند یا درگیر پروژه های تحقیقاتی شخصی مدت زمان هایی خاص را در غارهای زیر زمینی یا یخی گذرانده‌اند و همچنین به تحقیقاتی اشاره شده که دانشمندان در این ارتباط بر روی داوطلبان انجام داده‌اند.

در تقریبا تمامی موارد افراد با حالتی از استرس و توهم مواجه می‌شوند و زمان برایشان کشدار می‌شود. بیست و چهار ساعت شبانه روز 48 ساعت تصور می‌شود و خواب به دوازده ساعت در روز می‌رسد. افراد تصور می‌کنند صداهایی را می‌شنوند و خطوط و نقاطی نورانی در اطرافشان می‌بینند که اندک اندک و در گذر زمان به اشیا و موجودات تغییر شکل می‌دهند.

 

دلیل بروز این توهمات چیست؟

بنا بر این مقاله در مغز بخشی وجود دارد که با مسایل جاری در اطراف در ارتباط است و عادت دارد میزان انبوهی از اطلاعات دیداری، شنیداری، و ... را دریافت کند. اما وقتی ورود این اطلاعات کاهش می‌‌یابد باز هم سیستم اعصابی که پردازنده مرکزی مغز را با اطلاعات تغذیه می کنند به نحوی غیر منطقی کار خود ادامه می‌دهند. بنابراین پس از مدتی مغز سعی می‌کند به این اطلاعات بی منطق، منطق بدهد و ازشان الگویی معنادار بسازد. و رفته رفته از نیمچه تصاویری که دریافت می کند یکجور تصویر کلی می‌سازد. به عبارت دیگر مغز سعی می کند از سیگنال های موجود و در دسترسش یکجور حقیقت بسازد که در نهایت این عمل موجب می شود دنیایی فانتزی و غیر حقیقی پیش روی فرد ایجاد شود.

آدمیزاد موجودیست اجتماعی و دریغ شدن اجتماع از او چه خودخواسته و چه به اجبار، رفته رفته او را به موجودی در خودفرورفته و ترسان بدل می کند. چراکه ما عادت داریم احساساتمان را با اشتراک و ارتباط با اطرافیان تلطیف کنیم. وقتی این مسئله امکان پذیر نباشد این احساسات در فرد انباشته می‌شود و تصویری خط خطی و اغراق شده از خودمان به ما دست می دهد.

 

پیروزی با چه کسانی بوده؟

در این مقاله همچنین به این اشاره شده که افرادی هم بوده‌اند که در سلول های انفرادی بوسیله درگیر کردن مغز با ریاضیات و زبان بر این توهمات و تخریب درونی فایق آمده‌اند. و در کل افرادی با سابقه نظامی خیلی راحت‌تر از دام چنین شرایطی خودشان را می رهانند. در مورد کوهنوردان یا کشتی شکستگان، ارتباط برقرار کردن با زیبایی و عظمت محیط پیرامون و تلاش برای برتری بر شرایط موجود نقشی اساسی در بقا و تعادل ذهنیشان داشته. مثلا به فردی اشاره شده که برای بالابردن روحیه‌اش اشیا را آگاهانه جاندار فرض می‌کرده و به این وسیله ارتباط اجتماعیش را ادامه می‌داده و یا دوستانی خیالی برای خودش می ساخته. یا دریانوردان تنهایی که ایمیل هایشان را با ضمیر جمع به جای مفرد می نوشته و امضا می کرده‌اند و وقتشان را با یوگا بر روی عرشه می‌گذرانده‌اند.

منبع

 

**

خیالپردازی باید کنترل شده باشد. باید افسارش توی دستت باشد. نباید بگذاری توهمات غارنشینی‌ و چله‌نشینی‌ات یکروز شکل قانون به خود بگیرد و یک ایل را بردة خودش بکند.

 

 

 

 

***

فانتزی و خیالپردازی را همیشه دوست داشته‌ام. داستان نویسی بدون خیالپردازی اصلا امکان ندارد. اما همین حبس شدن‌های مداوم و در ارتباط ملموس با بیگانگان نبودن خودش نیاز به خیالپردازی‌های کنترل شدة شخصی دارد.

گه گاه حس کشتی شکسته‌ای را پیدا می کنم که پنج سال است توی جزیره اش حبس مانده. از سکوت آن بیرون بیزار است. از درخود‌مردگی و کبک‌منشی آدم‌های آن بیرون بیزار است. دلش فریاد می خواهد. دلش خیابانی از موسیقی می خواهد. دلش آواز همگانی می‌خواهد. دلش می خواهد بی‌ترس در را باز کند و توی کوچه برود تا آن دورها و در راه چندتایی آدمیزاد مثل خودش ببیند.

از دوستان خیالی‌ای که در خانه دارم می توانم از مدادهای پارس‌ام نام ببرم و از باغک‌چه فسقلی‌ام که یک بوته بزرگ یاس دارد و یک رز چند شاخة رونده و یک بوته رز صورتی و چندین بوتة جعفری که حالا دیگر به گل نشسته اند، چند عروسک پارچه‌ای، و دو ماهی قرمز عید سه ساله ای که حالا دیگر نیستند.

در هر حال، زمان می گذرد حتی بدون من.

 

****

پ.ن:

پیشنهاد می کنم اصل مقاله را حتما مطالعه کنید.

 

پ.ن 2 :

موسیقی پیشنهادی ـ درمورد خواننده اش در پست بعد حتما خواهم نوشت. در مورد بعضی آدم ها حتما باید یک چیزی نوشت.

چهارشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: برگردان مقاله و فلسفه بافی و دانلود موسیقی