اینجا ایران!

تنها قسمتی از هستی که فکر کردن در آن لزوما سرت را به باد خواهد داد. باور نداری از گوهر بانو بپرس.

به این فرد نگاه کنید. حالت صورتش نیمه خوشحال و نیمه اخمالوست. تصویر طوری کشیده شده تا دقیقا نصف به نصف شاد و غمگین باشد.

اما وقتی به شکل یک کل نگاهش می کنیم آیا می توان گفت که صاحب این تصویر براستی روز خوشی را از سر گذرانده یا شاید برعکس بوده؟

بیشتر مردم در جواب خواهند گفت روز خوشی داشته. بیشتر به نظر می آید در حال لبخند زدن باشد تا اخم و ناراحتی.

به گفته  Sam Keanکه یک نویسنده مقاله های علمیست این نتیجه‌گیری از آنجا ناشی می‌شود که وقتی ما به یک نفر نگاه می کنیم نیمه چپ تصویر صورت آن فرد از نظر احساسی بیشتر بر ما تاثیر می گذارد و به عبارت دیگر "این نیمه بر حکم ما بر حالت احساسی کلی فرد مورد موثرتر است."

بنابراین اگر نیمه چپ صورت فرد مورد نظر حالتی شاد داشته باشد و نیمه راست غمگینانه، در نهایت این نیمه چپ است که در قضاوت پیروز خواهد شد و کل صورت شاد به نظر می آید. آنچه که به نظر متوازن می آید در اصل نامتوازن است. این مسئله مثل این ماند که وقتی کسی به شما نگاه می کند به جای اینکه شما را به صورت یک تصویر تمام و کمال ببیند دارد صورتتان را از چپ به راست به تدریج اسکن می کند و از نظر می گذراند و در این حالت سمت چپ صورت به نظرش مسلط بر کل می رسد.

چرا اینگونه است؟

می شود در جواب گفت که وقتی به فردی نگاه می کنید نیمه راست مغزتان است که در حال عملیات است. این نیمه از مغز آن بخشی است که متخصص چهره هاست و در خواندن احساسات مهارت بالایی دارد.

اما همانطورکه احتمالا خودتان هم می دانید نیمه راست مغز مسئول اصلی عملکرد نیمه چپ بدن است. بنابراین وقتی به چهره یک نفر نگاه می کنید، نیمه راست مغز است که دارد از نیمه چپ محدوده بینایی شما اطلاعات کسب می کند. که معنیش اینست که آن بخشی که دارید به آن بیشتر توجه به خرج می دهید و احساسات دریافت می کنید و این توجه و احساسات را به خاطر می سپارید در اصل نیمه چپ صورت آن فرد از نقطه نظر دید شماست. به عبارت دیگر «نیمة راست بدن آن فرد از دید شما» در این حالت اهمیت کمتری پیدا می کند.

بعدها اگر شما تصویری از آن فرد را ببینید و آن عکس را به دو نیمه تقسیم کنید ممکن است با خودتان بگویید:« وای این آدم بیشتر شبیه نیمه چپ صورتش است. » و این پندار به این دلیل به نظرتان می رسد که این مغزتان است که دارد گولتان می زند و باعث می شود اینطور به نظرتان بیاید.

 Sam Keanدر کتاب جدیدش The Tale of the Dueling Neurosurgeons ذکر می کند که این عادت به چپ توجه کردن به طرز قابل توجهی دنیای هنر و بویژه نقاشی پرتره را تحت تاثیر خودش قرار داده.

به گفته او آدم هایی که برای طراحی پیش روی هنرمندان قرار می گیرند به نظر می رسد بیشتر این حس را دارند که سمت چپ چهره شان می تواند قدرت حسی بیشتری را در خود داشته باشد و این نیمه نسبت به نیمه دیگر صورتشان بیشتر به چشم قرار است بیاید. این طرز تلقی تقریبا می‌شود گفت که غیر آگاهانه صورت می پذیرد اما اگر به صورت روشمند تابلوهای نقاشی را مورد بررسی قرار بدهیم می بینیم که یک الگوی مشخص و آشکار در میان است.

وقتی به پرتره ها دقت کنیم متوجه می شویم که سوژه ها به عوض دارا بودن نگاهی بیجان به ببیننده ...

... چهره هایشان طوری جهت گیری دارد و سمت چپشان را اندکی بیشتر در معرض دید می گذارد.

تابلوی مونالیزا نمونه معروفی است. او ( یا شاید هم خود لیوناردو؟ ) تصمیم گرفته که صورتش را طوری ژست بدهد که سمت چپ مشخص تر و در معرض دیدتر باشد.

 

این پیشفرض « تمایل چهره به سمت چپ تصویر » تا چه حد قابل اعتناست؟ شاید بشود گفت اگر سوژه ها به نحو تصادفی عمل کرده باشند آنچه باید اتفاق بیفتد به سه مورد ختم شود: 33 درصد سوژه ها باید رو به مخاطب نشسته باشند 33 درصد باید به چپ متمایل باشند، 33 درصد هم به راست.

اما پژوهشگران به نتیجه متفاوتی رسیده اند. تحقیقی که بر روی 1,474 پرتره نقاشی شده در اروپای قرن شانزده تا بیست انجام شده نشان می دهد 60 درصد سوژه ها سمت چپ صورتشان را در معرض دیده نقاش قرار داده اند. سوژه های مرد 56 درصد موارد و زنان 68 درصد موارد. تحقیقی دیگر بر روی 50000 سوژه از زمان عصر حجر تا زمان حاضر نشان داده است که از بعد از دوره یونان این پیشفرض تصویر چپگرا به نحو موثری موجود بوده است. اما زمانی که نوبت به مسیح مصلوب می رسد این مایل بودن چهره بیشتر به چشم می آید: سر مسیح در بیش از 90 درصد موارد سمت چپ صورتش را به نمایش گذاشته.

به گفته Sam Kean این پیشفرض « تمایل چهره به سمت چپ تصویر » ارتباطی به این نداشته است که هنرمند چپ دست بوده باشد یا راست دست.

ما نمی دانیم که آیا هنرمندها به سوژه هایشان می گفته اند که به چپ نگاه کنند یا این خود سوژه ها بوده اند که اینطور ژست می گرفته اند تا نیمه تاثیرگذارتر چهره شان را به نمایش بگذارند. اما Sam Kean می نویسد که « این پیشفرض جهانی به نظر می رسد.» به نظر او وقتی سوژه ژست می گیرد چشم چپش به سمت مرکز بوم می چرخد. مثل این تصویر ...

... که اینکار باعث می شود سمت چپ صورتش بیشتر در معرض دید قرار بگیرد. تا به گفته Sam Kean « نیمه راست مغز ببیننده بتواند آن را مورد مطالعه قرار دهد. »

 

چه زمان هایی چنین اتفاقی نمی افتد؟

البته که استثناهایی وجود دارد. لیوناردو داوینچی که نقاش مونالیزاست اغلب برعکس عمل می کرده و یک عالمه از این پرتره های راست گرا خلق کرده است.

پرتره های سلفی به نظر می آید اغلب رو به سمت راست داشته باشند. اما Sam Kean می گوید:« هنرمندان پرتره های سلفی‌شان را با استفاده از آینه خلق می کنند که باعث می شود نیمه چپ صورتشان در سمت راست بوم قرار بگیرد. بنابراین این یک استثنا ممکن است در اصل در تایید این پیشفرض باشد. »

Sam Kean همچنین متوجه شده که دانشمندان برجسته حداقل در پرتره های انجمن سلطنتی انگلستان معمولا به راست می چرخند. « شاید این دانشمندان و بیشتر آن گروهی از آنان که به اصطلاح عقلگرا هستند ترجیح می دهند با این ترفند خونسردتر و غیر احساساتی تر به نظر بیایند. »

آن افرادی که پرسشگرند و به راحتی هر مسئله‌ای مورد قبولشان نمی افتد ممکن است بگویند این اتفاق می تواند امری اکتسابی باشد. اینکه در مدرسه هنر یا حین کارآموزی، استاد نقاش صورت سوژه ها را طوری می چرخاند که گونه چپشان را در معرض دید قرار دهند و بنابراین شما این عادت را به خود می گیرید. در این صورت این فقط یک عادت است. و شاید عادتی غربی. زبان های غربی در هر حال از چپ به راست خوانده می شوند. در زبان عربی ( و شاید چهره ها) پس داستان باید طور دیگری باشد.

Sam Kean این مسئله را هم در نظر گرفت اما متوجه شد که « در تحقیقات انجام شده روی پرتره های مصری ( جایی که از راست به چپ نوشته ها خوانده می شوند) باز هم همین رویه پرتره های چپ گرا مورد تایید است. »

نقاشی های کودکان چطور؟ کودکان تحت تاثیر پرتره های بزرگسالان، موزه های هنر، و نمایه های فرهنگی هنوز قرار نگرفته اند و خیلی راحت دست به مدادرنگی می برند و نقاشی می کنند. آیا اینها هم پرتره هایی چپ گرا طراحی می کنند؟

به گفته Sam Kean پاسخ مثبت است. بیشتر بچه ها مخصوصا راست دست ها مردم را به صورت چپ گرا نقاشی می کنند. « رویهم رفته شاید تا حدودی این فرهنگ باشد که جهتگیری پرتره ها را تعیین می کند اما بیشتر هنرمندان به طور طبیعی طوری طراحی می کنند که سوژه‌شان سمت چپش را بیشتر به معرض دید بگذارد. »

این یافته ها فرد را به این فکر می اندازد که وقتی در تصورمان یک هنرمند و سوژه‌اش را در استودیو مجسم می کنیم اوضاع مرتب و معمولی به نظر می رسد. اما اگر ایده Sam Kean درست باشد هم هنرمند و هم سوژه‌اش در اصل در جدالی خاموش به سر می برند.

نیمه راست مغز هنرمند به سمت چپ سوژه خیره شده. نیمه راست مغز سوژه زیر لب می گوید :« سمت چپم را بکش! » اما سمت چپ از نظر هنرمند برای سوژه سمت راست است بنابراین هر دو در حال کشتی گرفتن با هم هستند، سوژه به چپ خودش می خواهد بچرخد و با اینکار از محدوده دید آنچه که مورد نظر هنرمند است و سمت دیگر بدن اوست می کاهد، و هنرمند هم بنابر آنچه که بایسته است هرچه بیشتر می خواهد روی همان نیمه ای متمرکز شود که سوژه دارد از نمایش آن دریغ می کند. در اصل، آنچه که سکوتی آرام و متین و سرشار از آرامش به نظر می آید شاید این جنگ و تقلای بی حد و حصر باشد که در آن هنرمند  می گوید:« سمت چپت را بیشتر به سمتم بچرخان! » و سوژه می گوید:« سمت چپ را می خواهی نشانت بدهم که دارم می دهم . مگر نمی بینی که این سمتم سمت چپم است! »

هنر. هنر همیشه شیرین و سرگرم کننده بوده. همیشه.

 

*****

 

پ.ن1:

من از این قاعده مستثنی هستم. حتی وقتی هم که بچه بودم همیشه چهره هایی که می کشیده‌ام به سمت راست کاغذ خیره شده بودند و سمت راست چهره‌شان را به نمایش می‌گذاشته‌اند. وقتی هم سلفی می‌گیرم باز هم عادت دارم به چپ خودم بچرخم و بنابراین سلفی‌هایم هم مثل نقاشی‌هایم اغلب به سمت راست عکس خیره شده‌اند و سمت راست صورتشان را نشان می‌دهند. (که این یکی باید به خاطر راست دست بودنم باشد) اما جالب اینجاست که هر وقت در سلفی گرفتن برعکس عمل می‌کنم به نظرم خیلی باحال‌تر می افتم. که این نشان می دهد این فرضیه عملکرد مغز در درک اشیا می تواند درست باشد!

 

پ.ن 2:

با سپاس از ستاره جان دوست عزیزم که ترجمه این مقاله را به من پیشنهاد داد.

 

پ.ن 3 :

سلفی های باستان!نیشخند

*****

چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: برگردان مقاله