اینجا ایران!

تنها قسمتی از هستی که فکر کردن در آن لزوما سرت را به باد خواهد داد. باور نداری از گوهر بانو بپرس.

دختری خجالتی با چشمان گربه‌ای و موهای طلایی. اولینبار که اجرای زنده‌اش را دیدم در یکی از برنامه‌های مربوط به موسیقی تلویزیون BBC بود. یک ماهی قبلترش آخرین کلیپش را دیده بودم و رو به خواهرم گفته بودم: آهان! یک ستاره‌ی جدید. اگر این یکروز نرفت آن بالا و دست تکان نداد! حالا ببین من کی گفتم!

بعدها حتی شنیدم این دختر برای اینکه بخواند مادرش و بعد استودیوهای محلی را ذله کرده بوده. ... و حالا او در 24 سالگی، کارش چنان جدی گرفته شده که آخرین آلبومش که اینبار کاری به سبک پاپ است ظرف مدت دو هفته، بالای "یک میلیون نسخه" در امریکا فروش رفته است.

به این کاری ندارم که کانتری چقدر در این کشور محبوب است و یا طرفداران این دختر را چه گروه سنی و چه قشری تشکیل می‌دهند، مسئله این است که یک اراده و یک نیمچه‌استعداد، در سیستمی مناسب حالش، جدی گرفته شده، در گذر زمان بالیده و به یک ستاره تبدیل شده.

در یک سیستم مولد، در یک سیستم منصف و معتدل، اراده‌ها زیر فشار بی‌مسئولیتی‌ها، خرد و خاموش نمی‌شوند، بلکه ضعف‌هایشان بدل به قوت می‌شود. پر و بال می‌گیرند و می‌شوند روغنی بر چرخ فرهنگ و اقتصاد جامعه‌شان.

**

 

خیلی وقت‌ها به این فکر می‌کنم که اگر آدم‌هایی مثل تیلور سوییفت یا جی‌کی ‌رولینگ متولد ایران بودند اکنون سر از کجا درآورده بودند و چه می‌کردند.

 

××××××××××

چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: فلسفه بافی و موسیقی و اینجا ایران