اینجا ایران!

تنها قسمتی از هستی که فکر کردن در آن لزوما سرت را به باد خواهد داد. باور نداری از گوهر بانو بپرس.

چند روز پیش،

 

* در کتابخانه به کتاب "دیوار" ترجمه‌ی صادق هدایت برخوردم و از آن یک داستان کوتاه ازسارتر، و دو داستان کوتاه از کافکا خواندم که خیلی چسبید.

 

* در بازگشت، چند چهارراه بالاتر، با زنی چادری و روگرفته، چشم در چشم شدم. خیال کردم آدرس می‌خواهد. جلو رفتم و زن رویش را هرچه بیشتر گرفت و بعد با اشاره به گیس‌‌هایم و همچنین ماتیک سرخ خونی لب‌هایم، افتاد به امر به معروف و نهی از منکری مودبانه. ساکت ماندم و تا آخر گوش دادم. حرفش که تمام شد، پرسید:"درسته؟" چشم در چشمش که خیلی شبیه چشم‌های مادرم بود، به زحمت خشمم را قورت دارم و برای شادیش گفتم:"درسته." بعد بی‌آنکه دست به گیس‌ها یا لب‌هایم بزنم راهم را گرفتم و رفتم.

 

* سر خیابانمان که رسیدم، قبل از اینکه بپیچم داخل، مردی ته‌ریش‌دار چندبار از پشت سر صدایم کرد. در جایم چرخیدم. انتظار داشتم از قوم و خویش‌های آن زن باشد. اتفاقا خانمی چادری هم کنار دستش ایستاده بود. اما مرد پاکتی را که دستش بود نشانم داد:"دخترم مریضه. برای دارو به پول نیاز دارم."

نمی‌دانم چه شد که یکدفعه خشمم سرریز کرد و از زمین و زمان مایه گذاشتم که بگویم چرا "نمی‌توانم" کمکی بکنم.

طفلک آن آقا آخر سر ازم معذرت هم خواست که چرا تقاضای کمک کرده.

 

* به خانه که رسیدم دیگر حال دیوانه‌ها را داشتم.

 

***

پ.ن1 :

دانلود مجموعه داستان دیوار ترجمه صادق هدایت از اینجا.

 

پ.ن2 :

اینجا یک کلیپ با زیرنویس فارسی هست از Giorgio Gaber که لینک دانلودش را گیر نیاوردم و اینجا متن ترانه اش را می گذارم.

 

متن ترانه(منبع:زیرنویس ارائه شده در کلیپ) :

 

حزب بادی ـ جرجیو گابر ـ 1999

 

من یک انسان نوام

آن‌قدر نو که دیرزمانیست که دیگر فاشیستی نیست

 

من خیلی حساس و نوع‌دوست و شرق‌شناسم

قدیم‌ها طرفدار جنبش اعتراضی ۶۸ بودم

و حالا مدتیست که طرفدار محیط زیستم

 

چند سال قبل با خوشحالی احساس کردم

مثل خیلی‌ها سوسیالیستم

 

من یک انسان نوام

با کمی لطف و به زبانی نو

باید بگویم من یک ترقی‌خواهم

در عین‌حال طرفدار بازار آزاد و مخالف نژادپرستیم

من خیلی خوبم! من طرفدار حیواناتم!

 

و دیگر اگزیستانسیالیست نیستم

اخیرا کمی خلاف جریان حرکت می‌کنم و فدرالیست شدم

 

کانفورمیست(حزب بادی) کسی است که معمولا در جناح برنده قرار می‌گیرد

او پاسخ‌های روشن و خوبی در سرش دارد

که مخلوطی از عقاید است

و زیر بغلش همیشه

دو یا سه روزنامه است وقتی به اندیشیدن نیاز دارد

 

اگر روشن‌تر بگویم

او درست مثل یک فرصت‌طلب فکر می‌کند

او همیشه سازگار است و 

در بهشت خودش زندگی می‌کند

 

کانفورمیست یک انسان همه‌جانبه است که

بدون مقاومت حرکت می‌کند

 

کانفورمیست موافق جریان آب حرکت می کند و

سازش‌کار است

 

کانفورمیست یک حیوان بسیار معمولی است که

با "کلمات گفتگوها" زندگی می‌کند

رویاهایش از خواب‌ها و رویاهای دیگران بیرون می‌آید

عید او زمانی است که 

با همه جهان در آشتی باشد و وقتی شنا می‌کند راهش باز شود

 

کانفورمیست!

کانفورمیست!

 

من یک انسان نوام

با زنان رابطه فوق‌العاده‌ای دارم، من فمینیستم!

همیشه در دسترس و خوشبین، اروپایی‌ام

و هرگز صدایم را بلند نمی‌کنم، من صلح‌طلبم!

 

قبلا مارکسیست و لنینیست بودم

بعدش نمی‌دانم چرا یکباره خودم را یک کمونیست خداپرست یافتم!

 

کانفورمیست نفهمیده که حتی بهتر از یک توپ به هوا می‌رود

کانفورمیست یک بالن هوایی تکامل‌یافته است که از اطلاعات باد کرده

و از آن نوعی‌ست که در ارتفاع کم پرواز می‌کند

جهان را با یک انگشت لمس می‌کند و گمان می‌کند در کارش ماهر است

زندگی می‌کند و همین برایش کافی‌ست

باید بگویم او خیلی شبیه همه‌ی ماست

 

کانفورمیست

کانفورمیست

 

من یک انسان نوام،

آنقدر نوام که

در همان نگاه اول توجه‌تان را جلب می‌کنم

من یک کانفورمیست نوین هستم

 

 

************

شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: اینجا ایران و معرفی کتاب و موسیقی و برگردان ترانه