اینجا ایران!

تنها قسمتی از هستی که فکر کردن در آن لزوما سرت را به باد خواهد داد. باور نداری از گوهر بانو بپرس.

داشتن رفقای خوب، مثل خواندن کتاب خوب است. زندگی را خواستنی می‌کنند. مدام می‌خوانیشان. تنها که می‌شوی یادشان تنهایی را دور می‌کند. با خودت می‌گویی چقدر خوب که در این دنیا چند نفری هستند که همراهند و همدرد و همقدم.

آنها مثل گل‌ها و درختانند، مثل پرندگان سر صبح، و مثل صدای به هم خوردن برگ‌ها در باد. آنها فقط در ظاهر دور به نظر می‌آیند. کافی‌ست سکوت باشد آنوقت آنها نزدیک می‌شوند. آنقدر نزدیک که می‌توانی در آنها نه ترکیب که حل شوی. هم خودت باشی و هم یک چیز دیگر. یک چیز بهتر و گرانبهاتر.

 

**

 

دیروز نشستم و این کتاب را پس از سال‌ها دوباره خواندم. می‌خواندم و می‌خندیدم. می‌خندیدم و می‌خواندم.

 

 

"...ناپلئون دستور داده بود که یکبار در هفته همه‌ی حیوانات جمع شده راهپیمایی بکنند و به آن نام تظاهرات خودانگیز را داده بود زیرا این تظاهرات داوطلبانه باید می‌بود و در آن پیروزی‌هایی را که در مرغزار حیوانات واقع شده بود جشن می‌گرفتند. در هر روز در ساعت معین حیوانات باید دست از کار می‌کشیدند و گرداگرد مزرعه مانند سربازان پیاده‌روی نظامی می‌کردند که در این پیاده‌روی در صف اول خوکان و در عقب اسبان، گاوان، گوسفندان، و آخر از همه ماکیان بودند. سگان در دوطرف مسئول حفظ انضباط بودند. باکسر و کلاور هم پارچه‌ی سبزرنگی را که بر روی آن نقش سم و شاخ و نوشته‌ی «جاوید باد برادر ناپلئون» بود در بالای سر حیوانات نگاه می‌داشتند. پس از پایان پیاده‌روی سرود و یا شعری در مدح ناپلئون ازبر خوانده می‌شد و سپس سکوئیلر سخنوری مبسوطی درباره‌ی آخرین ارقام محصولات غذایی اجرا کرده و بنابر شرایط گلوله‌ای هم گاه شلیک می‌شد. بزرگترین هواخواه و پشتیبان این کارها گوسفندان بودند و اگر حیوانی پیدا می‌شد که این اعمال را وقت‌کشی بیهوده بنامد ـ که اکثر حیوانات اگر سگ یا خوکی در اطراف نبود این طرز فکر خود را با نهایت خودداری ابراز می‌کردند و نیز هوای سرد را باعث سختی اجتماع می‌دانستند ـ گوسفندان با بع‌بع و «دوپا گجسته چارپا خجسته» دَم هر حیوان را قطع می‌کردند. حیوانات نیز با این فکر که دیگر خود ارباب شده‌اند و هر زحمتی که می‌کشند حاصلش به خودشان می‌رسد تسلی خاطر می‌یافتند و خشنود بودند. ..."

 

قلعه حیوانات ـ جرج اورول ـ صفحات 115 و 116 ـ مهنوش جواهری ـ نشر یاد عارف ـ چاپ دوم ـ 1383

 

 

***************

 

پنجشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۳ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: طنز سیاه و دانلود کتاب