اینجا ایران!

تنها قسمتی از هستی که فکر کردن در آن لزوما سرت را به باد خواهد داد. باور نداری از گوهر بانو بپرس.

سر کار رفتن و سر کار بودن چه فرقی با هم داره؟ وقتی نمی دونی شغلی که داری واقعا راضیت می کنه یا نه  اصلا انجام دادنش بهت می چسبه؟

کاش دنیا اینقدر سخت نبود! یادمه وقتی دبستان می رفتم با خودم می گفتم: هی تو! تو وقتی بزرگ شدی میشی یکی مثل ماری کوری. یعنی باید بشی. چون آینده مال توئه و اصلا کی جرات داره جلوت رو بگیره!خیال باطل

حالا آینده است. و من می فهمم که کی جرات نداره جلوت رو بگیره؟!خنثی

کاش یه روزی برسه که آرزوی بچه ها به آه و افسوس بزرگسالی بدل نشه.بعضی روزها به مرگ فکر می کنم. و اینکه این همه دویدن برای پول واقعا لازمه؟ وقتی مردی فرقی نداره شاهی یا بی چیز. با اینهمه انگار دویدن بیش از حد برای نان یک قانون شده.

کاش دیدها کمی شفافتر می شد.لبخند

پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: مرگ و فلسفه بافی