اینجا ایران!

تنها قسمتی از هستی که فکر کردن در آن لزوما سرت را به باد خواهد داد. باور نداری از گوهر بانو بپرس.

پرشین حسابی به هم ریخته و بخش نظرات مطالب تا دوازده شهریور 94 تا امروز غیر فعال است؛ با اینکه در تنظیمات اینطور نیست. فکر می‌کنم نظرات این بازه از زمان هم هیچ شده باشد. در بخش مدیریت مطالب هم از شهریور دو سال پیش تا الان مطالب وجود خارجی ندارند تا بتوان ویرایششان کرد. ایمیل خصوصی هم فکر می‌کنم عوض شده و به ایمیل قدیمی برگشته و ایمیل تایید ویرایشش هم ارسال نمی‌شود.

 

شبیه این اتفاق یکی دو سال پیش برای بلاگفا هم افتاد. الان حالشان را می‌فهمم.

 

این اوضاع مزخرف به کنار، این آهنگ را گوش کنیم:

 

LP(Laura Pergolizzi) – Lost on you – 2016(download link

 

When you get older, plainer, saner

Will you remember all the danger

We came from?

Burning like embers, falling, tender

Longing for the days of no surrender

Years ago

And will you know

 

So smoke 'em if you got 'em

Cause it's going down

All I ever wanted was you

I'll never get to heavens

Cause I don't know how

 

 

Let's raise a glass

Or two

To all the things I've lost on you

Ho, ooh

Tell me are they lost on you?

Ooh, oh

Just that you could cut me loose

Ho, ooh

After everything I've lost on you

Is that lost on you?

Hoooooh

Ooh, oh

Hoooooh

Is that lost on you?

Hoooooh

Ooh, oh

Baby, is that lost on you?

Is that lost on you?

 

Wishin' I could see the machinations

Understand the toil of expectations

In your mind

Hold me like you never lost your patience

Tell me that you love me more than hate me

All the time

And you're still mine

 

So smoke 'em if you got 'em

Cause it's going down

All I ever wanted was you

Let's take a drink of heaven

This can turn around

 

Let's raise a glass

Or two

To all the things I've lost on you

Ho, oh

Tell me are they lost on you?

Ooh, oh

Just that you could cut me loose

Ho, oh

After everything I've lost on you

Is that lost on you?

Hoooooh

Ooh, oh

Hoooooh

Is that lost on you?

Hoooooh

Ooh, oh

Baby, is that lost on you?

Is that lost on you?

 

Let's raise a glass

Or two

To all the things I've lost on you

Ho, oh

Tell me are they lost on you

Ooh, oh

Just that you could cut me loose

Ho, oh

After everything I've lost on you

Is that lost on you?

Is that lost on you?

 

ال‌پی ـ به باد رفته بر سر تو ـ 2016

 

زمانی که سنت بالاتر برود، از زیبایی بیفتی، عاقل‌تر شوی

آیا به یاد خواهی آورد

آن خطراتی را که اهلش بودیم؟

چون زغال سوزان در کار عشق و نازک‌دلی بودیم

تسلیم‌ناپذیری را مشتاق بودیم

آن سالیان دور

 

درک هم خواهی کرد؟

 

پس اگر چیزی به یادت آمد در ذهنت بسوزانش

چرا که این نیز بگذرد

هر انچه از دنیا می‌خواستم تو بودی

هرگز دستم به بهشت نخواهد رسید

چرا که راهش را نمی‌دانم

 

بیا یکی دو جامی بالا ببریم

به یاد تمام آنچه بر سرت به باد دادم

بگو آیا به باد رفت؟

چه آسان مرا از خودت راندی

با وجود تمام آنچه بر سر تو به باد دادم

آیا تمامش به باد رفت؟

به باد رفت؟

جانم، بر سرت به باد رفت؟

به باد رفت؟

 

فقط کاش حکمت این شر بر من مشخص می‌شد

رنج حاصل از این انتظارات بر ذهنت می‌نشست

انگار که اتفاقی نیفتاده باشد مرا در بر می‌گرفتی

می‌گفتی تا همیشه عشقت بر بیزاری پیشی گرفته و

هنوز از آن منی

 

پس اگر چیزی به یادت آمد در ذهنت بسوزانش

چرا که این نیز بگذرد

تمام آنچه می‌خواستم تو بودی

بیا جامی از بهشت فراموشی بنوشیم

این نیز بگذرد

 

...

 

 

دانلود این موسیقی

 

*******

 

جمعه ٩ تیر ۱۳٩٦ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: دانلود موسیقی و برگردان ترانه و موسیقی

کلا آدمی هستم که دنیای مشخصی برای خودم ساخته‌ام. یک حصاری دورم دارم که آدم‌های معدودی تویش هستند. مهر و دوستیم هم نثار همین تعداد کم می‌شود. همین هم می‌شود وقتی یک فرد تازه وارد حصار می‌شود مدتی طول می‌کشد متوجه شود توجهی که مبذولش می‌شود ربطی به سادگی شخص من ندارد. طول می‌کشد تا متوجه شود حواسم به منفعت‌طلبی‌های شخصی او هم هست و می‌دانم اگر قبول می‌کنم همکاری داشته باشیم نود درصد به خاطر علاقه‌ی شخصی خودم به کار است و نه سادگی و بی‌تجربگیم.

طول می‌کشد تا متوجه شود حواسم هست چقدر پاچه‌خواری کرده، چقدر مدح و ثنای نابجا بر زبان آورده، چقدر دستش به بودجه است و چقدر نیست. طول می‌کشد تا متوجه شود من می‌دانم و من می‌فهمم.

 

دنیا پر از آدم‌هایی که خورجین پر می‌کنند از منفعت‌های ناپایدار.

 

فقط اینجاست که دلم قرص دوستی‌هاست. چون اینجا آدم‌ها دست دیو درونشان را دراز می‌کنند نه دست فرشته‌ی خوش‌ظاهر و بزک کرده ‌ی نشسته بر چهره‌هایشان را. من به دیوها بیشتر اعتماد دارم.

دیوها بی‌نقابند و یک‌رو.

 

**

مدتی است که حرف تازه‌ای برای نوشتن ندارم. یعنی هست اما نوشتنی نیست؛ بیشتر به نق زدن می‌ماند. از طرف دیگر نمی‌توانم این وبلاگ و دوستان خوب وبلاگیم را ترک کنم. دلم تنگ می‌شود. و می‌ترسم از دستشان بدهم.

برای همین هم از این به بعد می‌آیم و اگر حرفی نبود به جایش از نوشته‌های ارزشمند دیگران پست می‌گذارم. از کتاب‌ها و از دیالوگ‌های خوب، از هرچه که ارزش پست کردن داشته باشد. موسیقی هم که زندگی همگی‌مان است.

 

****

 

Madness-Never knew your name-live in BBC-2012

 

It was very late in the discotheque
And I was feeling blue as I sometimes do
I turned around it was time to go
A face in the crowd; a face I didn't know
We got to talking for a little while
;You said it’s not the sort of thing you usually do
Talking to strangers so late in the night
These days you never know

Well I thought you were nice I even told you so
But you smiled so shyly and said to me
I bet you say that to all the girls you meet
.But it isn't so
Yes, the club was closing so we had to leave
We walked out together just a little ill at ease
I would have liked to have walked you home
But you said you'd catch the bus. I ended up alone

I never knew your name nor your telephone number
.Will I ever see you again? I wonder

Yes, the club was closing so we had to leave
We walked out together just a little ill at ease
You glanced back at me as I turned the corner
Was the last I saw of you

Oh I wanted to call, call out your name
But stupid pride, an idiot's shame
Hesitated scared of playing the fool
So you walked away, from Mr. Cool

I never knew your name nor your telephone number
.Will I ever see you again? I wonder
No, I never knew your name nor your telephone number
.Will I ever see you again? Oh girl I wonder

Cause it was very late in the discotheque
And I was feeling blue as I sometimes do
I thought you were nice I told you so
But I ended up alone

No, I never knew your name nor your telephone number
.Will I ever see you again? Oh, Girl, I wonder

It's so very late in the disco tech
And I'm feeling blue as I always do

!I turn around and it’s time to go … west

 

 

 

 

دیوانگی ـ هرگز نامت را ندانستم ـ اجرای زنده در بی‌بی‌سی ـ 2012

 

در دیسکو اواخر شب بود

و مطابق معمول حسی از غم به دلم چنگ انداخته بود

در جایم چرخیدم. زمان رفتن بود.

در جمعیت با چهره‌ای مواجه شدم؛ چهره‌ای که نمی‌شناختم

مدت کوتاهی به صحبت پرداختیم

گفتی:«این کاری نیست که همه اهلش باشند؛

گفتگو با غریبه‌ها در آخر شب

این‌روزها به هیچکس اعتمادی نیست.»

 

طبیعتا به نظرم آمد زیبایی. حتی همین را به تو هم گفتم

اما تو با خجالت لبخندی زدی و گفتی:

«شک ندارم این را به تمام دخترانی که ملاقات می‌کنی می‌گویی.»

اما اینطور نیست.

بله، باشگاه داشت بسته می‌شد و باید می‌رفتیم

با اندکی ناراحتی در کنار هم از باشگاه بیرون رفتیم

من دلم می‌خواست تو را به خانه برسانم

اما تو گفتی می‌روی که به اتوبوس برسی. آخرش من ماندم و خودم.

 

هرگز نامت را ندانستم، و یا شماره‌ات را

آیا دوباره تو را خواهم دید؟ نمی‌دانم.

 

بله، باشگاه داشت بسته می‌شد و باید می‌رفتیم

با اندکی ناراحتی در کنار هم از باشگاه بیرون رفتیم

همانطورکه داشتم از پیچ خیابان می‌گذشتم نگاهی به من انداختی

این آخرین‌چیزی است که از تو به یاد دارم

 

چقدر دلم می‌خواست تو را ... تو را صدا کنم

اما غرور احمقانه‌ای داشتم، شرم بر من ابله

در این ترس و تردید بودم که احمق به نظر برسم

این شد که تو رفتی و دور شدی از آقای سرخوش

 

هرگز نامت را ندانستم، و یا شماره‌ات را

آیا دوباره تو را خواهم دید؟ نمی‌دانم.

نه، هرگز نامت را ندانستم، و یا شماره‌ات را

آیا دوباره تو را خواهم دید؟ آه، دختر، نمی‌دانم.

 

چراکه در دیسکو اواخر شب بود

و مطابق معمول حسی از غم به دلم چنگ انداخته بود

به نظرم آمد زیبایی و این را به خودت هم گفتم

اما آخرش من ماندم و خودم.

 

نه، هرگز نامت را ندانستم، و یا شماره‌ات را

آیا دوباره تو را خواهم دید؟ آه، دختر، نمی‌دانم.

 

در دیسکو اواخر شب است

و مثل همیشه حسی از غم به دلم چنگ انداخته

در جایم می‌چرخم و زمان رفتن است به ... جهان مردگان

 

 

دانلود این ترانه

 

********

دوشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٤ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: فلسفه بافی و دانلود موسیقی و برگردان ترانه

 

مادرم هم‌سن حالای من بود که مرا به دنیا آورد. قبلا هم درباره‌اش نوشته‌ام. مامان خوبم.

هیچوقت نشده با هم خوب باشیم. اوایل نمی‌فهمیدم چرا اینقدر سر جنگ داریم. کمی طول کشید تا فهمیدم چقدر علایق و خلقیاتمان مشترک است. یکجورهایی برای مامان آینه بوده‌ام و هرکسی همیشه سعی دارد از تصویر درونیش فرار کند. از یک نقطه‌ای این را فهمیدم و همانوقت هم من شروع کردم به فرار از او.

 

حالا خیلی از هم دوریم. کیلومترها فاصله داریم و من می‌ترسم فاصله‌مان به زودی تبدیل به خروارها خاک شود. همین الان که اینها را دارم می‌نویسم می‌ترسم این نوشتن ترس عمیق توی دلم را حقیقی کند.

 

مسخره است که یک ترس خاص باعث شود آدم بنویسد و بعد همان نوشته آدم را بترساند. فقط یک چیز را می‌دانم:آدم بدون تصویر توی آینه‌اش نمی‌تواند زنده به حساب بیاید، حالا هرقدر هم که از آن فرار کرده باشد. هرقدر هم که با آن جنگیده باشد.

 

***

 

Cilla Black - Anyone Who Had A Heart - 1964

 

,Anyone who ever loved could look at me

.And know that I love you

.Anyone who ever dreamed could look at me

.And know I dream of you

 

,Knowing I love you so

Anyone who had a heart

,Would take me in his arms and love me too

Who couldn't be another heart that hurt me

.Like you hurt me and be so untrue

?What am I to do

 

:Every time you go away, I always say

".This time it's goodbye, dear"

,Loving you the way I do

.I take you back. Without you I'd die, dear

 

,Knowing I love you so

Anyone who had a heart

,Would take me in his arms and love me too

Who couldn't be another heart that hurt me

.Like you hurt me and be so untrue

?What am I to do

 

.Knowing I love you so

Anyone who had a heart

,Would take me in his arms and love me too

Who couldn't be another heart that hurt me

.Like you hurt me and be so untrue

 

.Anyone who had a heart would love me too

Anyone who had a heart would simply take me

?In his arms and always love me, why won't you? Yeah

 

.Anyone who had a heart would love me too

Anyone who had a heart would simply take me

?In his arms and always love me, why won't you

 

 

سیلا بلک ـ هرکسی که از خود دلبری دارد ـ 1964

 

هر کسی که تا به حال عاشق شده می‌تواند با نگاهی به من

متوجه شود که عاشقت هستم

هر کسی که تا به حال رویایی داشته می‌تواند با نگاهی به من

متوجه شود در رویای تو هستم.

 

هرکسی که از خود دلبری داشته باشد

با وجود آگاهی از عشق عمیقم به تو

مرا هم در آغوش می‌کشد و دوستم خواهد داشت،

چنین کسی آنقدر که تو آزارم می‌دهی نمی‌تواند آزارم بدهد و بیوفا باشد.

چه باید بکنم؟

 

هربار که می‌گذاری و می‌روی، با خود می‌گویم:

"این بار دیگر زمان خداحافظی است، عزیز."

اما اینطور که من عاشقت هستم

تو را دوباره پس می‌گیرم. بدون تو می‌میرم، عزیز.

 

هرکسی که از خود دلبری داشته باشد

با وجود آگاهی از عشق عمیقم به تو

مرا هم در آغوش می‌کشد و دوستم خواهد داشت،

چنین کسی آنقدر که تو آزارم می‌دهی نمی‌تواند آزارم بدهد و بیوفا باشد.

چه باید بکنم؟

 

هرکسی که از خود دلبری داشته باشد

با وجود آگاهی از عشق عمیقم به تو

مرا هم در آغوش می‌کشد و دوستم خواهد داشت،

چنین کسی آنقدر که تو آزارم می‌دهی نمی‌تواند آزارم بدهد و بیوفا باشد.

  

هرکسی که از خود دلبری داشته باشد مرا هم دوست خواهد داشت.

هرکسی که از خود دلبری داشته باشد مرا به راحتی

در آغوش می‌کشد و همواره دوست خواهد داشت، چرا تو اینگونه نیستی؟ ها؟

 

هرکسی که از خود دلبری داشته باشد مرا هم دوست خواهد داشت.

هرکسی که از خود دلبری داشته باشد مرا به راحتی

در آغوش می‌کشد و همواره دوست خواهد داشت، چرا تو اینگونه نیستی؟

 

دانلود این ترانه

 

*****

 

 

 

شنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٤ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: دانلود موسیقی و برگردان ترانه

 

******************

 

برای

فریناز خسروانی

 

******************


 

ReamonnSupergirl- 2000

 

You can tell by the way, she walks that she's my girl 

You can tell by the way, she talks that she rules the world. 

You can see in her eyes that no one is her chain. 

She's my girl, my supergirl. 

And then she'd say, it's Ok, I got lost on the way 

but I'm a supergirl, and supergirls don't cry. 

And then she'd say, it's alright, I got home late last night, 

but I'm a supergirl, and supergirls just fly. 

And then she'd say that nothing can go wrong. 

When you're in love, what can go wrong? 

And then she'd laugh the nighttime into the day 

pushing her fear further long. 

And then she'd say, it's Ok, I got lost on the way 

but I'm a supergirl, and supergirls don't cry. 

And then she'd say, it's alright, I got home, late last night 

but I'm a supergirl, and supergirls just fly. 

And then she'd shout down the line tell me she's got no more time 

'cause she's a supergirl, and supergirls don't hide. 

And then she'd scream in my face, tell me to leave, leave this place 

'cause she's a supergirl, and supergirls just fly 

Yes, she's a supergirl, a supergirl, 

She's sowing seeds, she's burning trees 

She's sowing seeds, she's burning trees, 

Yes, she's a supergirl, a supergirl, a supergirl, my supergïrl..

 

 

Reamonn ـ ابردختر ـ 2000

 

از شیوه‌ی راه رفتنش، می‌شود فهمید که او دختر موردنظر من است

از شیوه‌ی حرف زدنش، می‌شود فهمید که او بر دنیا فرمان می‌راند

می‌شود از چشمانش خواند که هیچکس نمی‌تواند قفسش شود

او دختر مورد نظر من است، ابردختر موردنظر من.

او معمولا می‌گوید مشکلی نیست که راهم را گم کرده‌ام، چراکه

من یک ابردخترم، و ابردخترها گریه نمی‌کنند.

و او معمولا می‌گوید مشکلی نیست که دیشب دیر به خانه برگشتم، چراکه

من یک ابردخترم، و ابردخترها توانایی پرواز دارند.

و او معمولا می‌گوید هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد.

وقتی بر مدار عشقی، چه مشکلی می تواند سد راه باشد؟

و او معمولا شب را با خنده به صبح می‌رساند و

از این طریق ترس را پس می‌زند و دور می‌کند.

او معمولا می‌گوید مشکلی نیست که راهم را گم کرده‌ام، چراکه

من یک ابردخترم، و ابردخترها گریه نمی‌کنند.

و او معمولا می‌گوید مشکلی نیست که دیشب دیر به خانه برگشتم، چراکه

من یک ابردخترم، و ابردخترها توانایی پرواز دارند.

و او معمولا راه پیشروی بیشتر را می‌بندد که بگوید دیگر برایم وقت ندارد، چراکه

او یک ابردختر است، و ابردخترها از حقیقت فرار نمی‌کنند.

و او معمولا در صورتم فریاد می‌زند که بروم، که بروم  و از او دور شوم، چراکه

او یک ابردختر است، و ابردخترها توانایی پرواز دارند.

آری، او یک ابردختر است، یک ابردختر،

او بذرپاشی است که درختش را به آتش می‌کشد

او دانه می‌کارد و نتیجه را به آتش می‌کشد

آری، او یک ابردختر است، یک ابردختر، یک ابردختر، ابردختر موردنظر من

 

 

برای دانلود به اینجا مراجعه کنید

 

******************

 

یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: اینجا ایران و دانلود موسیقی و برگردان ترانه

*

[شب ـ داخلی ـ آشپزخانه‌ی منزل هنک]

 

هنک که تازه وارد منزل شده در کابینت را می‌بندد و  در جایش می‌چرخد و با لتیشا مواجه می‌شود که با حالتی گنگ به او خیره شده.

 

هنک : هی! من یه کم بستنی شکلاتی خریدم. ... تو حالت خوبه؟ ...

 

[لتیشا به جواب مثبت سر تکان می‌دهد]

 

هنک : مطمئنی؟

 

[لتیشا باز هم به جواب مثبت سر تکان می‌دهد]

 

هنک : تو واقعا خوشگلی. ... بیا بریم بیرون رو پله‌ها. دلت می‌خواد؟

 

[لتیشا به موافقت سر تکان می‌دهد]

 

هنک : پس بریم.

 

شب ـ خارجی ـ بیرون منزل روی پله‌ها

 

[هنک و لتیشا روی پله‌ها می‌نشینند، و هنک یکی از دو قاشق پلاستیکی را به دست لتیشا می‌دهد، و در ظرف بستنی شکلاتی را باز می‌کند. لتیشا چشمش به هنک است. هنک روبرو را نگاه می‌کند و یک قاشق بستنی شکلاتی در دهان می‌گذارد. لتیشا حالا با چشمان نیمه اشک‌آلود به سه سنگ قبر آماده‌ی درون حیاط نگاه می‌کند که زیر یکیشان پسر هنک خوابیده. لتیشا تازه نگاهش را متوجه روبرو کرده که هنک یک قاشق بستنی شکلاتی در دهان او می‌گذارد. لتیشا همانطورکه نگاهش را به نگاه هنک دوخته بستنی را مزمزه می‌کند و پنهان از چشم هنک لبخند می‌زند.]

 

هنک : سر راهم به خونه یه توقفی جلوی پمپ بنزین‌مون داشتم. تابلو سردرش رو دوست دارم.[این نشونه رو دوست دارم.] ... فکر می‌کنم عاقبت بخیر بشیم.

 

لتیشا نگاهش را بالا می‌آورد و به ستاره‌ها چشم می‌دوزد. هنک هم همینطور.

نمای دوربین از پشت سر هنک و لتیشا که کم‌کم به بالا متمایل می‌شود و ستاره‌ها را قاب می‌گیرد.

پدیدار شدن تیتراژ پایانی بر زمینه‌ی آسمان پر ستاره.

 

Monster’s ballMarc Forster – 2001 – 1:45 to 1:48

 

 

 

**

 

دوست دارم درمورد این فیلم دو سه خط دیگر هم بنویسم. نمی‌دانم چرا اما نصفه‌شبی زده است به سرم. خوابم نمی‌برد و باید بنویسم تا حرف‌ها زهر نشده و مستقیم نرفته توی جگرم.

سالی که اکران شد، من اولین کنکور عمرم را دادم. نتیجه‌اش همان روزی آمد که هواپیماها خوردند به برج‌های دوقلو. یادم هست که اسمم در روزنامه نبود و ساعت‌ حول و حوش پنج و ریع بود که غمگین از کتابخانه رسیدم خانه و بنا به عادت تلویزیون را روشن کردم و از دیدن دودی که برج‌ها را گرفته بود در جا خشک شدم.

آن سال، من جوجه دانش‌آموزی بودم که همه‌ی هدفش این بود که یک ضرب کنکور قبول شود و بزند و برود از این مملکت. دلم دنیایی می‌‌خواست آزاد. آزادی نداشتم که اگر داشتم باید خبردار می‌بودم که آن سال "ضیافت هیولا" روی پرده است. آزادی نداشتم که اگر داشتم موقع افتتاحیه و اختتامیه جام جهانی صدا و سیما را نفرین نمی‌کردم که چرا مراسم را مستقیم پخش نمی‌کند. آزادی نداشتم که گوش دادن یواشکی به برنامه‌ی رادیویی روز هفتم بی‌بی‌سی یا شباهنگ صدای امریکا برایم ته آزادی بود. آزادی نداشتم که نهایت رویاهایم داشتن یک زندگی بود شبیه آن چیزی که در فیلم و سریال‌های غیر ایرانی دیده بودم یا در کتاب‌های جین استین خوانده بودم.

 

آن سال، برای هیچکس سال خوبی از آب درنیامد و شاید به همین دلیل هم این فیلم لابلای هیاهوی تعیین محورهای شرارت گم شد و خیلی گل نکرد.

 

آدم‌های این فیلم خیلی شبیه ما هستند. آنقدر که انگار آینه را تماشا می‌کنیم. آدم‌هایی تنها، درهم‌شکسته، قفل، بی‌عشق، ساکت، و تکراری. آدم‌هایی که اندک رگه‌های عشق آشکار اطرافیانشان را نمی‌بینند و همانطور که یکدیگر را تکه‌پاره می‌کنند، خواسته و ناخواسته حاملان آن عشق‌ها را نیز ذره‌ذره خُرد و نابود می‌کنند.

 

صحنه‌ی آخر و آن تنهایی دونفره روی پله‌ها لایق ریختن اشک است. اما اشکم نیامد. اگر شما هم دیدید و اشکتان نیامد باید بگویم وضعمان حتی از آدم‌‌های توی این فیلم هم خرابتر است و خودمان خبر نداریم.

 

******

پ.ن:

دست این مردم گل و بلبل‌مان درد نکند که ریختند در خیابان برای شادی تفاهمی که تمامی تحریم‌ها از جمله تحریم شخصیت‌های خاص را قرار است لغو کند. باید از خودمان بپرسیم این تفاهم برایمان نان می‌شود یا آزادی. جواب گوهربانو را چه باید بدهیم؟!

 

 

***

Avril Lavigne - Give You What You Like - 2015

 

Please wrap your drunken arms around me

And I'll let you call me yours tonight

'Cause slightly broken's just what I need

And if you give me what I want

Then I'll give you what you like

 

Please tell me I'm your one and only

Or lie, and say it at least tonight

I've got a brand new cure for lonely

And if you give me what I want

Then I'll give you what you like

 

When you turn off the lights

I get stars in my eyes

Is this love?

Maybe someday

So don'’t turn on the lights

I’ll give you what you like

 

Emotions aren’t that hard to borrow

When love's the word you never learned

And in a room of empty bottles

If you don'’t give me what I want

Then you’ll get what you deserve

 

When you turn off the lights

I get stars in my eyes

Is this love?

Maybe someday

I've got the scene in my head

I’'m not sure how it ends

Is it love?

Maybe one day

So don'’t turn on the lights

I'll give you what you like

Give you what you like

 

I'll give you one last chance to hold me

If you give me one last cigarette

By now it's early in the morning

Now that I gave you what you want

All I want is to forget

 

When you turn off the lights

I get stars in my eyes

Is this love?

Maybe someday

I've got the scene in my head

I’m not sure how it ends

Is it love?

Maybe one day

So don'’t turn on the lights

I'll give you what you like

Give you what you like

 

What you like

 

آوریل لوین ـ آنچه را دوست داری در اختیارت می‌گذارم - 2015

 

لطفا بازوان مستت را به گردم حلقه کن

و من می‌گذارم که امشب مرا مال خودت بدانی

آن‌کسی که زیاده از حد شکسته نباشد چیزی است که نیازمندش هستم

و اگر تو آنچه را که نیازم است به من بدهی

من هم آنچه را دوست داری در اختیارت می‌گذارم

 

لطفا بگو که تنها مرا می‌خواهی و بس

یا اینکه دروغ بگو و فقط برای امشب این حرف را به من بزن

این درمان دست اول و تازه‌ایست که برای تنهایی گیر آورده‌ام

و اگر تو آنچه را که نیازم است به من بدهی

من هم آنچه را دوست داری در اختیارت می‌گذارم

 

وقتی چراغ‌ها را خاموش می‌کنی

در چشمانم ستاره‌ها به درخشش می‌افتند

این همان عشق است؟

شاید یکروز بدل به عشق شود

پس چراغ‌ها را روشن نکن که

من آنچه را دوست داری در اختیارت می‌گذارم

 

وقتی که عشق واژه‌ای نیست که اسمی از آن شنیده باشی،

و در اتاقی پر از بطری‌های خالی،

هدیه دادن احساسات آنقدرها هم سخت نیست؛

اگر تو آنچه را که می‌خواهم به من بدهی

من هم آنچه را لایقش هستی در اختیارت می‌گذارم

 

وقتی چراغ‌ها را خاموش می‌کنی

در چشمانم ستاره‌ها به درخشش می‌افتند

این همان عشق است؟

شاید یکروز بدل به عشق شود

صحنه را در ذهنم دارم اما

مطمئن نیستم عاقبتش به کجا می‌کشد

عشق همین است؟

شاید یک روز بدل به عشق شود

پس چراغ‌ها را روشن نکن که

من آنچه را دوست داری در اختیارت می‌گذارم

آنچه را دوست داری در اختیارت می‌گذارم

 

اگر این آخرین سیگار را به من بدهی

یکبار دیگر می‌گذارم که مرا در کنارت داشته باشی

دیگر باید سپیده زده باشد

حالا که من آنچه را که خواستی در اختیارت گذاشتم

در ازایش فقط فراموشی می‌خواهم

 

وقتی چراغ‌ها را خاموش می‌کنی

در چشمانم ستاره‌ها به درخشش می‌افتند

این همان عشق است؟

شاید یکروز بدل به عشق شود

صحنه را در ذهنم دارم اما

مطمئن نیستم عاقبتش به کجا می‌کشد

عشق همین است؟

شاید یک روز بدل به عشق شود

پس چراغ‌ها را روشن نکن که

من آنچه را دوست داری در اختیارت می‌گذارم

آنچه را دوست داری در اختیارت می‌گذارم

آنچه را که دوست داری

 

دانلود این ترانه

 

 

یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٤ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: طنز سیاه و فیلم و سینما و دانلود موسیقی و برگردان ترانه

 

خانه‌تکانی مزه‌ی عجیبی دارد. این سابیدن‌ها خوب دل را خنک می‌کند.

 

مثل این است که سال گذشته را زیر مشت و لگد می‌گیری.

 

مثل این است که تیزی فرو می‌‌کنی توی شکمش و روده‌های متعفنش را بیرون می‌کشی و می‌اندازی جلوی خوک‌ها.

 

مثل این است که رخت نارنجی تنش می‌کنی و جلوی دوربین روی زانو می‌نشانیش، و برای عبرت سال پش‌رو رو به دوربین خط و نشان می‌کشی، و بعد بی‌هوا تیغ می‌زنی به شاهرگش و آهسته آهسته می‌گذاری جان بکند، و بعد که دارد دیگر جانش خوب در می‌رود، توی چشمش زل می‌زنی و تیغ را از خرخره‌اش رد می‌کنی و با یک ضربه‌ی نرم و دقیق گردنش را می‌شکنی، بعد بلند می‌شوی و با دست‌های سرخت دستی به صورت سرخترت می‌کشی، و جلو می‌روی و دوربین را خاموش می‌کنی و می‌روی یک گوشه برای خودت می‌نشینی و سیگاری آتش می‌کنی و بارها و بارها دکمه پلی را می‌زنی.

 

 

امسال اصلا برایم سال خوبی نبود. با امید شروعش کردم اما هیچ‌کدام از امیدهایم به حقیقت نزدیک نشد. حس یک کوزه‌ی خالی را دارم. صدا درونم می‌پیچد.

 

شاید فقط توی این وبلاگ و در کنار دوستانم بود که لحظه‌های شاد به سراغم می‌آمد. از همگیتان ممنونم. لبخند

 

 

****

موسیقی این پست را از دوست هنرمندم آقای جعفری به امانت می‌گیرم و تقدیمش می‌کنم به خود ایشان، و چهار دوست خوب دیگرم، آقای د، و سپیده جان، و ستاره جان، و علی آقای گل و آقا محسن و همچنین به آقای بوترابی عزیز که نقش پروفسور دامبلدور را دارند در این پرشین خراب‌شده.

ریمیکسی از موسیقی متن فیلم بابل.

دانلود از اینجا

 

 

 

 

سال نو به مبارکی و خوشی و شادی.

لبخند

 

***********


سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۳ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: دانلود موسیقی و عکاسی با موبایل گوشتکوبی

 

خانواده‌ای را می‌شناسم که پسری دوازده‌ساله دارد و دختری ده ساله. مادر و پدر دهه‌ی پنجاهی هستند. پسر نورچشمی مادر و  بدجوری زیر سلطه‌ی اوست و هر کاری می ‌کند که او را راضی نگه دارد. دختر در رقابت برای کسب توجه مادر سعی دارد در هر کاری بهتر از برادر عمل کند و اغلب ناموفق است. این عدم موفقیت ناشی از استرس اوست و نه کمبود توانایی.

 

در خانه‌شان نشانه‌‌های زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد پسر خانواده بیشتر از خواهرش مورد توجه است. نشانه‌ها نامحسوس و ریز هستند و در نگاه اول خنده‌آور. مثلا تشک تخت پسر فنریست و تشک تخت دختر ساده. پسر و مادرش از دستشویی فرنگی داخل خانه استفاده می‌کنند و دختر و پدرش از دستشویی معمولی حیاط پشتی. پسر در غیاب مادر دستورات او را سرسری می‌گیرد و خیلی هم مطمئن است سرزنشی تهدیدش نمی‌کند، اما دختر نه. مادر گه‌گاه که وقت ندارد، از دختر می‌خواهد کارهای خانه را فراموش نکند و نه از پسر. پسر در کلاس ورزشی ثبت‌نام شده و دختر نه. و ...

 

دختر بسیار مذهب‌زده است. مثلا وقتی اولین‌بار کامپیوتر خانه را وصل می‌کردند مدام زیر لب دعا می‌کرد و صلوات می‌فرستاد که مشکلی پیش نیاید، درحالی‌که پسر خونسرد بود و هیجان این را داشت که زودتر کامپیوتر راه بیفتد. در اتاق بچه‌ها یک قاب عکس هست که در آن دختر چادر عربی به تن دارد و جز گردی صورت قشنگش هیچ‌چیزی از او معلوم نیست. یک‌روز که حرف از حیوانات خانگی شد، دختر از زنی در خیابان گفت که سگ در بغل داشته و به دختر و مادرش گفته بوده این سگ بچه‌اش است و دختر می‌گفت آن زن دیوانه بوده چون سگ نجس است.

 

**

هرطور به قضیه نگاه می‌کنم باز به نظرم می رسد اگر وضع زن قرار است درست بشود تمامش به خود زن برمی‌گردد. در مورد زن متاهل به دانش شخصی و نوع تربیتی که در مورد فرزندان و همینطور در مورد همسرش اعمال می‌کند. در مورد زن مجرد هم به دامنه‌ی دانشی که «باید» تلاش کند کسب کند تا جایگاهش و حقوق اساسیش در خانواده و جامعه را بشناسد.

 

 

****************


 

Hoizer – Take me to church – 2014

 

My lover's got humour

She's the giggle at a funeral

Knows everybody's disapproval

I should've worshipped her sooner

If the Heavens ever did speak

She is the last true mouthpiece

Every Sunday's getting more bleak

A fresh poison each week

'We were born sick,' you heard them say it

My church offers no absolutes

She tells me 'worship in the bedroom'

The only heaven I'll be sent to

Is when I'm alone with you

I was born sick, but I love it

Command me to be well

Amen. Amen. Amen

 

Take me to church

I'll worship like a dog at the shrine of your lies

I'll tell you my sins and you can sharpen your knife

Offer me that deathless death

Good God, let me give you my life

 

Take me to church

I'll worship like a dog at the shrine of your lies

I'll tell you my sins and you can sharpen your knife

Offer me that deathless death

Good God, let me give you my life

 

If I'm a pagan of the good times

My lover's the sunlight

To keep the Goddess on my side

She demands a sacrifice

To drain the whole sea

Get something shiny

Something meaty for the main course

That's a fine looking high horse

What you got in the stable?

We've a lot of starving faithful

That looks tasty

That looks plenty

This is hungry work

 

Take me to church

I'll worship like a dog at the shrine of your lies

I'll tell you my sins and you can sharpen your knife

Offer me that deathless death

Good God, let me give you my life

 

Take me to church

I'll worship like a dog at the shrine of your lies

I'll tell you my sins and you can sharpen your knife

Offer me that deathless death

Good God, let me give you my life

 

No masters or kings when the ritual begins

There is no sweeter innocence than our gentle sin

In the madness and soil of that sad earthly scene

Only then I am human

Only then I am clean

Amen. Amen. Amen

 

Take me to church

I'll worship like a dog at the shrine of your lies

I'll tell you my sins and you can sharpen your knife

Offer me that deathless death

Good God, let me give you my life

 

Take me to church

I'll worship like a dog at the shrine of your lies

I'll tell you my sins and you can sharpen your knife

Offer me that deathless death

Good God, let me give you my life

 

هوزیر ـ مرا به پرستشگاه ببر ـ 2014

 

دلبر من آدم شوخیست

از آنهایی که با اینکه می‌ داند کسی خوشش نمی‌آید

حتی در مراسم ختم هم جوک گفتنش به راهست

باید زودتر از اینها پرستشش را آغاز می‌کردم

اگر آسمان توانایی سخن گفتن می‌داشت

دلبر من پیام‌آور خاتمش می‌شد

هر یکشنبه‌ غمبارتر از یکشنبه‌ی پیش است و

زهرش دردآورتر از قبل

شنیده‌ای که می‌گویند ما بیمار به دنیا می‌آییم

در پرستشگاه من هیچ قطعیتی وجود ندارد

دلبرم می‌گوید پس در اتاق خواب سرگرم پرستش شو

بهشت آن‌زمان شکل می‌گیرد که

من با تو تنها هستم

من بیمار به دنیا آمده‌ام اما عاشق این مرض هستم

امر فرما تا سلامت شوم

چنین باد. چنین باد. چنین باد.

 

مرا به پرستشگاه ببر

تا چون سگی وفادار بر حرم قصه‌های تو پرستش آغاز کنم

تا گناهانم را برشمارم و تو سرگرم تیز کردن چاقویت شوی

تا آن مرگ زندگی‌بخش را به من ارزانی داری

ای خوب‌خدا، بگذار جانم را به تو تقدیم نمایم

  

مرا به پرستشگاه ببر

تا چون سگی وفادار بر حرم قصه‌های تو پرستش آغاز کنم

تا گناهانم را برشمارم و تو سرگرم تیز کردن چاقویت شوی

تا آن مرگ زندگی‌بخش را به من ارزانی داری

ای خوب‌خدا، بگذار جانم را به تو تقدیم نمایم

  

اگر من طبیعت‌پرستی از زمان‌های خوش گذشته باشم

دلبر من روشنایی خورشید خواهد بود

برای اینکه این ایزدبانو را از خودم راضی نگه دارم

او از من انتظار اهدای قربانی دارد

چیزی مثل قدرت خالی کردن دریا

یا شیئی درخشان

یا چیزی دندان‌گیر به عنوان وعده‌غذای اصلی

آن چیست که در اصطبلت داری

به نظر اسب خوش‌هیکلی می‌آید

مومنین گرسنه‌ی زیادی داریم

آن اسب خوشمزه به نظر می‌آید

مقدارش هم خوب است

خوب به کار گرسنگی می‌آید

   

مرا به پرستشگاه ببر

تا چون سگی وفادار بر حرم قصه‌های تو پرستش آغاز کنم

تا گناهانم را برشمارم و تو سرگرم تیز کردن چاقویت شوی

تا آن مرگ زندگی‌بخش را به من ارزانی داری

ای خوب‌خدا، بگذار جانم را به تو تقدیم نمایم

  

مرا به پرستشگاه ببر

تا چون سگی وفادار بر حرم قصه‌های تو پرستش آغاز کنم

تا گناهانم را برشمارم و تو سرگرم تیز کردن چاقویت شوی

تا آن مرگ زندگی‌بخش را به من ارزانی داری

ای خوب‌خدا، بگذار جانم را به تو تقدیم نمایم

 

تشریفات هم‌آ*غوشی که شروع شود، شاه و گدا نمی‌شناسد

هیچ معصومیتی شیرین‌تر از این گناه دلپذیر ما نیست

تنها در این معرکه‌ی غم‌آور زمینی و سرشار از دیوانگی و آغشته به چرک است که

من بدل به انسان می‌شوم

من سراپا پاکی می‌شوم

چنین باد. چنین باد. چنین باد.

  

مرا به پرستشگاه ببرمرا به پرستشگاه ببر

تا چون سگی وفادار بر حرم قصه‌های تو پرستش آغاز کنم

تا گناهانم را برشمارم و تو سرگرم تیز کردن چاقویت شوی

تا آن مرگ زندگی‌بخش را به من ارزانی داری

ای خوب‌خدا، بگذار جانم را به تو تقدیم نمایم

  

مرا به پرستشگاه ببر

تا چون سگی وفادار بر حرم قصه‌های تو پرستش آغاز کنم

تا گناهانم را برشمارم و تو سرگرم تیز کردن چاقویت شوی

تا آن مرگ زندگی‌بخش را به من ارزانی داری

ای خوب‌خدا، بگذار جانم را به تو تقدیم نمایم

 

 

دانلود این ترانه

 

 

 


یکشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۳ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: زن و اینجا ایران و دانلود موسیقی و برگردان ترانه

یک:

به نظرم باید یک‌جاهایی ساخته شود برای فریاد زدن. فریاد زدن در طبیعت را دوست ندارم. اینکه بروی در بیابان و صدایت را باد ببرد فایده ندارد. این قبیل صداها باید با فرکانس دقیق ثبت شوند؛ با تمام لرزش‌‌ها، دامنه‌ها و ارتفاع. فریاد باید بزند به در و دیوار و برگردد توی صورتت. باید تمام کلماتش ثبت شود، هرچه که گفته‌ای، فحش‌هایی که داده‌ای، و مخصوصا امتداد آن زوزه‌ی حیوانی آخرش که نشان می‌دهد چقدر گرگ درونت فعال است و دستش برسد طرفت را تا چه میزان دلچسبی تکه و پاره خواهد کرد.

 

این صداها باید ثبت هم بشوند و وقتی زبانمان لال، چشممان چپ، مُردیم روی سنگ قبرمان بنویسند چند متر داد زده‌ایم. بعد هم از روی فایل این فریادها باید بنشینند تجزیه تحلیل کنند که چه مرگمان بوده و در کدام خراب‌شده‌ای زندگی می‌کرده‌ایم و آن خراب‌شده کدام قسمتش نشتی داشته، یا نشست کرده، یا سوراخ‌ و محل گذر موش و شغال و کفتار داشته.

 

دو:

انتخاب‌های لحظه‌ای ماست که شخصیت ما را می‌سازد. اینکه به چپ پا بگذاریم یا به راست. اینکه راست بایستیم یا سر خم کنیم. اینکه قدم‌رو برویم یا زیگزاگ. زیرجُلکی شیطنت کنیم یا روراست حرفمان را بزنیم.

باید زمان بگذرد تا نقاب از چهره‌ها بیندازیم یا فراامیدوارانه نقاب منزلت بر چهره‌ها بگذاریم و درجا‌زنان انتظار رسیدن روزهای متفاوت را بکشیم.

 

که روزهای خوب آن روزهایی‌ست که کوچکترین شباهتی به این نکبت مجسم اکنون نداشته باشد. روزهای خوب آن روزهایی‌ست که سرنوشت در مشت ماست؛ کودکانمان قصه‌های خوب خواهند شنید و جوان‌هایمان قصه‌های خوب خواهند نوشت و پیرترهایمان حافظه‌ای پاک خواهند داشت. جامه‌ها سپید خواهد بود و دست‌ها پاکیزه.

 

سه:

یک نویسنده چندین برابر آنچه می‌نویسد باید بخواند، فیلم و سریال ببیند و موسیقی گوش کند. ذهن باید ورز داده شود. اندیشه باید غلیان کند. آنوقت است که قلم خود به خود به نوشتن می‌افتد.

و قلم باید بنویسد. اینکه قهر کنیم با نوشتن. اینکه سیگار به لب بگذاریم و خیره شویم به کاغذهای سپید، این یعنی مرگ آدمیت.

برای اینکه خفقان به زانو در بیاید قلم‌های زیادی باید راست بایستند و سینه سپر کنند. خم شدن از قلم بر نمی‌آید. قلم می‌شکند اما خم نمی‌شود.

 

******************

 

Annie Lennox -I Put A Spell On You- 2014

I put a spell on you
'Cause you're mine

You better stop the things you do
I tell you I ain't lyin'
I ain't lyin'

You know I can't stand it
You're runnin' around
You know better daddy
I can't stand it cause you put me down
Oh, no

I put a spell on you
Because you're mine
Oh, mine

You know I love ya
I love you
I love you
I love you anyhow
And I don't care
If you don't want me
I'm yours right now

 

I put a spell on you
Because you're mine

 

You know I can't stand it
You're runnin' around
You know better daddy
I can't stand because you put me down
Ohoo

 

I put a spell on you
Because you're mine

Because you're mine

Because you're mine


Oh, yeah

 

انی لنکس ـ تو را به زنجیر می‌کشم ـ 2014

 

تو را به زنجیر می‌کشم

چرا که تو متعلق به منی

 

برایت بهتر است که یبش از این دست و پا نزنی

اخطار می‌کنم که جدی هستم

جدی هستم

 

خودت می‌دانی که دیگر تحمل ندارم

این سرکشی تو را

خودت بهتر می‌دانی آقاجان

دیگر تحمل ندارم چرا که تو مرا مدام پایین می‌کشی و تحقیرم می‌کنی

آه، نه

 

تو را به رنجیر می‌کشم

چرا که تو متعلق به منی

آه، متعلق به من

 

خودت می‌دانی که دوستت دارم

دوستت دارم

دوستت دارم

دوستت دارم به هر شکل و هر حالتی

و اهمیتی هم نمی‌دهم که

تو مرا نمی‌خواهی

من همین الان هم متعلق به توام

 

من تو را به زنجیر می‌کشم

چرا که تو متعلق به منی

...

...

...

دانلود این ترانه

 یا از اینجا

******************

 

 

 

پنجشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: اینجا ایران و نویسندگی و دانلود موسیقی و برگردان ترانه

آزادی قلم و نوشتن تنها زمانی معنا خواهد داشت که ذهن‌ها تحمل شنیدن نظر مخالف را داشته باشند.

 

از بچگی همیشه یک ویژگی بابا خیلی متعجبم می‌کرد. بابا همیشه می‌گفت دخترم اگر فلانی ناسزا می‌گوید چیزی از تو کم نمی‌شود. هرچه که بگوید بی‌اثر است. آن موقع‌ها این حرفش را اصلا نمی‌فهمیدم و باور نداشتم. اما الان که سی را رد کرده‌ام، الان که گیس‌هایم شروع کرده‌اند به سپید شدن، حالا می‌فهمم بابا چه می‌گفت.

 

داستان آزادی قلم هم در مقیاسی دیگر همین‌گونه است. باید ما آنقدری بزرگ بشویم که بفهمیم هر حرفی هرقدر هم از نظرمان ناسزا باشد ارزش سرکوب ندارد. باید آنقدر منشمان فروتنانه باشد که در مقابل آنچه در نظرمان خوش نیامد فورا جبهه نگرفته و دکمه‌ی delete را فشار ندهیم.

 

**************

 

Imagine dragons-gold-2015

 

,First comes the blessing of all that you've dreamed 
.But then comes the curses of diamonds and rings
.Only at first did it have its appeal, but now you can't tell the false from the real
Who can you trust
Who can you trust

.When everything, everything, everything you touch turns to gold, gold, gold
When everything, everything, everything you touch turns to gold, gold
Ooh, gold, woah
Ooh, gold, woah
Ooh, gold, woah
Ooh, gold, woah

,Statues and empires are all at your hands
.Water to wine and the finest of sands
,When all that you have's turnin stale and its cold
.Oh you'll no longer feel when your heart's turned to gold
Who can you trust
Who can you trust

.When everything, everything, everything you touch turns to gold, gold, gold
When everything, everything, everything you touch turns to gold, gold
Ooh, gold, woah
Ooh, gold, woah
Ooh, gold, woah
Ooh, gold, woah

,I'm dying to feel again
,Oh anything at all
'But oh I feel nothin', nothin', nothin', nothin

.When everything, everything, everything you touch turns to gold, gold, gold
When everything, everything, everything you touch turns to gold, gold
Ooh, gold, woah
Ooh, gold, woah
Ooh, gold, woah
Ooh, gold, woah

 

ایمجین درگنز ـ طلا ـ 2015

 

اول کار، همه‌چیز بر وفق مراد است و رویاها دانه به دانه به حقیقت مبدل می‌شوند

اما به دنبالش نفرین الماس و زر و قدرت دامنت را می‌گیرد

اوایل همه چیز روبراه‌ست اما روزگار که می‌گذرد تمیز درست و نادرست ناممکن می‌شود

به چه کسی می‌شود اعتماد کرد

به چه کسی می‌شود اعتماد کرد

آن‌زمان که روزگار نفرین فرا می‌رسد و

به هرچه، به هرچه، به هرچه که دست می‌زنی بدل به طلا می‌شود، طلا

به هرچه، به هرچه، به هرچه که دست می‌زنی بدل به طلا می‌شود، طلا

طلا

طلا

طلا

طلا

 

تندیس‌ها و امپراتوری‌ها یک به یک متعلق به تو و زیر فرمان تو هستند؛

از آب بگیر تا آب‌انگور و بهترین خاک‌ها.

آن‌زمان که هرچه داری کهنه می‌شود و گیراییش را از دست می‌دهد

آن‌زمان که دیگر حتی دلت هم به طلا بدل شده و احساسات در تو مرده

به چه کسی می‌شود اعتماد کرد

به چه کسی می‌شود اعتماد کرد

آن‌زمان که روزگار نفرین فرا می‌رسد و

به هرچه، به هرچه، به هرچه که دست می‌زنی بدل به طلا می‌شود، طلا

به هرچه، به هرچه، به هرچه که دست می‌زنی بدل به طلا می‌شود، طلا

طلا

طلا

طلا

طلا

 

جان می‌دهم که دیگربار احساسات در من زنده شود

هر نوع حسی

اما آه که دیگر حسی ندارم، ندارم، ندارم، ندارم

 

به هرچه، به هرچه، به هرچه که دست می‌زنی بدل به طلا می‌شود، طلا

به هرچه، به هرچه، به هرچه که دست می‌زنی بدل به طلا می‌شود، طلا

طلا

طلا

طلا

طلا

 

دانلود این ترانه

 

************

یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۳ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: فلسفه بافی و طنز سیاه و دانلود موسیقی و برگردان ترانه

جانوران عجیبی هستیم. یک مدتی هست که ثابتم شده که حتی اگر از در و دیوار هم ببارد، باز ککمان نمی‌گزد؛ یا دو دستی کلاه‌هایمان را چسبیده‌ایم، یا چهار دستی میله‌های اطرافمان را.

 

 

******************

 

AaRON (Artificial Animals Riding On Neverland) – U-turn(Lili) – 2007

 

Lili, take another walk out of your fake world
Please put all the drugs out of your hand
You'll see that you can breathe without no back-up
So much stuff you got to understand

For every step in any walk
Any town of any thought
I'll be your guide
For every street of any scene
Any place you've never been
I'll be your guide

Lili, you know there's still a place for people like us
The same blood runs in every hand
You see it’s not the wings that makes the angel
Just have to move the bats out of your head

For every step in any walk
Any town of any thought
I'll be your guide
For every street of any scene
Any place you've never been
I'll be your guide

Lili, easy as a kiss we'll find an answer
Put all your fears back in the shade
Don't become a ghost without no color
Cause you're the best paint life ever made

For every step in any walk
Any town of any thought
I'll be your guide
For every street of any scene
Any place you've never been
I'll be your guide

 

آرن(حیوانات بدلی تازنده در سرزمین کمال) ـ دوربرگردان(لی‌لی) ـ 2007

 

لی‌لی، از این دنیای تقلبی قدم به بیرون بگذار

لطفی کن و از این خواب‌کننده‌‌ها دست بکش

آنوقت است که می‌بینی بدون کمکشان هم می‌شود نفس کشید

هنوز خیلی‌چیزها هست که باید زندگیشان کنی

 

در هر قدم این مسیر

در هر شهری با هر خطی هم که باشد

من راهبرت خواهم بود

در هر کوی و معرکه‌ای

حتی در ناشناخته‌ترین مکان‌‌ها

من راهبرت خواهم بود

 

لی‌لی، برای آدم‌های مثل ما هنوز جایی در این دنیا هست

بالاخره خون خون را که می‌کشد و

حتما نباید بال داشت که فرشته بود

کافیست افکار ناامیدکننده را از سرت بیرون کنی

 

در هر قدم این مسیر

در هر شهری با هر خطی هم که باشد

من راهبرت خواهم بود

در هر کوی و معرکه‌ای

حتی در ناشناخته‌ترین مکان‌‌ها

من راهبرت خواهم بود

 

لی‌لی، پاسخ را به آسانی یک بوسه خواهیم یافت

ترس‌‌هایت را به تاریکی‌‌ها و سایه‌ها بسپار

اجازه نده به شبحی بی‌رنگ بدل شوی

چراکه تو زیباترین رنگ ساخته‌ی دست طبیعتی

 

در هر قدم این مسیر

در هر شهری با هر خطی هم که باشد

من راهبرت خواهم بود

در هر کوی و معرکه‌ای

حتی در ناشناخته‌ترین مکان‌‌ها

من راهبرت خواهم بود

 

دانلود این ترانه

 

******************

یکشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۳ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: اینجا ایران و طنز سیاه و دانلود موسیقی و برگردان ترانه

یک خوبی قدیم‌ترها این بود که بعضی تجربه‌ها خیلی می‌چسبید. گذشتن از یک کوچه‌ی تاریک با خانه‌های متروک و وحشت از اشباح پنهان شده درون خرابه‌ها. گذراندن شب در قبرستان و چشم گرداندن به دنبال ارواح سرگردان. راه رفتن در تاریکی خانه‌های درندشت و ترس ظاهر شدن ناگهانی یک جن با دستان گرد که بر سقف راه می‌رود یا گوشه‌ای نشسته و دارد نان مانده گاز می‌زند. حمام در نیمه شب و رفتن برق. ...

 

الان حتی فیلم‌های ژانر وحشت هم برایمان کمدی‌ست. الان دیگر فهمیده‌ایم از همنوعان خودمان باید خیلی بیشتر می‌ترسیدیم.

 

 

××××××××××

 

ترانه‌ای برای جوانی‌های از دست‌رفته‌مان:

 

Milky chance – stolen dance – 2013

 

I want you by my side

So that I never feel alone again

They've always been so kind

But now they've brought you away from here

I hope they didn't get your mind

Your heart is too strong anyway

We need to fetch back the time

They have stolen from us

 

And I want you

We can bring it on the floor

You've never danced like this before

But we don't talk about it

Dancin' on

Doin' the boogie all night long

Stoned in paradise

Shouldn't talk about it

And I want you

We can bring it on the floor

You've never danced like this before

But we don't talk about it

Dancin' on

Doin' the boogie all night long

Stoned in paradise

Shouldn't talk about it

Shouldn't talk about it

 

Coldest winter for me

No sun is shining anymore

The only thing I feel is pain

Caused by absence of you

Suspense is controlling my mind

I cannot find the way out of here

I want you by my side

So that I never feel alone again

 

And I want you

We can bring it on the floor

You've never danced like this before

But we don't talk about it

Dancin' on

Doin' the boogie all night long

Stoned in paradise

Shouldn't talk about it

And I want you

We can bring it on the floor

You've never danced like this before

But we don't talk about it

Dancin' on

Doin' the boogie all night long

Stoned in paradise

Shouldn't talk about it

Shouldn't talk about it

 ...

 

میلکی چنس – رقص دزدیده شده - 2013

 

تو را در کنارم می‌خواهم

که اگر کنارم باشی دیگر اینقدر احساس تنهایی نمی‌کنم

آنها که همیشه با ما مهربان بودند

حالا تو را از من دور کرده‌اند

امیدوارم نظرت را نسبت به من عوض نکرده باشند

ولی در هر حال می‌دانم قلبت آنقدرها که باید مقاوم و توانا ست

باید این فاصله‌ی زمانی را که

آنها از ما دزدیده‌اند، به نحوی از بین ببریم

 

تو را در کنارم می‌خواهم

می‌توانیم در سکوی رقص به هم بپیوندیم

با رقصی که پیش از این کسی هرگز از ما ندیده است

و ما زمان را با حرف زدن هدر نخواهیم داد

می‌رقصیم و می‌رقصیم

تمام شب را بر زمین پای می‌کوبیم

در بهشتی مسکون در لحظه

نه، نباید وقت را به گفتگو تلف کنیم

تو را در کنارم می‌خواهم

می‌توانیم در سکوی رقص به هم بپیوندیم

با رقصی که پیش از این کسی هرگز از ما ندیده است

و ما زمان را با حرف زدن هدر نخواهیم داد

می‌رقصیم و می‌رقصیم

تمام شب را بر زمین پای می‌کوبیم

در بهشتی مسکون در لحظه

نه، نباید وقت را به گفتگو تلف کنیم

نه، نباید وقت را به گفتگو تلف کنیم

 

سردترین زمستان‌هاست

دیگر خورشیدی نیست که بتابد

تنها چیزی که حس می‌کنم

درد دوری توست

ذهنم معلق و پا در هواست و

درمانی برایش پیدا نمی‌کنم

تو را در کنارم می‌خواهم

که اگر کنارم باشی دیگر اینقدر احساس تنهایی نمی‌کنم

 

تو را در کنارم می‌خواهم

می‌توانیم در سکوی رقص به هم بپیوندیم

با رقصی که پیش از این کسی هرگز از ما ندیده است

و ما زمان را با حرف زدن هدر نخواهیم داد

می‌رقصیم و می‌رقصیم

تمام شب را بر زمین پای می‌کوبیم

در بهشتی مسکون در لحظه

نه، نباید وقت را به گفتگو تلف کنیم

تو را در کنارم می‌خواهم

می‌توانیم در سکوی رقص به هم بپیوندیم

با رقصی که پیش از این کسی هرگز از ما ندیده است

و ما زمان را با حرف زدن هدر نخواهیم داد

می‌رقصیم و می‌رقصیم

تمام شب را بر زمین پای می‌کوبیم

در بهشتی مسکون در لحظه

نه، نباید وقت را به گفتگو تلف کنیم

نه، نباید وقت را به گفتگو تلف کنیم

...

دانلود این ترانه

 

دانلود همین ترانه در ورژنی اندک متفاوت در موسیقی و نه در وکال (این ورژن را من بیشتر می‌پسندم)

××××××××××

پنجشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۳ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: طنز سیاه و دانلود موسیقی و برگردان ترانه

 

نواهایی هست که انگار سال‌هاست می‌شناسیشان. انگار خاک درونت را با جادوی این نواها نور داده‌اند. انگار ذهنت از همین نواها بن‌مایه گرفته.

یعنی چه که می‌گویند یک نوایی آسمانیست؟ کدام آسمان؟! این نواها اتفاقا از عمق تاریکی زمین می‌شکفند، و بی‌هیچ چشمداشت نور می‌افشانند بر این زندگی نکبتی. ...

 

 

*********

"قوشمه" یکی از سازهای بادی و محلی شمال خراسان با حدود بیست سانتیمتر طول است که از دو نی از جنس استخوان بال «قوش» تشکیل شده که کنار هم به هم محکم شده‌اند. هر نی دارای هفت سوراخ است. از نظر موسیقی این ساز دارای یک اکتاو کامل است و می تواند هفت نت اصلی را بنوازد.

 

استاد قوشمه‌نواز، علی‌خان یزدانی‌(آبچوری) در مورد روش ساخت و دشواری نحوه‌ی نواختن این ساز در مصاحبه‌ای با رادیو زما*نه می‌گوید:« استخوان بال پرنده [قوش] از طرفی که به سینه وصل است از دو قسمت تشکیل شده، یکی از آن‌ها باریک است که آن به درد قوشمه ساختن نمی‌خورد، در استخوانی که ضخیم‌تر است سوراخ تعبیه می‌کنم. دو نی را با سیم می‌بندیم، یک نوع چسب هم هست که از آن هم استفاده می‌کنیم تا کنار هم قرار بگیرند و از هم جدا نشوند. ... قوشمه نت نمی‌خواهد و در این ساز باید نفس‌گردان کنی تا نفس قطع نشود، وقتی می‌خواهی در آن بدمی باید از بینی نفس بکشی و بدهی به دهان.»

 

 مهدی رستمی پژوهشگر موسیقی مقامی خراسان در خصوص پیدایش این ساز می‌گوید:

"سال‌ها پیش در نواحی دامنه‌ای کوه الله اکبر با یک شبان قوشمه‌نواز برخورد داشتم، این شبان داستانی ساده و بی‌پیرایه اما بسیار غنی و پرمایه در مورد "قوشمه" تعریف کرد که خلاصه داستان این است که «... جوانی شیفته قوشمه می‌شود، در این رابطه به یک قوشمه‌نواز پیر مراجعه می‌کند. پیر صاحبدل به او متذکر می‌شود که قوشمه‌نواز واقعی کسی است که این ساز را با دست خودش بسازد. در ادامه او به راهی دلالت می‌شود که در انتهای مسیر یافتن قوشمه برایش میسر می‌گردد. در پیمودن راه این جوان شیفته باید از هفت چشمه عبور کند که هر کدام رنگی و طعمی خاص دارد و او مجاز یه نوشیدن از این آب ها هم نیست! تا اینکه به چشمه هفتم برسد. ... جوان با طی مراحل هفت‌گانه این راه به چشمه هفتم می‌رسد و بر روی این چشمه است که پیر صاحب دل را می‌یابد. جوان که تشنه‌تر از همیشه است، از نوشیدن آب چشمه هفتم نیز ـ که اتفاقا آبی زلال و گوارا هم دارد ـ  منع می‌شود. او از پای این چشمه که "‌کانیا مراد‌" یا چشمه مراد نام دارد، به ‌ صخره‌ای از کوه مقابل هدایت می‌شود، و می‌رود تا از بقایای مانده بر لانه‌ای فرسوده نی بال‌های "‌لاچین‌" مرده‌ای را برداشته به چشمه بازگردد. شگفت اینکه جوان در بازگشت به چشمه مراد، در زلال آینه وار این چشمه خود را می‌یابد که در سیمای پیری جاافتاده و قوشمه به دست ایستاده است."

 

 

**** 

دانلود بخشی از قطعه‌ی "بارون" با تکنوازی قوشمِه‌ی زنده‌یاد استاد علی آبچوری و آواز استاد محمدرضا شجریان

 

زنده‌یاد استاد علی آبچوری، نوازنده‌ی زبردست ساز قوشمه

 

*******

 

 

 

 

 

 

یکشنبه ٩ آذر ۱۳٩۳ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: اینجا ایران و طنز سیاه و دانلود موسیقی

اون ته ته دنیا که برسه. اون زمانی که کل دنیا می‌ریزه تو الک.

همه، ریز و لیز، از لای سوراخیا راهی عدم میشن.

 

همه به جز دیوونه‌های اصیل.

اینا اون گل‌درشتایی هستن که نامیرای ابدین.

 

پس در هر منصبی هستید، در هر کوچه‌ای زندگی می‌کنید، خدای هر دنیایی هستید، فقط سعی کنید اندکی دیوانه باشید.

 

**************************************************

 

Queen – Don’t stop me now – 1979

 

Tonight I'm gonna have myself a real good time

I feel alive and the world I'll turn it inside out - yeah

And floating around in ecstasy

So don't stop me now don't stop me

'Cause I'm having a good time having a good time

 

I'm a shooting star leaping through the sky

Like a tiger defying the laws of gravity

I'm a racing car passing by like Lady Godiva

I'm gonna go go go

There's no stopping me

 

I'm burnin' through the sky yeah

Two hundred degrees

That's why they call me Mister Fahrenheit

I'm trav'ling at the speed of light

I wanna make a supersonic man out of you

 

Don't stop me now I'm having such a good time

I'm having a ball

Don't stop me now

If you wanna have a good time just give me a call

Don't stop me now ('Cause I'm having a good time)

Don't stop me now (Yes I'm havin' a good time)

I don't want to stop at all

 

Yeah, I'm a rocket ship on my way to Mars

On a collision course

I am a satellite I'm out of control

I am a sex machine ready to reload

Like an atom bomb about to

Oh oh oh oh oh explode

 

I'm burnin' through the sky yeah

Two hundred degrees

That's why they call me Mister Fahrenheit

I'm trav'ling at the speed of light

I wanna make a supersonic woman of you

 

Don't stop me don't stop me

Don't stop me hey hey hey

Don't stop me don't stop me

Ooh ooh ooh, I like it

Don't stop me don't stop me

Have a good time good time

Don't stop me don't stop me ah

Oh yeah

Alright

 

Oh, I'm burnin' through the sky yeah

Two hundred degrees

That's why they call me Mister Fahrenheit

I'm trav'ling at the speed of light

I wanna make a supersonic man out of you

 

Don't stop me now I'm having such a good time

I'm having a ball

Don't stop me now

If you wanna have a good time (wooh)

Just give me a call (alright)

Don't stop me now ('Cause I'm having a good time - yeah yeah)

Don't stop me now (Yes I'm havin' a good time)

I don't want to stop at all

La da da da daah

Da da da haa

Ha da da ha ha haaa

Ha da daa ha da da aaa

Ooh ooh ooh

 

کویین ـ راهم را سد نکن ـ 1979

 

 

یک امشب را می خواهم خوش و خرم باشم

سراپا سرزندگیم و باید دنیا را پشت و رو کنم ـ آری

از شور سر از پا نمی‌شناسم

پس سعی نکن راهم را سد کنی، راهم را سد نکن

چراکه از این خوشی و خرمی، خوش و خرم هستم

 

یک ستاره‌ی دنباله دارم که در آسمان می‌جهد

همانند ببری هستم که قانون جاذبه را به مبارزه می‌طلبم

مثل "لیدی گدایوا" همانند یک ماشین مسابقه به پیش می تازم

باید به راهم ادامه بدهم، ادامه، ادامه، ادامه

هیچ چیزی سد راهم نمی تواند بشود

 

در آسمان درحال سوختنم، آری

با دمای دویست درجه

به همین خاطر هم هست که مرا "جناب فارنهایت" می‌نامند

به سرعت نور در حرکتم

می خواهم از شما مردانی بسازم فراتراز سرعت صوت

 

راهم را سد نکن نمی دانی چقدر خوش و خرمم

ضیافتی برپا کرده‌ام

راهم را سد نکن

اگر می خواهی خوش و خرم باشی فقط یک تماس کوچک با من بگیر

راهم را سد نکن (چرا که بدجوری خوش و خرمم)

راهم را سد نکن (بلی بدجوری خوش و خرمم)

هیچ خوش ندارم هیچ‌چیزی متوقفم کند

 

آری، من موشکی در راه مریخ هستم

با سرعتی دیوانه‌وار و فراتر از حد تصور 

من ماهواره‌ای خارج از کنترل هستم

من ماشین خفت‌وخیزی آماده‌ی آتشم

مثل بمب اتمی هستم که

که که که که که چیزی به انفجارش نمانده

 

در آسمان درحال سوختنم، آری

با دمای دویست درجه

به همین خاطر هم هست که مرا "جناب فارنهایت" می‌نامند

به سرعت نور در حرکتم

می خواهم از شما زنانی بسازم فراتراز سرعت صوت

 

راهم را سد نکن راهم را سد نکن

راهم را سد نکن هی هی

راهم را سد نکن راهم را سد نکن

ااوه ااوه بدجوری خوشم

راهم را سد نکن راهم را سد نکن

خوش و خرم باش خوش و خرم

راهم را سد نکن راهم را سد نکن

اوه آری

خیلی هم خوب

 

در آسمان درحال سوختنم، آری

با دمای دویست درجه

به همین خاطر هم هست که مرا "جناب فارنهایت" می‌نامند

به سرعت نور در حرکتم

می خواهم از شما مردانی بسازم فراتراز سرعت صوت

 

راهم را سد نکن نمی دانی چقدر خوش و خرمم

ضیافتی برپا کرده‌ام

راهم را سد نکن

اگر می خواهی خوش و خرم باشی (واااو)

فقط یک تماس کوچک با من بگیر (خیلی هم خوب)

راهم را سد نکن (چرا که بدجوری خوش و خرمم ـ آری آری)

راهم را سد نکن (بلی بدجوری خوش و خرمم)

هیچ خوش ندارم هیچ‌چیزی متوقفم کند

لا دا دا دااا

دا دا دا هااا

ها دا دا ها ها هااا

ها دا داا ها دا دا اااا

ااووه ااووه ااووه

 

موسیقی و متن ترانه هر دو از فردی مرکوری

دانلود این ترانه

*********

دوشنبه ۳ آذر ۱۳٩۳ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: فلسفه بافی و دانلود موسیقی و برگردان ترانه

 یک

Guy Fawkes یکی از سیزده تنی بود که در پنجم نوامبر سال 1605 قصد منفجر کردن مجلس اعیان انگلستان و ترور پادشاه وقت را داشتند. این اقدام که به توطئه‌ی باروت معروف شد ناموفق بود و حکومت دستور داد به شکرانه‌ی به سلامت ماندن پادشاه، در این تاریخ آتش‌های فراوان برپا شود و این اعجاز الهی جشن گرفته شود.

با اینکه این مراسم از سال 1859 اجباری بودن خود را از دست داد، باز هم ادامه پیدا کرد و امروزه از آن به نام‌های شب گای فاوکس، روز گای فاوکس، شب توطئه، و شب آتش‌بازی یاد می‌شود. از رسوم این جشن آتش‌بازی، سوزاندن تمثال فاوکس بود، که بعدها دیگرانی چون مارگرت تاچر هم از این رسم بی‌نصیب نماندند.

گای فاوکس 31 ژانویه 1606 به همراه سه تن از دیگر رفقایش اعدام و سپس پیکرش چهارتکه شد تا با گرداندن در چهارگوشه‌ی انگلستان درس عبرت مخالفان شود.

*

در گذر زمان با انتشار داستان‌های مختلف از جمله "گای فاوکس، یا خیانت باروت" رمانی تاریخی نوشته شده توسط  William Harrison Ainsworth به سال 1841، سایه‌ی خیانت از چهره‌ی این فرد کنده شد و اندک اندک او در نظر عموم به قهرمانی عمل‌گرا تغییر کرد.

به گفته‌ی تاریخدان Lewis Call فاوکس اکنون به نمادی مهم در فرهنگ سیاسی بدل شده و مخصوصا با ظاهر شدن شخصیت V در سری کمیک‌بوک‌هایی تحت نام V for Vendetta در اواخر قرن بیستم، که نقابی با طرح چهره‌ی فاوکس بر چهره دارد و با یک رژیم فاشیستی در انگلستان مبارزه می‌کند، این تصویر از فاوکس به ابزاری بالقوه برای گفتمان آنارشیسم پست‌مدرن بدل شده است.

از گای فاوکس اغلب به آخرین فردی یاد می‌شود که با نیتی صادقانه وارد مجلس انگلستان شده است.

 

طرحی از Guy Fawkes به قلم George Cruikshank

 

نقاب طراحی شده با الهام از چهره‌ی گای فاوکس،

و استفاده شده در کمیک‌بوک و فیلم V for Vendetta

 

***********

پ.ن:

این عکس‌العمل حکومتیان در آن زمان و جشن گرفتن سلامت ماندن پادشاه و حکومتش، تا حدودی حماسه‌ی 9 دی را به یادم می‌آورد و باقی قضایا.

این تاریخ نیست که خودش را تکرار می‌کند، بلکه این آدمیزاد است که ماهیتش را در گذر زمان فریاد می‌کند.

 

*****************************************************

 

دو:

 

یکی دو روز پیش بالاخره آخرین آلبوم موسیقی گروه پینک فلوید منتشر شد.

درود بر تک تک اعضاشون، چه اونایی که جدا شدن و چه اونایی که برای همیشه رفتن.

دانلود آلبوم Pink Floyd - The Endless River

 

**********

یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۳ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: فلسفه بافی و دانلود موسیقی

*

 

بچه که بودم. آنقدر که هنوز مدرسه نمی‌رفتم، روزهای عزاداری که می‌رسید بابایی دستمان را می‌گرفت و می‌برد حرم. آن‌موقع‌ها مثل حالا اینهمه ادا و ایست و بازرسی و دنگ‌و‌فنگ نبود و تمام دسته‌ها از شهر و روستاهای مختلف یکدفعه می‌ریختند توی حرم. آنقدر جرنگ‌جرنگ زنجیر و شرشر سنج و دامب‌و‌گرومپ طبل و شارق‌و‌شارق سینه‌زنی بود که الان که به آن روزها فکر می‌کنم بی‌تعارف کنسرت‌های راک و متال را برایم تداعی می‌کند. چیزی که وجدانا با موسیقی هاوس این دسته‌های عزاداری چاقال‌های امروز خیلی فرق می‌کرد. و البته نوحه‌ها هم مثل الان بند تنبانی نبود و آهنگ و وزنی خاص داشت که دل‌های پاک و بی‌خط را واقعا می‌لرزاند. شما مثلا بگو در نوع خودش یکجور لینکین‌پارک بود با ادویه‌ی صدای متیو بلامی یا حالا بیا داغش کنیم در موارد نادری حتی آوای ملکوتی استاد رابرت پلنت.

 

آن‌موقع‌ها، یک رادیو باتری‌خور زمان طاغوتی آخرین سیستم داشتیم(و کماکان داریم) با دو کیلو و هفتصد و چهل گرم وزن، و سوغات ماموریت عمان عمویم، که یادم هست بابایی آن را هم زیر بغل می‌زد، و جابه‌جا مراسم را روی نوارهای ‌سونی و تی‌دی‌کی که رویشان اسم‌هایی مثل اِبی و سوسن و پوران خط‌خطی شده بود، ضبط می‌کرد.(البته حالا که فکرش را که می‌کنم بابایی هیچوقت خیلی هم ضد موسیقی نبوده، که اگر بود آنهمه چهچهه‌های رادیویی شجریان چی بود که از بس سر ناهار در خانه تکرار شده بود مرا تا مدت‌ها از موسیقی سنتی دل‌زده کرده بود؟ و یا مثلا بعداز ظهر پنج‌سال پیش که بابا موقع برگشت از سیزده‌به‌در اعتراف کرد هایده دیگر هیچوقت تکرار نخواهد شد؟)

 

خلاصه آنهمه "شورش در خلق آدم" دورانی بود برای خودش. که البته رویه‌اش برای خانواده‌ی ما چند سالی بیشتر ادامه پیدا نکرد. من هم دیگر رنگ این مراسم را ندیده بودم تا رسید به عاشورای 88.

*

 

آن روز(الان می‌شود پنج‌سال پیش و سال دیگر می‌شود شش‌سال پیش و سال بعدترش ...) راه افتادم به قصد لبیک به فراخوان. هرچه به حرم نزدیک‌تر می‌شدم جمعیت توی کوچه‌ها بیشتر و بیشتر می‌شد. همه‌ی آدم‌ها خانوادگی دست هم را گرفته بودند و ریخته بودند بیرون. خانه به خانه در باز می‌شد و زن و مرد و بچه با قیافه‌هایی مصمم قدم به خیابان می‌گذاشتند. برایم عجیب بود. از بعد از هجده‌تیر (و یک‌کمی هم روز قدس) شهر من آرام شده بود و حالا این همه جمعیت؟!

 

امیدی رفته رفته در دلم پا می‌گرفت. مثل این بود که جادویی پنهان به کار افتاده بود و همه‌ی زامبی‌ها ناگهان آدم شده بودند. نیم‌ساعتی که از پیاده‌روی گذشت دیگر داشتم بال در می‌آوردم و به زور خودم را کنترل می‌کردم که از شوق به دیگران لبخند نزنم.

*

 

حس و حال خوبی بود و هنوز که فکرش را می‌کنم شاید از بهترین دقایق انبار شده توی ذهنم. مثلا فرض کن مثل حسی که داری وقتی برای اولینبار سیگار دود می‌کنی. یک لذتی که به نظرت یک‌عمر طول باید بکشد اما خب ... نمی‌کشد.
 

در هرحال، این خوشی هم از آنجور خوشی‌ها مستثنی نبود و همینطور که می‌رفتم کم‌کم نگاهم صاف می‌شد و حقیقت پیش چشمانم‌ تمام‌قد می‌ایستاد و خودش را آشکار می‌کرد. همه خوش و سرحال و یک‌قدم بودند و خیابان پر از جمعیت بود و نهایت راه حرم بود و در راه:

سر و دست بود که برای گرفتن ظرف‌های شله‌ و حلیم و شربت نذری می‌شکست.

*

 

ساعتی بعد، به حرم رسیدم، با دلی شکسته و ضمیری غم‌زده، درست مثل یک زائر اصیل و یک عزادار واجد شرایط.

دوری زدم، و برگشتم خانه.

 

برگشتم خانه، پای سیستمم که آن‌روزها سرعت اینترنت دایل‌آپش از ای‌دی‌اس‌ال امروز حقیقتا بیشتر بود، و می‌شد اخبار را مثل برق‌و‌باد گرفت. منم که کارت شصت‌ساعته‌ی جدیدی جور کرده بودم و... :

...عکس‌های خونین، ارابه‌های مرگ، پل‌ها و مغز‌های پخش‌شده روی آسفالت، خیل سیاه‌پوش‌ها، حقیقت همچنان در زنجیر...فریادی که از دورها مدام تکرار می‌کرد ندا، ندا بمون! ......

 

...

یک‌نفر بیاید مغز مرا از این خاطرات لجنی پاک کند. چی، سیگار؟ ... فعلا نه، ممنون.

 

 

 

*********

*********

این هم ترانه ای برای تلطیف فضا و حفظ روحیه و صفای ذهن:

Usher ft Nicki Minaj - She Came To Give It To You - 2014

گاوچرانگاوچرانگاوچرانگاوچران

چهارشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۳ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: فلسفه بافی و اینجا ایران و دانلود موسیقی

 

 

 

*

از ریشه‌ها هیچوقت نمی‌شود برید. با دیدن یک کف دست سرسبزی یا کلاغی که در هوا می‌پرد پاک دیوانه می‌شوم و می‌خواهم درجا بزنم به دشت؛ دشتی که خیلی دور است و پشت دود و سیمان و کاشی و آجرهای طلا گم مانده. جان به جانم هم بکنند باز هم همان روستایی‌زاده‌ی ساده‌ای هستم که بالاخره به هر نحوی شده یکروز باید برگردم به همان بهشت کوچک دوری که بادام‌هایش شیرین‌ترین بادام‌های دنیاست.

اینجا زیر این سنگ‌ها دلم تنگ و تاریک و تنهاست. دلم صداقت آنطور مردمانی را می‌خواهد که دلشان پشت و رو ندارد. نگاهشان تا ته ذهنشان را نشان می‌دهد. پاکند و بی‌غش. حرفشان حرف است. قولشان قول است. مردند، آزاده‌اند، بلندبالا و زیبا و دست‌نایافتنی‌اند.

...نوایی نوایی، نوایی نوایی...الهی وَر اُفتَد نشان جدایی...نوایی بزن پرده ی زیر و بم را...ز صوتش نوایی به محفل نشیند...

 

**


استاد غلامعلی پور عطایی ـ نوایی نوایی

 

غَمَش در نهانخانه دل نشیند

به نازی که لیلی به مَحمِل نشیند

 

به دنبال محمل سبکتر قدم زن

مبادا غباری به محمل نشیند

 

به دنبال محمل چنان زار گِریَم

که از گریه ام ناقه در گِل نشیند

 

نوایی نوایی، نوایی نوایی

الهی وَر اُفتَد نشان جدایی

 

نوایی بزن پرده ی زیر و بم را

ز صوتش نوایی به محفل نشیند

 

ز گِل گُل بروید به صحن چمنها

که بوی خوشِ آن به هر دل نشیند

 

خوش آن کاروانی که شب راه را طی کرد

دم صبح اول به منزل نشیند

 

نوایی نوایی، نوایی نوایی

همه با وفایند تو گل بی وفایی

 

سکینه سراغ پدر گر بپرسد

چه گویم جوابی که بر دل نشیند

 

ز دست زلیخای مصری عزیزم

که یوسف به زندان غافل نشیند

 

طبیبا میاسا میان دو گیتی

کسی کی میان دو منزل نشیند

 

نوایی نوایی، نوایی نمیشه

میان من و گل جدایی نمی شه

 

دلم را مرنجان که این مرغ وحشی

ز بامی که برخاست او مشکل نشیند

 

خَلَد گر به پا خاری آسان برآرم

چه سازم ز خاری که بر دل نشیند

 

بنازم به بزم محبت که آنجا

گدایی و شاهی مقابل نشیند

 

امیدواره جامی به فردای محشر

به زیر لوای مُزمِّل نشیند

 

 

دانلود این ترانه

 

یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۳ساعت ۳:۱۸ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: استاد غلامعلی پورعطایی و دانلود موسیقی

انتهای شهریورماه و شروع مهر، فصل دو چیز است: هوا کردن بادبادک و پرواز دایره‌وار عقاب‌ها در آسمان شهر من.

خوبی طبیعت این‌ست که هرکاری در آن فصلی دارد و ما آدمیزاد‌ها همیشه برای طبیعت زیادی بوده‌ایم. هیچوقت نتوانسته‌ایم نظمی برای کارهایمان قائل شویم. مثل همین الان من که دلم می خواهد همزمان سه کار را با هم انجام دهم و همین هم باعث می‌شود نتوانم درست و حسابی از عهده‌ی انجامشان بربیایم:

 

* یک کتاب بالای پانصد صفحه‌ای دارم که باید خواندنش را تمام کنم و بعد از گذشته یک هفته تازه پنجاه صفحه‌اش را خوانده‌ام.

* داستانی دارم که پنج ـ شش ماه از شروع نوشتنش می‌گذرد و هشت فصل بیشتر جلو نرفته‌ام و چون دو ماه از آخرین خطی که نوشته‌ام می‌گذرد الان دیگر دستم به ادامه‌دادنش نمی‌رود.

* و مورد آخر هم زندگی کردن مثل یک آدمیزاد متمدن ست.

 

این آخری اصلا از من بر نمی‌آید. مثل همین الان که به جای تایپ کردن دلم می‌خواهد بزنم بیرون و توی کوچه‌ها آنقدر راه بروم که برسم ان سمت شهر. و چرایش را نمی‌دانم اما باید این کار را بکنم. این کار احمقانه، این کار غیر آدمیزادی و بی‌دلیل.

 

آخرینباری که به چنین کار احمقانه‌ای دست زدم پنج سال پیش همین موقع‌ها بود. تمام راه پارک ملت را پیاده تا خانه برگشتم. یک ساعت و نیم طول کشید. و وقتی رسیدم خانه حسی داشتم که می خواستم همانجا کوله‌ام را ببندم و کلا از این شهر بروم. اما از این شهر نمی‌شود رفت. این شهر همه‌جا هست. باید از این سرزمین رفت.

 

در کتاب "ریشه‌های آسمان" زنی هست از اهالی اصیل آلمان نازی که کوله‌بارش را بسته و رفته است آفریقا و هر روز به تماشای فیل‌ها، تمساح‌ها و درناها می‌ایستد و از گرمای آفتاب لذت می‌برد تا آدمیزادها را فراموش کند. زنی با موهای طلایی که در کشور خودش معشوقه‌ای از افسران روس داشت و منفور مردمش بود.

 

درست که نگاه کنیم شاید هریک از ما به نحوی منفور دیگران باشیم. شاید باید همگی بقچه‌هایمان را ببندیم و بزنیم به دشت و کنار قوچ‌های کوهی زندگی کنیم و اگر بخت یارمان باشد گه گاه چشم‌مان به یوزپلنگی چیزی بیفتد و نور به دلمان راه باز کند که هنوز هم اینجا می تواند جای بهتری برای زندگی بشود.

 

 

 ****

 

Oceana – unexpected - 2014

 

I was feeling down with my back against the wall and suddenly

I got an unexpected call 

Feeling weak feeling like I’m gonna fall and then a voice said

I will catch you if you fall

 

catch you if you fall

 

'Cause life is so unexpected,

So live life without no regrets, yeah

Smile and drive your fears away,

You used to live your life like it’s a holiday, everyday

 

'Cause life is so unexpected,

So live life without no regrets, yeah

Smile and drive your fears away,

You used to live your life like it’s a holiday, everyday

 

Now you want to keep me to yourself and

Party with your friends 

But I really think you need to find somebody else 

And I can drink and smoke if I want to 

Bank my money in the mall if I want to 

I can be a player I can ball if I want to 

Break all the rules in your school if I want to 
'Cause ....

 

'Cause life is so unexpected,

So live life without no regrets, yeah

Smile and drive your fears away,

You used to live your life like it’s a holiday, everyday

 

 

اوشنا ـ غیرمنتظره ـ 2014

 

خرد و خراب به دیوار تکیه داشتم که ناگهان

چیزی در ذهنم درخشید

خودم را ضعیف می‌دیدم، انگار که در حال فرو ریختن بودم و بعد ندایی در ذهنم گفت

اگر فرو بریزی من دوباره تو را سرپا خواهم کرد

 

سرپا خواهم کرد

 

چراکه زندگی سرشار از غیرمنتظره‌هاست

پس طوری باید زندگی کرد که افسوس نخورد، نه نخورد

لبخند زد و هیولای هراس را پس زد

یک زمانی بود که زندگی برایمان عید بود، هر روز زندگی‌مان

 

چراکه زندگی سرشار از غیرمنتظره‌هاست

پس طوری باید زندگی کرد که افسوس نخورد، نه نخورد

لبخند زد و هیولای هراس را پس زد

یک زمانی بود که زندگی برایمان عید بود، هر روز زندگی‌مان

 

حالا مرا فقط برای خودت می‌خواهی و

با دوستانت خوش و خرمی

اما دیگر وقتش رسیده به دنبال فرد دیگری باشی

و من می توانم بنوشم و دود کنم اگر بخواهم

پول هایم را در بازار آتش بزنم اگر بخواهم

می توانم بازیکن میدان باشم، می توانم دل به دریا بزنم اگر بخواهم

تمامی قوانین مدرسه‌ی تو را زیر پا بگذارم اگر بخواهم

چراکه ...

 

چراکه زندگی سرشار از غیرمنتظره‌هاست

پس طوری باید زندگی کرد که افسوس نخورد، نه نخورد

لبخند زد و هیولای هراس را پس زد

یک زمانی بود که زندگی برایمان عید بود، هر روز زندگی‌مان

 

 

دانلود این ترانه

 

 

*********

 

 

سه‌شنبه ۱ مهر ۱۳٩۳ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: فلسفه بافی و دانلود موسیقی و برگردان ترانه

 

*

شاید یک ماه پیش بود که خبرش را شنیدم که به آسایشگاه ترک اعتیاد به الکل منتقل شده. یادم هست همان لحظه که مجری‌خبر اسمش را آورد از مغزم گذشت و ترس به دلم افتاد که نکند او هم برای همیشه رفته باشد. ... این ترس دور شدن خوب‌ها و محو شدنشان همیشه آزارم داده و می‌دهد.

 

**

اولینباری که آن فیلم را دیدم حسی به سراپایم افتاد که انگار قدرتی در من بود که می‌توانستم به جنگ تمام دنیا بروم. من می توانستم و باید تمام قواعد را می‌شکستم. انجمن شاعران مرده برایم یک جادوی زنده بود. همانوقت بود که برای اولینبار در عمرم عاشق یک آموزگار شدم.

 

 

***

رابین ویلیامز حتی وقتی نقش آن قاتل خونسرد و مهربان‌چهره را هم در کنار ال پاچینوی غول بازی کرد باز هم برایم همان آموزگار قانون‌شکن و تخس بود.

از بعد از مرگ ویتنی هیوستون، حالا دوباره رفتن یک هنرمندی باعث شده دیوانه شوم. احمقانه است که خوب‌ها باید زود بروند؛ آن هم اینطور مبهم و نامعلوم. انگار باری هستند که بر سینه‌ی زمین سنگینی دارند؛ این زمین پر از کینه و پر از آتش سرد.

 

****

دوباره دارم پوست لب‌هایم را با دندان می‌کنم. کلا خود بی‌خودی هستم. آخر هفته، به مجلسی دعوت هستیم و من باید زیبا به نظر برسم. درست مثل یک صیندراللهی که شازده‌‌ی زشتش دارد می‌رود پی بخت اصلیش باید بایستم و لبخند بزنم و زیبا باشم. شاید هیچکس هیچ‌چیز نداند جز من و آن شازده. درواقع بینمان چیز خاصی نبود. فقط یک حسی بود که از او می‌آمد و من آگاهانه بی‌محلی می‌کردم. نمی‌توانم خودم را به شکل یک عاشقی تصور کنم که بعدتر عاشق عاشق خود شده.

من خودم باید عاشق بشوم. کسی نباید مرا عاشق خودش بکند. من باید وسط دشت بایستم و خودم جفتم را صدا بزنم و دورش بچرخم و گردن بر گردنش بسایم. بعد بال باز کنیم و برویم تا خود سرزمین اسب‌های وحشی بال‌دار. اینجا جایی برای اسب‌های وحشی نیست. اینجا اسب‌های وحشی را سر می‌برند.

 

*****

کلا خیلی بی‌خود هستم. آخر هفته دعوتیم و من دیوانه شده‌ام و من دارم از غصه‌ی محو شدن آموزگار محبوبم از روی زمین پوست لب‌هایم را با دندان می‌کنم. شاید به خاطر همین عادت احمقانه‌ام هست که یک خورجین ماتیک در خانه دارم. بعدا یک پست مخصوصی هم باید برای ماتیک بگذارم. اسمش را هم باید بگذارم ماتیک دوای درد لب‌های بی‌بوسه.

 

 

 

 

******

هدیه‌ای برای زندگی‌کنندگان در لحظه، از طرف یکی از خوانندگان محبوبم:


SIA - chandelier - 2014

 

Party girls don't get hurt
Can't feel anything, when will I learn?
I push it down, push it down

I'm the one for a good time call
Phone's blowing up, they're ringing my doorbell
I feel the love, feel the love

1, 2, 3 1, 2, 3 drink
1, 2, 3 1, 2, 3 drink
1, 2, 3 1, 2, 3 drink

Throw 'em back till I lose count

I'm gonna swing from the chandelier
FROM THE CHANDELIER
I'm gonna live like tomorrow doesn't exist
Like it doesn't exist

I'm gonna fly like a bird through the night
Feel my tears as they dry
I'm gonna swing from the chandelier
FROM THE CHANDELIER

And I'm holding on for dear life, 
Won't look down, won't open my eyes
Keep my glass full until morning light
'Cause I'm just holding on for tonight

Help me, I'm holding on for dear life
Won't look down, won't open my eyes
Keep my glass full until morning light
'Cause I'm just holding on for tonight
On for tonight

Sun is up, I'm a mess
Gotta get out now, gotta run from this
Here comes the shame, here comes the shame

1, 2, 3 1, 2, 3 drink
1, 2, 3 1, 2, 3 drink
1, 2, 3 1, 2, 3 drink

Throw 'em back 'till I lose count

I'm gonna swing from the chandelier
FROM THE CHANDELIER
I'm gonna live like tomorrow doesn't exist
Like it doesn't exist

I'm gonna fly like a bird through the night
Feel my tears as they dry
I'm gonna swing from the chandelier
FROM THE CHANDELIER

And I'm holding on for dear life, 
Won't look down, won't open my eyes
Keep my glass full until morning light
'Cause I'm just holding on for tonight

Help me, I'm holding on for dear life
Won't look down, won't open my eyes
Keep my glass full until morning light
'Cause I'm just holding on for tonight
On for tonight

'Cause I'm just holding on for tonight
On for tonight
On for tonight
On for tonight

 

سیا ـ چلچراغ ـ 2014

 

دخترانِ بزم رویین‌تنند

هیچ‌دردی برآنان کارگر نیست، پس کی به گوش می‌گیرم؟

مدام پشت گوش می‌اندازم، پشت گوش می‌اندازم

 

من پایه‌ی بزمم

همینکه تلفن به زنگ بیفتد و در کوفته شود

انگار تمام جهان را به من داده‌اند

 

یک دو سه، یک دو سه، بنوش!

یک دو سه، یک دو سه، بنوش!

یک دو سه، یک دو سه، بنوش!

 

یکی پس از دیگری جام بالا می‌اندازم تا شماره‌اش از دستم در برود

 

حسی دارم که باید به چلچراغ بیاویزم

به چلچراغ

باید به گونه‌ای زندگی کنم که گویی فردایی وجود ندارد

ندارد که ندارد

 

باید چون پرنده به شب بزنم و

اشک‌هایم را حس کنم که بر گونه‌هایم می‌خشکند

باید به چلچراغ بیاویزم

به چلچراغ

 

و من بر این زندگی تکرارناشدنی چنگ خواهم زد

از فراز چلچراغ سر به پایین نخواهم کرد، چشم‌هایم را باز نخواهم کرد

جامم را تا سپیده‌دم لبالب نگاه خواهم داشت

چراکه همین یک امشب را غنیمت دارم

همین یک شب

 

خورشید بالا آمده

دیگر باید از جا برخیزم، باید از این آشفتگی بگریزم

اینجاست که شرم از راه می‌رسد، شرم از راه می‌رسد

 

یک دو سه، یک دو سه، بنوش!

یک دو سه، یک دو سه، بنوش!

یک دو سه، یک دو سه، بنوش!

 

یکی پس از دیگری جام بالا می‌اندازم تا شماره‌اش از دستم در برود

 

حسی دارم که باید به چلچراغ بیاویزم

به چلچراغ

باید به گونه‌ای زندگی کنم که گویی فردایی وجود ندارد

ندارد که ندارد

 

باید چون پرنده به شب بزنم و

اشک‌هایم را حس کنم که بر گونه‌هایم می‌خشکند

باید به چلچراغ بیاویزم

به چلچراغ

 

و من بر این زندگی تکرارناشدنی چنگ خواهم زد

از فراز چلچراغ سر به پایین نخواهم کرد، چشم‌هایم را باز نخواهم کرد

جامم را تا سپیده‌دم لبالب نگاه خواهم داشت

چراکه همین یک امشب را غنیمت دارم

همین یک شب

 

یاریم کن، من بر این زندگی تکرارناشدنی چنگ خواهم زد

از فراز چلچراغ سر به پایین نخواهم کرد، چشم‌هایم را باز نخواهم کرد

جامم را تا سپیده‌دم لبالب نگاه خواهم داشت

چراکه همین یک امشب را غنیمت دارم

همین یک شب

 

چراکه همین یک امشب را غنیمت دارم

همین یک شب

همین یک شب

همین یک شب

 

 

دانلود این ترانه

 

 

سه‌شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۳ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: فیلم و سینما و طنز سیاه و دانلود موسیقی و برگردان ترانه

*

دلم می‌خواست برای یک‌روز پوستم به رنگ مخمل شکلاتی در می‌آمد و چشمانم درشت و پر مژه می‌شد. می‌گویم فقط یک‌روز، چون می‌دانم دیگران هیچ خوششان نخواهد آمد.

دلم می‌خواست برای یک‌روز تن و اندام و چشم‌هایم به ظرافت تن و اندام و چشم‌های دختران شرقی می‌شد. می‌گویم فقط یک‌روز، چون می‌دانم دیگران هیچ خوششان نخواهد آمد.

دلم می‌خواست برای یک‌روز لب بر لب هم‌جنسم می‌گذاشتم و دست بر تنش می‌ساییدم. می‌گویم فقط یک‌روز، چون می‌دانم هیچ خوششان نخواهد آمد.

دلم می‌خواست برای یک‌روز لب بر لب غیر هم‌جنسم می‌گذاشتم و دست بر تنش می‌ساییدم. می‌گویم فقط یک‌روز، چون می‌دانم هیچ خوششان نخواهد آمد.

دلم می‌خواست برای یک‌روز در کوچه‌ها برقصم و آواز بخوانم. می‌گویم فقط یک‌روز، چون می‌دانم دیگران هیچ خوششان نخواهد آمد.

دلم می‌خواست برای یک‌روز یک زن واقعی، یک آدمیزاد واقعی، می‌بودم. می‌گویم فقط یک‌روز، چون می‌دانم دیگران هیچ خوششان نخواهد آمد.

دلم می‌خواست برای یک‌‌روز همانی می‌شدم که شاید دلم بخواهد. می‌گویم فقط یک‌روز، چون می‌دانم دیگران هیچ خوششان نخواهد آمد.

 

**

مردم ما نیز همانقدر نژادپرست، کوته‌فکر، آدمیزاد‌ستیز، و تنگ‌نظرند که مردم دیگر کشورها. در این دنیای پر از چشم‌های تنگ، تنها راه موفقیت اینست که فقط راه خودت را بروی. همان کاری را بکنی که بهترین می‌دانی. همان باشی که دیگران بیشترین دشمنی را با او دارند. ...

 

در انتها، و آن‌زمان که به انتهای جاده برسی، آن‌زمان، تنها آن زمان است که می‌توانی در جایت بچرخی به عقب نگاه کنی و لبخند بزنی.

 

***

 

Imany - You Will Never Know - 2011

 

It breaks my heart 'couse I know you're the one for me
Don't you feel sad that never was a story obviously
never be

And you will never know
I will never show
What I feel, what I need from you, no
And you will never know
I will never show
What I feel, what I need from you

With every smile comes my reality, irony
You won’t find out what has been killing me
Can’t you see me? Can’t you see?

And you will never know
I will never show
What I feel, what I need from you, no
You will never know
I will never show
What I feel, what I need from you

No no, you will never know
I will never show
What I feel, what I need from you, no

No no no no you'll never know
No no no no you'll never know
No no no no
Love me, love me, love me, love me, no

And you will never know
I will never show, no no no
What I feel, what I need from you, no no no
You will never know
And I will never show, no no no
What I feel, what I feel
What I feel, what I need
What I need from you, no.

 

 

Imany ـ هرگز نخواهی فهمید ـ 2011

 

خوب می‌دانم که تو همانی که می‌خواهمش، و این قلبم را می‌شکند

غمگین نمی‌شوی که حقیقتا هرگز هیچ قصه‌ای پا نگرفت؟

اصلا قصه‌ای وجود نداشت که پا بگیرد

 

و تو هیچوقت نخواهی فهمید

من هم هیچ نخواهم گفت

از حسی که دارم، از آنچه که از تو انتظار دارم، نه

و تو هیچوقت نخواهی فهمید

من هم هیچ نخواهم گفت

از حسی که دارم، از آنچه که از تو انتظار دارم

 

هر لبخندی که می‌زنی مرا به دنیای حقیقی باز می‌گرداند، طنز سیاهی‌ست

هرگز نخواهی فهمید از چه در رنجم

مرا نمی بینی؟ واقعا نمی‌بینی؟

و تو هیچوقت نخواهی فهمید

من هم هیچ نخواهم گفت

از حسی که دارم، از آنچه که از تو انتظار دارم، نه

و تو هیچوقت نخواهی فهمید

من هم هیچ نخواهم گفت

از حسی که دارم، از آنچه که از تو انتظار دارم

 

نه نه، تو هیچوقت نخواهی فهمید

من هم هیچ نخواهم گفت

از حسی که دارم، از آنچه که از تو انتظار دارم، نه

 

نه نه نه نه تو هیچوقت نخواهی فهمید

نه نه نه نه تو هیچوقت نخواهی فهمید

نه نه نه نه

نخواهی فهمید که باید دوستم بداری، دوستم بداری، دوستم بداری، دوستم بداری، نه

 

و تو هیچوقت نخواهی فهمید

من هم هیچ نخواهم گفت، نه نه نه

از حسی که دارم، از آنچه که از تو انتظار دارم، نه نه نه

و تو هیچوقت نخواهی فهمید

من هم هیچ نخواهم گفت، نه نه نه

از حسی که دارم، از حسی که دارم

از حسی که دارم، از آنچه که از تو انتظار دارم

از آنچه از تو انتظار دارم، نه

 

 

دانلود این ترانه

 

 

 

یکشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۳ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: فلسفه بافی و زن و دانلود موسیقی و برگردان ترانه

به بهانه موج آزادی‌های یواشکی

 

 

*

مرغ عشق ها عادتی قفس‌ند. حتی اگر ببری و رهایشان کنی، آنقدر دور خودشان می‌چرخند و از این شاخه به آن شاخه درخت و از این بام و دیوار به آن دیش و این آنتن می‌پرند، و گیج می‌زنند که در نهایت یا قرقی‌های شهری به پنجه می زنندشان، یا طعمه گربه‌ها می‌شوند. خیلی هم بخت یارشان باشد یک گوشه‌ای در بیکسی و تنهایی چشم روی هم می‌گذارند و بیصدا راحت می‌شوند از این قفس ممتد میله‌زده تا انتهای جهان.

 

 

**

آزادی بیش از آنکه یک آرزو باشد یک توهم است وقتی در قفس چشم باز کنی.

بدترین حالتش هم اینست که میله ها را هیچگاه ندیده باشی و تا سال‌ها در گوش‌ات خوانده باشند محدودة آزادی موجود در جهان همین است که می بینی: همین که دور خودت چرخ بزنی. مروارید شوی، سر در صدفت خمیازه بکشی، کش و قوس بخوری و پلک بزنی رو به خورشیدهای سیاه سر تاقچه.

 

 

***

روزها می‌گذرد اما وای اگر یکروز زمانه بچرخد و پرده از قفس بیفتد و ناگهان چشمت بینای جهان حقیقی شود. آنوقت است که در مغزت ولوله می‌شود. ...

قرص قرمز را با ولع می‌بلعی. حالا باید هر مرزی را بشکنی. باید هر تجربه ناشده‌ای را به تجربه بنشینی. باید لب به آب انگور بزنی. باید لب بر لب آن اولین غریبه‌ای که آن روز صبح سر راهت می‌بینی بگذاری؛ فرقی هم نمی‌کند مرد باشد یا زن. باید بدوی تا ته دنیا و بر سر گنبد‌طلا گذشته‌ات را عق بزنی. باید بجهی بر پشت بام و بی‌باوریت را بر جهان فریاد کنی. باید دست در مغزت کنی و هرچه زباله و تار عنکبوت هست بیرون بکشی. باید تف کنی به تصویرت در آینه.

 

 

****

با اینهمه از یک سنی به بعد همین آزادی، همین آزادی شیرین ناگهان حقیقی‌شده، هر قدر هم سعی کنی معنای اصلی خودش را دیگر پیدا نخواهد کرد. یک چنین آزادی‌ای حتی یواشکیش هم بوی کافور می‌دهد. اصلا این تمام تنت است که بوی گور هزار سال کنده می‌دهد.

 

یک عمر در قفس نفس کشیده‌ای و حالا همین قفس دیگر برایت حقیقتی‌ست که گذر از چارچوبش برایت حکم تنگی نفس دارد. انگار اگر قدمی از قدم‌هایت خلاف قدم‌های پیشینت باشد تمام جهان هر آن ممکن است بر سرت آوار شود. این قفسی‌ست که ذره ذره مماس تنت شده. چنان مماس که تو خود بی آنکه عمدی داشته باشی قفس خودت شده‌ای.

آنوقت است که حتی در بیابان خدایان مرده هم باز فراموشت می‌شود دست به شال ببری و گیس‌هایت را باد بدهی. این گیس‌هایی که مثل گندم‌های سبزه نوروز، سال‌هاست که در بطن نم‌زده‌شان جوانه زده‌اند و ریشه دوانده‌اند در تمام تنت.

گیس‌هایی که سپید شده‌اند از بی‌آفتابی.

گیس‌هایی که چین و شکن و خمشان شده است هزارتوی بی‌ته تنهایی‌هایت.

گیس‌هایی که حالا دیگر بوی خفقان می‌دهند،

بوی اشک‌آور می‌دهند،

بوی خون دلمه شده بر سنگفرش خیابان کارگر می‌دهند،

بوی اشک و دارچین پیراهن گوهربانو می‌دهند،

بوی نعش‌های صف شده تا ابدیت می‌دهند، ...

 

 

*****

باید شامپوی جدیدی بخرم و می‌دانم باز هم افاقه نمی‌کند. هم‌نسلان مرا ساخته‌اند برای همان شامپو تخم‌مرغی داروگر.

زمان اینگونه می‌گذرد و با اینحال می‌دانم که یکروز می‌رسد که برای کودکان پس از خودم به جای شامپوی ضد‌شوره بروم و گل‌سرهای رنگین بخرم، و همانطور که باد می‌وزد لای گیس‌هایشان، برایشان افسانه سال‌های سیاه دشت را زمزمه کنم و با هم بخندیم به ریش و قبای تمامی خدایان مرده و رفته و فراموش شده ...

 

 

*****


 Dido - No freedom - 2013 (download link

Take it by your silence
That I'm free to walk out the door
By the look in your eyes I can tell
You don't think I'll be back for more

Try to think of the world
Where you could stay and these safe hands could go
Take your heart above the water
Wherever I choose to go

No love without freedom
No love without freedom
No love without freedom
No freedom without love

Even when you don't see me
Even when you don't hear
I'll be flying low below the sun
And you'll feel it all out here

No love without freedom
No love without freedom
No love without freedom
No freedom without love

No love without freedom
No love without freedom
No love without freedom
No freedom without love

Standing here in silence
The world in front of me
Holding you in my hand
And seeing as you'd see

No love without freedom
No love without freedom
No love without freedom
No freedom without love
No freedom without love

 

دایدو ـ آزادی بی‌معناست ـ 2013

طوری در برابر رفتنم سکوت می‌کنی که

انگار من برای رفتن آزادم

با آن نگاهی که در چشمانت است

معلوم است که می‌دانی دیگر به سویت باز نخواهم گشت

 

به دنیایی می‌اندیشم که

می‌توان بی هیچ تکیه‌گاه محدود کننده‌ای نفس کشید و

به عشق فرصت زندگی داد و

هر جا که بخواهی بروی

 

عشق بدون آزادی معنا ندارد

عشق بدون آزادی معنا ندارد

عشق بدون آزادی معنا ندارد

آزادی بدون عشق بی معناست

 

حتی آنوقتی هم که مرا نمی‌بینی

حتی آنوقتی هم که مرا نمی‌شنوی

من دوشادوش خورشید بال می‌کشم و

و تو این را متوجه خواهی شد

 

عشق بدون آزادی معنا ندارد

عشق بدون آزادی معنا ندارد

عشق بدون آزادی معنا ندارد

آزادی بدون عشق بی معناست

 

عشق بدون آزادی معنا ندارد

عشق بدون آزادی معنا ندارد

عشق بدون آزادی معنا ندارد

آزادی بدون عشق بی معناست

 

اینجا در سکوت ایستاده‌ام و

جهانی را برای تجربه پیش رو دارم

بر سد تو فایق آمده‌ام و

دنیای را آنگونه‌ای می‌بینم که تو می‌بینی

 

عشق بدون آزادی معنا ندارد

عشق بدون آزادی معنا ندارد

عشق بدون آزادی معنا ندارد

آزادی بدون عشق بی معناست

 

آزادی بدون عشق بی‌ معناست

 

 

*****

دوشنبه ٥ خرداد ۱۳٩۳ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: آزادی های یواشکی و فلسفه بافی و دانلود موسیقی و برگردان ترانه

*

معمولا برای روان کردن قلمم موسیقی گوش می‌کنم. متن ترانه‌ها جادویی در خود دارند که مثل شیره انگوری که در نان روستا بزنی به نوشته‌ها طعم می‌دهند. قلم همینطور پیش می‌رود و بر ترانه سواری می‌کند. قلم حتی گاهی شده که از زین جدا می‌شود و به پرواز هم در می‌آید.

اما زمان‌هایی هم هست که داستان فرق دارد. گاهی این ترانه است که سواری می‌کند و قلم را می‌راند و بال به قلم می‌دهد. ...

 

**

امروز هفدهم می، روز جهانی مقابله با « هـــم * جــــنس * گرا هراسی » و « ترا* جـــنس * گرا هراسی » است.

« هـــم * جــــنس * گرایی » گرایشی طبیعی‌ست که در میان دیگر جانداران زمین هم دیده می‌شود: دلفین‌ها، پنگوئن‌ها، آهوها، گوسفندها، گاومیش‌های کوهان دار، قو‌های سیاه، مارمولک‌ها، سنجاقک‌ها، شیرها، فنچ‌ها، کبوتر‌ها و حتی بین حشرات خاصی که ساکن رختخواب من و شما هستند هم دیده شده.

سرچ زدن برای شناخت فیزیولوژی این انسان‌ها کار سختی نیست. (شاید خیلی کمتر از وقتی که برای مرور پست های بی‌محتوای وبلاگ های جوک و طعنه و ... می‌گذاریم. )

این‌ها اینگونه به دنیا آمده‌اند. این‌ها بیمار نیستند. این‌ها حق زیستن دارند همانقدر که دیگران دارند. این را در ذهنمان فرو کنیم. اگر آلرژی داریم به دیدن ظاهرشان کافیست یک روز تمام تصویر یکی از ایشان را تصویر دسکتاپ کامپیوتر، لب‌تاپ یا موبایلمان کنیم تا دیدنشان برایمان عادی شود. چگونه است که از دیدن هر روزه اجسام پرنده فلزینی که در آسمان پرواز می کنند یا آن آدم هایی که توی آن صندوق آهنی حرف می زنند دچار ترس نمی شویم؟! این انسان ها هم کافیست هر روز در کنار ما قدم بزنند، با ما صحبت کنند. با ما بخندند و اشک بریزند. روزی که چنین اتفاقاتی عادی شود، آن روزی که آنان نیز کنار ما و در همسایگی‌مان در خیابان و اتوبوس و کلاس درس دانشگاه و محیط کار در کنارمان آزادانه و بی هیچ مزاحمت و هراسی و با پوشش خودخواسته‌شان قدم بزنند، آن روز خواهیم دید که دنیا تا چه حد متفاوت خواهد بود.

 

***

فرنگی‌ها اصطلاحی دارند: Raise your voice . هفته گذشته برنده مسابقات یوروویژن مشخص شد: Conchita Wurst. جدا از صدای بی نقص و مهارت تحسین برانگیز این انسان در کنترل آوازش که او را از نظر من به حق شایسته مقام اول می‌کند، آنچه که بیش از همه سزاوار احترام و تحسین است شجاعت این انسان در فریاد زدن حق طبیعیش در انتخاب پوشش و آرایش ظاهریش است. او نیز می‌توانست چون دیگرانی که همانند او دو‌*جنس*یتی هستند تن به خواست ( ترس) احمقانه مردم بدهد و نیمی از هویت طبیعیش را از اندامش پاک کند. می‌توانست رختی مردانه بپوشد، یا برعکس رختی زنانه به تن کند و به اجبار موهای صورتش را بتراشد تا من و شمای خودخواه از دیدنش یکوقتی چندششمان نشود. اما او ترجیح داد با مخلوط کردن المان های به هنجار پذیرفته شده برای ظاهر زن و مرد در اجتماع، از خودش تابلویی بسازد برای فریاد زدن دردی که انسان‌هایی همانند او طی تاریخ به خوشداشت من و شما دچارش بوده اند. او فریاد زد که هم زن است و هم مرد و از این دوگانگی شرم ندارد. چراکه اینگونه متولد شده و دیگران نیز باید و باید و باید موجودیت او و دیگرانی همانند او را در کنارشان بپذیرند.

 

****

معمولا برای روان کردن قلمم موسیقی گوش می‌کنم. متن ترانه‌ها جادویی در خود دارند که مثل شیره انگوری که در نان روستا بزنی به نوشته‌ها طعم می‌دهند. قلم همینطور پیش می رود و بر ترانه سواری می‌کند. قلم حتی گاهی شده که از زین جدا می‌شود و به پرواز هم در می‌آید.

اما زمان‌هایی هم هست که داستان فرق دارد. گاهی این ترانه است که سواری می‌کند و قلم را می‌راند و بال به قلم می‌دهد.

نمی توانم دنیای موسیقی را بدون وجود صدای آدم‌هایی مثل Freddie Mercury ، Elton John، Mika، Darren Hayes ، Adam Lambert ، Ricky Martin ، Conchita Wurst و خیلی های دیگر تجسم کنم. اصلا دنیا را نمی توانم بدون وجود گوناگونی آدم هایش تجسم کنم. این آدم‌هایی که حقشان است در انتخاب فرد مورد علاقه‌شان، نحوه پوشش و راه و رسم زندگی‌شان خود تصمیم گیرنده باشند.

 

به آینده‌ای فکر می‌کنم که انسان‌هایی مثل Conchita دیگر مجبور نیستند نیمه دوم هویتتشان را به خاطر ترس احمقانة من و دیگران از ظاهرشان محو کنند. این آدم‌ها یکروز در کنار نوه‌ها و نتیجه‌های ما در خیابان ها قدم خواهند زد و جهان آنروز به دیدنشان همانقدر عادت کرده که به دیدن هر روزه خورشید در آسمان. این آدم‌هایی که اگر از دیدی فارغ از قضاوت و بی‌زاویه نگاهشان کنیم شاید حتی خارق‌العاده هم باشند. آدم‌هایی که هم زن هستند و هم مرد.

چه کسی می‌داند شاید این ما هستیم که طی راه دراز فرگشت طبیعت دو نیمه شده‌ایم؟!

 

 *****

Conchita Wurst-Rise Like A Phoenix ( download link

 

Waking in the rubble 

Walking over glass 

Neighbours say we’re trouble 

Well that time has passed

  

Peering from the mirror

No, that isn’t me 

A stranger getting nearer 

Who can this person be?

  

You wouldn’t know me at all today 

From the fading light I fly

  

Rise like a phoenix 

Out of the ashes, seeking rather than vengeance 

Retribution, you were warned 

Once I’m transformed, once I’m reborn

  

You know I will rise like a phoenix 

But you’re my flame 

  

Go about your business 

Act as if you’re free 

No one could have witnessed 

What you did to me

  

‘Cause you wouldn’t know me today 

And you have got to see to believe 

From the fading light I fly

  

Rise like a phoenix 

Out of the ashes, seeking rather than vengeance 

Retribution, you were warned 

Once I’m transformed, once I’m reborn

  

I rise up to the sky 

You threw me down but I’m gonna fly 

And rise like a phoenix 

Out of the ashes, seeking rather than vengeance 

Retribution, you were warned 

Once I’m transformed, once I’m reborn

  

You know I will rise like a phoenix 

But you’re my flame

 

کنچیتا وورست ـ خیز می‌گیرم همانند ققنوس

در این ویرانه از خواب بر خواسته‌ایم و

قدم بر این زمین شکننده گذاشته‌ایم

همسایگان دردسرساز می خوانندمان اما

اکنون دیگر آب از سرمان گذشته

 

خیره به آینه‌ام

نه، این نمی‌توانم من باشم

این بیگانه‌ای که پیش می‌آید

چه کسی می‌تواند باشد؟

 

امروز که از این نور رو به مرگ امید به آسمان پر می‌گیرم

محال است که مرا بجا بیاوری

این منی که همانند ققنوس خیز می‌گیرم از

میان این تل خاکستر

منی که به دنبال چیزی فراتر از انتقام هستم

به دنبال کیفری که بایست از آن بترسی

در آن زمان که تغییر شکل می‌دهم و دوباره متولد می‌شوم

بدان که من همانند ققنوس خیز خواهم گرفت

و آتشی که مرا متولد خواهد کرد خود تو هستی

 

به کار خودت مشغولی و

چنان رفتار می‌کنی که گویی حق هر عداوتی بر تو آزاد است و

هیچکس نمی بیند که

با من چه ستم‌ها کرده‌ای

 

چرا که تا به امروز هیچ مرا نشناخته‌ای

اما امروز باید ببینی تا باورم کنی که

از این نور رو به مرگ امید من به آسمان پر می‌گیرم

این منی که همانند ققنوس خیز می‌گیرم از

میان این تل خاکستر

منی که به دنبال چیزی فراتر از انتقام هستم

به دنبال کیفری که بایست از آن بترسی

در آن زمان که تغییر شکل می‌دهم و دوباره متولد می‌شوم

 

من به آسمان قد خواهم کشید و

تو در پی پایین کشیدن منی اما من بر پرواز سخت مصمم‌ام

 

و من خیز خواهم گرفت همانند ققنوس

از میان این تل خاکستر

منی که به دنبال چیزی فراتر از انتقام هستم

به دنبال کیفری که بایست از آن بترسی

در آن زمان که تغییر شکل می‌دهم و دوباره متولد می‌شوم

 

بدان که من همانند ققنوس خیز خواهم گرفت

و آتشی که مرا متولد خواهد کرد خود تو هستی

 

 

Conchita wurst at Eurovision song contestant 2014

******

پ.ن:

لطفا مطالعه کنید:

اینجا

اینجا

اینجا و

اینجا

 

شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: ضد سیاست و دانلود موسیقی و طنز سیاه و برگردان ترانه

*

امروز مقاله‌ای خواندم که به نظرم خیلی جالب بود. این مقاله از تاثیری می‌گوید که جداماندگی از اجتماع و تنهایی مفرط و دنباله‌دار، چه اجباری باشد و چه خودخواسته باشد می تواند بر ذهن بگذارد.

در این مقاله به مواردی از تحربیات افرادی اشاره شده که در سلول های انفرادی زندانی بوده‌اند یا درگیر پروژه های تحقیقاتی شخصی مدت زمان هایی خاص را در غارهای زیر زمینی یا یخی گذرانده‌اند و همچنین به تحقیقاتی اشاره شده که دانشمندان در این ارتباط بر روی داوطلبان انجام داده‌اند.

در تقریبا تمامی موارد افراد با حالتی از استرس و توهم مواجه می‌شوند و زمان برایشان کشدار می‌شود. بیست و چهار ساعت شبانه روز 48 ساعت تصور می‌شود و خواب به دوازده ساعت در روز می‌رسد. افراد تصور می‌کنند صداهایی را می‌شنوند و خطوط و نقاطی نورانی در اطرافشان می‌بینند که اندک اندک و در گذر زمان به اشیا و موجودات تغییر شکل می‌دهند.

 

دلیل بروز این توهمات چیست؟

بنا بر این مقاله در مغز بخشی وجود دارد که با مسایل جاری در اطراف در ارتباط است و عادت دارد میزان انبوهی از اطلاعات دیداری، شنیداری، و ... را دریافت کند. اما وقتی ورود این اطلاعات کاهش می‌‌یابد باز هم سیستم اعصابی که پردازنده مرکزی مغز را با اطلاعات تغذیه می کنند به نحوی غیر منطقی کار خود ادامه می‌دهند. بنابراین پس از مدتی مغز سعی می‌کند به این اطلاعات بی منطق، منطق بدهد و ازشان الگویی معنادار بسازد. و رفته رفته از نیمچه تصاویری که دریافت می کند یکجور تصویر کلی می‌سازد. به عبارت دیگر مغز سعی می کند از سیگنال های موجود و در دسترسش یکجور حقیقت بسازد که در نهایت این عمل موجب می شود دنیایی فانتزی و غیر حقیقی پیش روی فرد ایجاد شود.

آدمیزاد موجودیست اجتماعی و دریغ شدن اجتماع از او چه خودخواسته و چه به اجبار، رفته رفته او را به موجودی در خودفرورفته و ترسان بدل می کند. چراکه ما عادت داریم احساساتمان را با اشتراک و ارتباط با اطرافیان تلطیف کنیم. وقتی این مسئله امکان پذیر نباشد این احساسات در فرد انباشته می‌شود و تصویری خط خطی و اغراق شده از خودمان به ما دست می دهد.

 

پیروزی با چه کسانی بوده؟

در این مقاله همچنین به این اشاره شده که افرادی هم بوده‌اند که در سلول های انفرادی بوسیله درگیر کردن مغز با ریاضیات و زبان بر این توهمات و تخریب درونی فایق آمده‌اند. و در کل افرادی با سابقه نظامی خیلی راحت‌تر از دام چنین شرایطی خودشان را می رهانند. در مورد کوهنوردان یا کشتی شکستگان، ارتباط برقرار کردن با زیبایی و عظمت محیط پیرامون و تلاش برای برتری بر شرایط موجود نقشی اساسی در بقا و تعادل ذهنیشان داشته. مثلا به فردی اشاره شده که برای بالابردن روحیه‌اش اشیا را آگاهانه جاندار فرض می‌کرده و به این وسیله ارتباط اجتماعیش را ادامه می‌داده و یا دوستانی خیالی برای خودش می ساخته. یا دریانوردان تنهایی که ایمیل هایشان را با ضمیر جمع به جای مفرد می نوشته و امضا می کرده‌اند و وقتشان را با یوگا بر روی عرشه می‌گذرانده‌اند.

منبع

 

**

خیالپردازی باید کنترل شده باشد. باید افسارش توی دستت باشد. نباید بگذاری توهمات غارنشینی‌ و چله‌نشینی‌ات یکروز شکل قانون به خود بگیرد و یک ایل را بردة خودش بکند.

 

 

 

 

***

فانتزی و خیالپردازی را همیشه دوست داشته‌ام. داستان نویسی بدون خیالپردازی اصلا امکان ندارد. اما همین حبس شدن‌های مداوم و در ارتباط ملموس با بیگانگان نبودن خودش نیاز به خیالپردازی‌های کنترل شدة شخصی دارد.

گه گاه حس کشتی شکسته‌ای را پیدا می کنم که پنج سال است توی جزیره اش حبس مانده. از سکوت آن بیرون بیزار است. از درخود‌مردگی و کبک‌منشی آدم‌های آن بیرون بیزار است. دلش فریاد می خواهد. دلش خیابانی از موسیقی می خواهد. دلش آواز همگانی می‌خواهد. دلش می خواهد بی‌ترس در را باز کند و توی کوچه برود تا آن دورها و در راه چندتایی آدمیزاد مثل خودش ببیند.

از دوستان خیالی‌ای که در خانه دارم می توانم از مدادهای پارس‌ام نام ببرم و از باغک‌چه فسقلی‌ام که یک بوته بزرگ یاس دارد و یک رز چند شاخة رونده و یک بوته رز صورتی و چندین بوتة جعفری که حالا دیگر به گل نشسته اند، چند عروسک پارچه‌ای، و دو ماهی قرمز عید سه ساله ای که حالا دیگر نیستند.

در هر حال، زمان می گذرد حتی بدون من.

 

****

پ.ن:

پیشنهاد می کنم اصل مقاله را حتما مطالعه کنید.

 

پ.ن 2 :

موسیقی پیشنهادی ـ درمورد خواننده اش در پست بعد حتما خواهم نوشت. در مورد بعضی آدم ها حتما باید یک چیزی نوشت.

چهارشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: برگردان مقاله و فلسفه بافی و دانلود موسیقی

نصف شبی زد به سرم که این ملاقه رو ترجمه کنم. بیمزغی که درمان نداره. برای شفای عاجل مزغ اینجانب تقاضای طلاق دارم! یول  خمیازه  ... حالا یه دست و جیغ و هورااااااااا !

 

سیر فرگشت جهان هستی در آزمایشگاه بازآفرینی شد

یک تیم بین‌المللی از پژوهشگران به کامل‌ترین شکل ممکن چگونگی شکفتگی جهان هستی را به صورت تصویری شبیه سازی کرد.

این مدل کامپیوتری نشان می‌دهد که نخستین کهکشان‌ها چگونه در اطراف خوشه‌هایی از ماده‌ای مرموز و نادیدنی به نام مادة تاریک شکل گرفته است.

این اولینباری‌ست که جهان هستی با چنین وسعت و وضوح گرافیکی مدلسازی شده است.

این پژوهش در مجله Nature منتشر شده است.

این شبیه‌سازی بستری آزمایشی برای ارائة نظریه هایی‌ست در باب آنچه جهان هستی از آن ساخته شده و آنچه به روند حیات آن جهت می‌دهد.

پروفسور ریچارد الیس از اینستیتو تکنولوژی کالیفرنیا در پاسادنا و از سرگروه‌های انجام این پژوهش، این شبیه‌سازی را خارق العاده توصیف می کند:« اکنون می‌توانیم به این درک برسیم که ستارگان و کهکشان‌ها چگونه شکل گرفته‌اند و روند این شکل‌گیری را با مادة تاریک پیوند دهیم. »

این مدل کامیپوتری بر طبق نظریه‌های پروفسور کارلوس فرنک از دانشگاه دورهام انگلیس پایه‌ریزی شده است. این استاد دانشگاه از اینکه یک مدل کامپیوتری توانسته باشد با در نظرگیری فرض شروع جهان از مادة تاریک به چنین نتایج خوبی رسیده باشد ابراز خشنودی کرده است:« شما می توانید ستارگان و کهکشان را انگار که واقعی باشند بسازید اما در اصل این مادة تاریک است که نقش اول را بازی می کند. »

کیهان‌شناسان بیش از بیست سال است که در حال ایجاد مدل‌های چگونگی فرگشت جهان هستی هستند. این فرایند شامل وارد کردن جزییات آن چیزی‌ست که جهان هستی اندکی پس از بیگ بنگ به آن شبیه بوده که از طریق کار بر روی برنامه‌ای کامپیوتری ممکن شده است که برپایة نظریات اساسی کیهان‌شناسی ساخته و به اجرا در می‌آید.

جهان شبیه‌سازی شدة حاصل اغلب اوقات به زحمت به آن چیزی که فضانوردان می‌بینند شبیه است.

 

تصویر حقیقی جهان که توسط تلسکوپ هابل عکسبرداری شده است در سمت چپ قرار دارد و تصویر شبیه‌سازی شده در سمت راست

 

البته باید گفت که در این آخرین مورد شبیه‌سازی، جهان به طرز غیر منتظره‌ای شبیه به واقعیت از کار درآمده است.برای بازسازی این جهان مجازی قدرت محاسباتی بالایی مورد استفاده قرار گرفته. برای یک لب‌تاپ معمولی چیزی در حدود دوهزارسال زمان لازم است تا از پس چنین شبیه سازی ای بربیاید. همچنین باید اضافه کرد که پژوهشگران با استفاده از سوپرکامپیوترهای state-of-the-art و نرم‌افزار هوشمند Arepo توانسته اند ظرف مدت سه ماه این شبیه‌سازی را به انجام برسانند.

 

درخت کیهانی

در آغاز این شبیه‌سازی می بینیم که باریکه‌هایی از ماده ای مرموز که کیهان شناسان به آن مادة تاریک نام داده‌اند، در گسترة فضا همانند شاخه هایی از درختی کیهانی پراکنده می شود. با گذشت میلیون‌ها سال مادة تاریک دسته شده و متمرکز می شود و هسته‌هایی برای تشکیل اولین کهکشان‌ها را ایجاد می‌کند. بعدتر نیز ضدماده تاریک ظهور می یابد تا در زمان مناسب ستارگان، سیارات و زندگی را ایجاد نماید.

اما پیش از آن همزمان با کشیده شدن این مادة تاریک به درون سیاهچاله‌ها و به بیرون پرتاب شدنش انفجارهای کاتالیزکننده ای رخ می دهد: یک بازة زمانی سرشار از بی نظمی که شکل‌گیری ستارگان و کهکشان‌ها را جهت می‌دهد. در نهایت، این شبیه‌سازی به جهانی ختم می شود که به جهان اطراف ما بسیار شبیه است.

بنا بر اظهار نظر دکتر مارک ووگلسبرگر از اینستیتو تکنولوژی ماساچوست که رهبری این پژوهش را بر عهده دارد این شبیه‌سازی درستی بسیاری از نظریات رایج کیهان‌شناسی را تایید می‌کند: « بسیاری از کهکشان‌های شبیه‌سازی شده مطابقت بالایی با کهکشان های جهان واقعی دارند. این واقعیت نشان می‌دهد که اساس درک ما از چگونگی عملکرد کیهان باید صحیح و کامل باشد. »

به طور اخص، این پژوهش این نظریه را تایید می‌کند که مادة تاریک داربستی‌ست که جهان قابل دید اطراف ما بر آن استوار است. بنا بر گفتة دکتر ووگلسبرگر اگر مادة تاریک از این شبیه‌سازی حذف شود، جهان نهایی حاصل از این شبیه‌سازی دیگر به جهان اطراف ما شباهتی نخواهد داشت.

 

این شبیه‌سازی کهکشان‌هایی با اندازه‌ها و شکل‌های گوناگون به دست می دهد که فضانوردان در جهان واقعی می بینند

 

این شبیه‌سازی اولین در نوع خود می‌باشد که نشان می دهد جهان قابل دید اطراف ما از مادة تاریک به پیدایی می‌رسد. این شبیه‌سازی همچنین به کیهان‌شناسان کمک می‌کند تا دربارة نیروی مرموز دیگری به نام انرژی تاریک که قدرت‌دهنده به شتاب پراکنش هستی است اطلاعات بیشتری کسب کنند.

آژانس فضایی اروپا در تلاشند تا سفینه‌ای به نام Euclid را در سال 2020 راهی فضا نمایند تا شتاب پراکنش هستی را اندازه‌گیری نماید. بنا به گفتة دکتر دانکلی از دانشگاه اکسفورد شبیه‌سازی‌هایی همانند این شبیه‌سازی انجام شده می تواند در این اندازه گیری نیز سودمند واقع شود:« به منظور استفاده از داده های Euclid ما نیاز به شبیه‌سازی آنچه که از انرژی تاریک انتظار می‌رود داریم تا آن را با آنچه واقعا وجود دارد مقایسه کنیم. »

دکتر کیهان شناس رابین کچپول از اینستیتو ستاره‌شناسی کمبریج ضمن تماشایی خواندن این شبیه‌سازی در مقابل به نکته ای احتیاطی اشاره می‌کند:« باید مراقب بود که تحت تاثیر زیبائی این اثر گرافیکی قرار نگرفت، تصاویری که از این شبیه سازی بدست امده شبیه به کهکشان هستند بدون اینکه از لحاظه فیزیکی مانند یک کهکشان به وجود آمده باشند. »

ترجمه ای از این منبع

 

پ.ن : کلیک کنید ! 

دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: بازسازی سیر فرگشت جهان هستی و دانلود موسیقی و برگردان مقاله

*

دیروز بعد مدت‌ها رفتم جایی که فرنگی‌ها به آن می‌گویند مال. جایی که گاهی جنس‌هایش واقعا مالی هستند برای خودشان. جدا از اینکه خرید خوبی داشتم و دلچسبترینشان یک گل سر به شکل کلاه پردار و یک خرس پارچه ای فسفری ـ رنگین کمانی بود، چشمم مدام به مادران و کودکانی می‌افتاد که خریدهایی دستشان بود که صدا می‌داد.

پیشترها گزارشی در تلویزیون دولتی دیده بودم از مازاد جوجه‌خروسهایی که در جوجه‌کشی‌ها به جرم خروس بودن و تخم‌گزار نبودن درون بشکه هایی بزرگ روی هم ریخته می‌شدند و بعد هم سر بشکه گذاشته می‌شد و ... ! دیروز که آن جوجه خروس‌ها را می دیدم که درون کیسه‌های پلاستیکی با بیرحمی تمام جابجا می‌شدند به این فکر کردم که کدام راه مرگ راحت‌تر است؟ مرگ تدریجی یا مرگ دردناک ولی فوری؟

 

 

**

به مرگ زیاد فکر می‌کنم. مرگ آشنایانم. مرگ آدم‌های معروف. مرگ آدم‌های ناشناس. مرگ همکلاسی‌ها. مرگ خودم.  به نظرم همة بچه‌ها همینطورند. میان ترس‌هایی که هر بچه‌ای دارد، ترس از دست دادن آنهایی که دوستشان دارد به باقی ترس‌هایش می‌چربد و لابد شاید همین هم می‌شود جرقه ای برای شروع فکر به مرگ.

 

یک نفری که مرگش خیلی به یادم مانده آدمیزادی‌ست که نمیشود نظری درباره‌اش نوشت. سال اول دبستان بودم که سر صبحانه مرگش را با بغض جار کشیدند. صدای رادیو کم‌زور بود و ما که سر سفره بودیم نشنیدیم تا اینکه مادر با بیخیالی خبر را تکرار کرد. من هم بیخیال لقمة نان و کره و مربای توی دهانم را فرو دادم. بعدها از یکی از همسایه‌ها شنیدم که شب دفن آن آدمیزاد تا صبح تلویزیونشان روشن بوده تا مراسم تدفین ملکوتیش مستقیم تماشا شود و درنهایت تلویزیون نیز از این مصیبت و فشار وارده بر لامپ تصویر به ملکوت‌ اعلی پیوسته!

مرگ برجستة دیگری که بازهم خوب یادم مانده مرگ فرزند همان آدمیزاد بود که چندان جای نوشتن ندارد جز اینکه مدام خبر و اعلان بود که در رسانه ها هوا میشد که دعا بخوانید برای بازگشت سلامتی. و من هم با شدت تمام می خواندم. اینکه سلامتی یکنفر اینقدر مهم باشد که توی تلویزیون و رادیو مدام جار بکشند خب معنیش این بود که لابد خیلی به دعای من نیاز بوده حتما.

 

مرگ دیگری که یادم مانده مرگ مادربزرگ بلند‌پیشانیم بود. مادربزرگی که به گفته مادرم بدجوری مرا دوست داشت و همیشه ... جانم، ... گلم، و ... عزیزمش از دیدنم به راه بود و مرا یک لحظه از بغلش زمین نمی گذاشت. اما من هیچ از او به یاد ندارم جز همین خبر محو شدنش از زمین. اویی که مادرم همیشه از نا‌ترس بودنش می‌گوید و رام‌شدنی نبودنش. تقریبا هیچکس از آشنایان و همسایگانش هم الان دیگر یادش نیست یک‌چنین آدمی هم روی زمین وجودداشته. مادربزرگم خیلی راحت و بیصدا از روی زمین محو شد و رفت.

 

مرگ دیگری که خیلی یادم هست مرگ یکی از همکلاسی‌های دوران دبیرستانم بود که چندان نمی‌شناختمش. دختر ساکتی بود و کم پیش می‌آمد لبخند بزند. می‌آمد و می‌رفت و من اصلا نمی‌دیدمش تا اینکه یکروز پیت نفت را روی سرش خالی کرد و خودش را سوزاند و اینطوری خودش را از آزار خانواده‌اش آزاد کرد.

 

 

***

درباره مرگ زیاد فکر می کنم و هربار دست آخر یاد روزی می‌افتم که هشت‌ساله بودم و جلوی پریز برق ایستاده بودم و به این فکر می‌کردم که شاید بهتر باشد بمیرم چراکه هنوز به سن تکلیف نرسیده‌ام و آموزگارم آنروز در مدرسه گفته بود نوزادان، بچه هایی که به دنیا نیامده مرده‌اند، آدم‌های عقب‌ماندة ذهنی و همینطور بچه‌های هنوز مکلف نشده مستقیم به بهشت می‌روند. و من از جهنم و آتش توصیفیش می‌ترسیدم.

 

مرگ همیشه وسوسه کننده است. مثل یکجور مار است که گرد تن آدم می‌خزد. صدایت می‌کند که بیا و مرا کشف کن. می‌ایستی و تماشایش می‌کنی که آدمیزاد و غیرآدمیزاد را برمی‌دارد و با خودش می‌برد یکجای دیگری که آدم‌ها برایش افسانه می‌بافند. بعضی‌ها می‌گویند که ترس از تاریکی و ناشناختگی پشت مرگ است که این افسانه ها را می‌سازد، بعضی‌ها می گویند جهل است، یعضی ها هم می‌گویند اشتیاق ذاتی بشر به فانتزی افسارگسیخته. اما من می‌گویم همگی‌تان خفه شوید. اجازه بدهید بچه ها خودشان تصمیم گیرنده باشند.

 

 

****

آنروز فقط به یک دلیل از پریز برق فاصله گرفتم و دست به آن کار نزدم و آن اینکه به خودم گفتم هنوز خیلی چیزهای خوبی هست که تجربه نکرده‌ام : هنوز نمرات ثلث بعد و شاگرد اول شدن دوباره ام مانده بود. هنوز نتیجه آزمون علمی ناحیه مانده بود. هنوز بابا برایم ساعت مچی عقربه‌ای نخریده بود. هنوز خیلی چیزها مانده بود که باید می‌دیدم. خیلی طعم‌ها بود که نچشیده بودم. ...

 

به یاد آنروز که می‌افتم جدا از لرزشی که به اندامم می‌افتد از حقیقت هنوز زنده بودنم، شادی دلچسبی هم به دلم می‌دود از دانایی لحظه‌ای آن روزم.

به نظرم دلمان باید به حماقت آموزگارانی بسوزد که سال‌هاست رسانه ها را در اختیار گرفته‌اند و نمی‌دانند که هزار سوراخ را ببندند و ده‌ها دهان را در دخمه ها با لگد خفه کنند و جارچی‌هایشان در صدگوشة جهان فلسفة موریانه زده‌شان را بام تا شام فریاد کند، باز هم در نهایت دانایی لحظه‌ای بچه‌ها پیروز میدان خواهد بود.

بچه‌ها همگی تشنه تجربه، آموختن، و آموزاندن هستند و مستحق منبع آموزشی بی‌غرضانه، برابرانه و در دسترس.

 

 

Pink Floyd – Another Brick in the Wall, Pt. 2 – 1979 ( doawnload link

 

We don't need no education

We don't need no thought control

No dark sarcasm in the classroom

Teachers leave them kids alone

Hey! Teachers! Leave them kids alone!

All in all it's just another brick in the wall.

All in all you're just another brick in the wall.

 

We don't need no education

We don't need no thought control

No dark sarcasm in the classroom

Teachers leave those kids alone

Hey! Teachers! Leave those kids alone!

All in all you're just another brick in the wall.

All in all you're just another brick in the wall.

 

پینک فلوید ـ آجری دیگر بر این دیوار ـ 1979

 

نه نیازی به آموزش داریم

نه نیازی به جهت دهی افکار داریم

ریشخند و کنایه در کلاس های درس کافیست

تو ای آموزگار دست از سر بچه ها بردار

 

هی آموزگار!

دست از سر بچه ها بردار

این رویه تمامش آجری دیگر بر این دیوار است

تو در نهایت آجری دیگر بر این دیوار فاصله هایی

 

نه نیازی به آموزش داریم

نه نیازی به جهت دهی افکار داریم

ریشخند و کنایه در کلاس های درس کافیست

تو ای آموزگار دست از سر بچه ها بردار

 

هی آموزگار!

دست از سر بچه ها بردار

این رویه تمامش آجری دیگر بر این دیوار است

تو در نهایت فقط آجری دیگر بر این دیوار فاصله هایی

 

 

×××××××

پ.ن:

برای جهانی کردن کمک به دختران نیجریه‌ای ربوده شده توسط گروه اسلامگرای افراطی بوکو حرام که به جرم تحصیل، در ازای دوازده دلار به عنوان عروس در حال فروش هستند، لطفا این تومار اینترنتی را امضا کنید.

 

 

پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: ضد سیاست و مرگ و دانلود موسیقی و برگردان ترانه

*

بچه‌تر که بودم، آن زمانی که سریال اوشین به راه بود و خانم‌ها همگی مو فوکول می‌کردند و اوپل و بلوزهای گشاد دهةهشتادی مد بود و آرایش‌های غلیظ، عادتم و عشقم این بود که خوب صبر کنم تا مادرم کارهای روزانه‌اش را تمام کند؛ آنوقت خیلی بیصدا می‌خزیدم توی آشپزخانه و کنارش می نشستم و تماشایش می‌کردم که توی باریکة نور آفتاب نشسته بود و چای می‌خورد. گه گاه هم پیش می‌آمد که سیگاری آتش می کرد، هربار فقط یک نخ.

از آن روش سیگار آتش زدنش خوشم می آمد و آنطوری که دود کدرش را از لای لبهای بی ماتیکش و از توی سوراخ های بینی ادری هپبورنی‌ایش بیرون می‌داد. و دود می‌پیچید به گیس‌های کوتاه فندقیش و بالا می‌رفت و بعد ... بعدش مهم نبود. من فقط چشمم به او بود.

می نشستم او را تماشا می‌کردم که چطور عسل چشمانش در گرمای آفتاب کش می‌آمد. روشش نوشیدنِ داغ داغِ چای بود. داغی چای در گرمای آفتاب. همینکه می توانست چای را داغ بخورد در نظرم او را بدل به یکجور ابَرمرد می کرد. و آنطوری که سیگار را بین انگشتانش بازی می‌داد هیچ کابوی هفت‌تیر کشی نمی‌توانست.

در آفتاب می نشست و با چشم‌های گربه‌ایش به یکجایی که نمی فهمیدم کجا خیره می‌شد، و من به او. برای سال‌ها همین بزرگترین سینمایی بود که بی آنکه بدانم سینماست سرگرمم می‌کرد. تماشای یک زن چشم گربه‌ای بی‌آرایش که مثل یک ماده یوزی که شکارهای روزانه‌اش را کرده باشد، بر دهانة کنامش آفتاب می گرفت و همزمان بچه‌یوزش را شیر می‌داد.

 

**

جلوی آینه که می‌ایستم شباهت چندانی بین خودم و آن روزهای مادرم نمی‌بینم. خطوطی که برای دلداری به خودم نام خطوط رنج را به آنها داده ام پای چشمانم را نقاشی کرده اند. تنها شباهتمان شاید پف هنوز جوان ماندة چشمان نیمچه گربه‌ایم باشد و پیشانی بلندم که مادرم می‌گوید از مادربزرگم به ارث برده‌ام اما در اصل از خودش و مادرش به همراه هم ارث گرفته ام. نمی‌دانم من زودتر از موعد پیر شده ام یا این مادرم بود که مثل زن برفی « کوایدان » تا سالها و سالها که من بچه‌تر بودم پیری و زمستان در نظرم راه به اندامش نداشت.

 

Audrey Hepburn 

 

***

یک فیلمی هست به اسم « اسامه ». داستان یک مادربزرگ، یک مادر، و یک دختر افغان. این فیلم به یک تیغ می‌ماند که راست می‌رود توی جگر.

برقع کوتاه و بلندش فرقی نمی کند. همه جا هست و هرجا به یک طرح و رنگ.

 

Sharbat Gula در گذر هفده سال

عکاس:Steve McCurry

 

 

****

Coldplay - Magic - 2014 (download link


Call it magic, call it true
I call it magic when I'm with you
And I just got broken, broken into two
Still I call it magic, when I'm next to you

And I don't, and I don't, and I don't, and I don't
No I don't, it's true
I don't, no, I don't, no, I don't, no, I don't
Want anybody else but you

I don't, no, I don't, no, I don't, no, I don't
No I don't, it's true
I don't, no, I don't, no, I don't, no, I don't
Want anybody else but you

Ooh ooh ooh

Call it magic, cut me into two
And with all your magic, I disappear from view
And I can't get over, can't get over you
Still, I call it magic, such a precious truth

And I don't, and I don't, and I don't, and I don't
No I don't, it's true
I don't, no, I don't, no, I don't, no, I don't
Want anybody else but you

I don't, no, I don't, no, I don't, no, I don't
No I don't, it's true
I don't, no, I don't, no, I don't, no, I don't
Want anybody else but you

Wanna fall, I fall so far
I wanna fall, fall so hard
And I call it magic
And I call it true
Call it magic

Ooh ooh ooh
Ooh ooh ooh
Ooh ooh ooh
Ooh ooh ooh

And if you were to ask me
After all that we've been through
"Still believe in magic?"
Well yes, I do
Oh yes, I do
Oh yes, I do
Oh yes, I do
Of course I do

 

کلدپلی ـ جادو ـ 2014

 

این جادو ست، واقعا که جادو ست

این بودنم در کنار تو جادو ست

و تازگی‌ها که شکست خورده‌ام، شکست خوردنی

باز هم این بودنم در کنار تو جادو ست

 

و این خارج از ارادة منست، خارج، خارج، خارج،

خارج از ارادة من؛ این حقیقتیست.

و این خارج از ارادة منست، خارج، خارج، خارج،

خارج از ارادة منست که از تو دور بمانم

 

و این خارج از ارادة منست، خارج، خارج، خارج،

خارج از ارادة من؛ این حقیقتیست.

و این خارج از ارادة منست، خارج، خارج، خارج،

خارج از ارادة منست که از تو دور بمانم

 

این عشق جادو ست، جادویی که مرا در هم می‌شکند

بدان که این جادوی تو مرا از زمین محو می‌‌کند

بدان که حریف قدرت تو نمی‌شوم، نه نمی‌شوم

و همچنان، این قدرت را جادو می‌دانم، یکچنین حقیقت پر ارزشیست جادوی تو

 

و این خارج از ارادة منست، خارج، خارج، خارج،

خارج از ارادة من؛ این حقیقتیست.

و این خارج از ارادة منست، خارج، خارج، خارج،

خارج از ارادة منست که از تو دور بمانم

 

و این خارج از ارادة منست، خارج، خارج، خارج،

خارج از ارادة من؛ این حقیقتیست.

و این خارج از ارادة منست، خارج، خارج، خارج،

خارج از ارادة منست که از تو دور بمانم

 

حاضرم از این عشق سقوط کنم، بد سقوطی

حاضرم از این عشق سقوط کنم، سخت سقوطی

و این دیوانگی جادو ست

واقعا که جادو ست

این دیوانگی جادو ست

 

و از پس این روزگاری که با هم گذرانده‌ایم

اگر از من بپرسی که

آیا هنوز به جادو باور دارم

باید بگویم که بلی که باور دارم

بلی که باور دارم

بلی که باور دارم

بلی که باور دارم

البته که باور دارم

*******

 

 

 

دوشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: زن و فیلم و سینما و برگردان ترانه و دانلود موسیقی

با این موسیقی امروز تخریب شدم. یعنی درست ریختم پایین. ... آجر به آجر.

 

همین.

پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: موسیقی و دانلود موسیقی

*

خورشید می‌افتد

اژدها برای بلعیدن ماه خیز می‌گیرد

باغ از زمستان آبستن می‌شود

ما سیل می‌شویم

ما غرق می‌شویم

 

زوال تدریجی یک انارستان ـ ص ماقبل آخر

 

 

**

 

در زندگی قواعدی هست که با آن متولد می‌شویم. اینها همان قواعدی هستند که باید شکسته شوند. این را آن اولین نفری که انگور را فشرد و شیره‌اش را بیرون کشید خوب می‌فهمد.

 

***

 

Rihanna – Diamonds - 2013 ( download link

 

Shine bright like a diamond

Shine bright like a diamond

 

Find light in the beautiful sea, I choose to be happy

You and I, you and I , we’re like diamonds in the sky

You’re a shooting star I see, a vision of ecstasy

When you hold me, I’m alive

We’re like diamonds in the sky

 

I knew that we’d become one right away

Oh, right away

At first sight I felt the energy of sun rays

I saw the life inside your eyes

 

So shine bright tonight,

You and I

We’re beautiful like diamonds in the sky

Eye to eye,

So alive

We’re beautiful like diamonds in the sky

 

Shine bright like a diamond

Shine bright like a diamond

Shining bright like a diamond

We’re beautiful like diamonds in the sky

 

Shine bright like a diamond

Shine bright like a diamond

Shining bright like a diamond

We’re beautiful like diamonds in the sky

 

Palms rise to the universe, as we moonshine and molly

Feel the warmth, we’ll never die

We’re like diamonds in the sky

 

You’re a shooting star I see, a vision of ecstasy

When you hold me, I’m alive

We’re like diamonds in the sky

At first sight I felt the energy of sun rays

I saw the life inside your eyes

 

So shine bright

Tonight,

You and I

We're beautiful like diamonds in the sky

Eye to eye,

So alive

We're beautiful like diamonds in the sky

 

Shine bright like a diamond

Shine bright like a diamond

Shining bright like a diamond

We’re beautiful like diamonds in the sky

 

Shine bright like a diamond

Shine bright like a diamond

Shining bright like a diamond

We're beautiful like diamonds in the sky

 

Shine bright like a diamond

Shine bright like a diamond

Shine bright like a diamond

 

So shine bright

Tonight,

You and I

We're beautiful like diamonds in the sky

Eye to eye,

So alive

We're beautiful like diamonds in the sky

 

Shine bright like a diamond

Shine bright like a diamond

Shine bright like a diamond

 

Shine bright like a diamond

Shine bright like a diamond

Shine bright like a diamond

 

Shine bright like a diamond

 

ریانا ـ الماس ـ 2013

 

چون الماس بدرخش

چون الماس بدرخش

 

نور را در این دریای بیحرف یافتم چرا که انتخابم شادی بود

تو و من، تو و من، چنان الماس بر تن آسمانیم

تو در نظرم یک شهابی، یک بارقه از سرمستی ناب!

تا آن زمان جان دارم که تو مرا در آغوش داشته باشی

ما چنان الماس بر تن آسمانیم

 

از اول می دانستم که ما در هم یکی خواهیم شد

از همان اول اول

با همان اولین نگاه قدرت خورشید را به درون کشیدم؛

زندگی را در درون چشمان تو یافتم

 

پس بیا امشب را بدرخش که

من و تو

چنان الماس بر تن آسمانیم

چشم در چشم هم

چنین زنده و بیمرگ

ما زیبایان، چنان الماس بر تن آسمانیم

 

چون الماس بدرخش

چون الماس بدرخش

چون الماس در درخششیم

ما زیبایان، چنان الماس بر تن آسمانیم

 

چون الماس بدرخش

چون الماس بدرخش

چون الماس در درخششیم

ما زیبایان، چنان الماس بر تن آسمانیم

 

دستانمان جهان را به چنگ می گیرد، از مستی این باده

گرما به تنمان می دود، مرگ از ما به دور است

ما چنان الماس بر تن آسمانیم

 

تو در نظرم یک شهابی، یک بارقه از سرمستی ناب!

تا آن زمان جان دارم که تو مرا در آغوش داشته باشی

چراکه ما چنان الماس بر تن آسمانیم

با همان اولین نگاه قدرت خورشید را به درون کشیدم؛

زندگی را در درون چشمان تو یافتم

 

پس بیا امشب را بدرخش که

من و تو

چنان الماس بر تن آسمانیم

چشم در چشم هم

چنین زنده و بیمرگ

ما زیبایان، چنان الماس بر تن آسمانیم

 

چون الماس بدرخش

چون الماس بدرخش

چون الماس در درخششیم

ما زیبایان، چنان الماس بر تن آسمانیم

 

چون الماس بدرخش

چون الماس بدرخش

چون الماس در درخششیم

ما زیبایان، چنان الماس بر تن آسمانیم

 

چون الماس بدرخش

چون الماس بدرخش

چون الماس بدرخش

 

پس بیا امشب را بدرخش که

من و تو

چنان الماس بر تن آسمانیم

چشم در چشم هم

چنین زنده و بیمرگ

ما زیبایان، چنان الماس بر تن آسمانیم

 

چون الماس بدرخش

چون الماس بدرخش

چون الماس بدرخش

 

چون الماس بدرخش

چون الماس بدرخش

چون الماس بدرخش

 

چون الماس بدرخش

 

 

****

پ. ن:

ریانا خاتون در این ترانه به moonshine و molly اشاره می فرمایند که اولی نوعی آب انگور و دومی اسم رمز یک نوع حب شادی آور می باشد.  ... آه!!! روزگار نصیب همگیمان کند! خوشمزه

 

********

چهارشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: شبه شعر و فلسفه بافی و برگردان ترانه و دانلود موسیقی

خیلی‌ها خیال می‌کنند ترس آدمیزاد با ترس باقی جانوران متفاوت است. اصلا خیال می‌کنند همه‌چیز آدمیزاد متفاوت‌تر از سایر جانوران است. و همین همه‌چیز آدمیزاد آنقدر یکجورِ چیز خیلی برتری است که باید "مادر طبیعت" آدمیزاد را بردارد و بگذارد روی تخم چشمش.

البته اگر از یک زاویة خیلی خاص اشی‌مشی‌آنه‌ای بخواهیم به این مسئله نگاه کنیم ما دوپاها یکجورهایی هم واقعا متفاوت‌تر از دیگر جانوران هستیم. آن هم به اینجوری که هر صفتمان شبیه یکی از جانوران است. کلا لطف کرده ایم و جمعی از جانوران را کرده ایم توی پوست لطیفمان.

ما دوپاها، ما ابر‌میمون های متکامل بدون مو، همین ماهایی که طمع‌مان به لاشخور رفته، ترس‌مان به خرگوش، بی‌خبری‌مان به کبک، درندگی‌مان به گرگ، پاچه گیری‌مان به سگ، پاچه خواری‌مان به گربه، دنباله‌روی و تقلید کورکورانه‌مان به گوسفند و ... و تکه‌پاره کردن هم‌نوعمان هم به کفتار.

باقی صفات قابل تحمل‌مان هم بین تمام جانوران مشترک است. مثلا هم‌نوع دوستی گاه به گاهمان، حس کمرنگ عشق به خانواده‌مان، جرات و جسارت نمورمان که گه گاه فورانی می‌کند و باز ناپدید می‌شود، یا امید به آینده‌ای که این یکی از حق نگذریم جلوی انقراض خودخواستة نه تنها آدمیزاد که تمامی گونه‌ها را گرفته و می‌گیرد ...

اما ترس. ترس چیز خیلی خوبیست برای آنها که حس جسارتشان بالاست. برای آنهایی که خلاف جهت جریان می‌خزند و می‌دوند و پرواز می‌کنند و شنا می‌کنند. این دسته از افراد قابلیت بالایی برای به باد دادن سرشان دارند و عجیب اینکه این آدم‌ها به هیچوجه ترس سرشان نمی‌شود. اینها دست‌آخر یک آدمهایی می‌شوند مثل میرزا، مثل پسیان، مثل لوترکینگ، مثل بابی ساندز، مثل مادیبا، مثل خسرو، ... مثل محسن و سهراب و محمد و مصطفی ... مثل ستار، ... مثل اهالی یک بند ... مثل تمامی آن جسورهای بی کلة لجوج یکدنده‌ای که ناگهان شدند و شده اند و می شوند لکه هایی سرخ بر چکمه های کفتارهای زمان خودشان.

 

***

ترس یک زیر‌مجموعه‌ای هم دارد که به ترس می‌ماند اما بیشتر یک خوره است تا ترس. این خوره، ترسی است که می‌ماند برای آنهایی که قافله می‌رود و آنها عقب می‌مانند و محکومند به یادآوری همیشگی هر آنچه گذشته است؛ ترس از آنچه که دیگر در پیش نیست و نخواهد بود. ترس از اینکه سال‌ها بگذرد و گیس‌ها و زلف‌ها سپید شود و کفتارها همچنان بر بام باشند. ترس از اینکه سال‌ها بگذرد و حسرت به درون کشیدن آزادی بشود یک آه، یک سوز جگر. ترس از اینکه شاخ‌های هنر و غیر هنر و همان‌ها که دادشان داد آدم های سرخ است یک به یک از زمین محو شوند و صدایشان خاموش شود و باز "کفتاران کبیر" همچنان تکیه بر تخت پولادین هفت‌اقلیم داشته باشند. ترس از ابدی شدن زمستان اخوان. ترس از آلزایمر بادهایی که تمامی زمین را وزیدند جز زمین زادگاه خدایان؛ زمینی که مردمانش مردگان راه‌رونده‌اند و راه‌هایشان راه به دوزخ دارد و دوزخ‌هایشان آتش از بهشت می‌گیرد و این هر دو تازیانه ایست که روزی هزاربار گرده‌هایشان را خار می‌زند. و اینان هرچه بیشتر خار می‌خورند بیشتر کمر خم می‌کنند و کفتارها رقصان بر بام، لاشه بر لاشه‌خواران و سگ‌ها و گربه‌ها و بچه کفتارها می ریزند. ...

 

**

و زمان می‌گذرد و بادها کماکان جهان را طواف می‌کنند و مردگان راه خود را می‌روند و ترس همچنان می‌پاید و قرنی دیگر نیز اینگونه می‌گذرد تا خاطره‌ای شویم بی‌مفهوم و لک و پیس زده از جانورانی که توهم خلافت زمین داشتیم. ...

*******

 

 

 

U2ordinary love - 2013 (download link

 

The sea wants to kiss the golden shore

The sunlight warms your skin

All the beauty that's been lost before wants to find us again

 

I can't fight you anymore, it's you I'm fighting for

The sea throws rock together but time leaves us polished stones

 

We can't fall any further if

We can't feel ordinary love

And we can't reach any higher,

If we can't deal with ordinary love

 

Birds fly high in the summer sky and rest on the breeze.

The same wind will take care of you and I.

We'll build our house in the trees.

 

Your heart is on my sleeve

Did you put it there with a magic marker?

For years I would believe that the world couldn't wash it away

 

'Cause we can't fall any further if

We can't feel ordinary love

And we can't reach any higher,

If we can't deal with ordinary love

 

Are we tough enough for ordinary love?

 

We can't fall any further if

We can't feel ordinary love

And we can't reach any higher,

If we can't deal with ordinary love

 

We can't fall any further, if

We can't feel ordinary love

And we can't reach any higher,

If we can't deal with ordinary love

 

یوتو ـ عشق همگانی ـ 2013

 

همانطورکه دریا در آرزوی پیوند دوباره با ساحل و بوسه بر تن طلاییش است و

روشنایی آفتاب گرماده تن توست،

هر آنچه از زیبایی ها که تا کنون از دسترسمان دور بوده اکنون در آرزوی یافتن دوبارة ماست.

 

دیگر نمی توانم با تو بجنگم چرا که حال این تو هستی که برایش می جنگم.

دریای زندگی ما را به سان سنگ به هم می ساید اما گذر زمان و سختی هایش قدرتمان می دهد و از ما مرد می سازد.

 

نخواهیم توانست قدم از قدم برداریم اگر

عشق همگانی را درک نکنیم

اوضاعمان بهتر نخواهد شد

اگر نتوانیم با عشق همگانی آنطور که باید بسازیم و ببازیم

 

پرندگان در آسمان تابستان در پروازند و بر باد شمال تکیه دارند؛

همین باد نیز می تواند راهبر و تکیه گاه تو و من باشد و

ما نیز آشیانه‌مان را می توانیم بر درختان بنا کنیم

 

معنای هر حرکتت مثل کف دست برایم آشکار است؛

مگر قلبت را با ماژیک جادویی در قلبم جا داده بودی که

برای سال ها خیال می کردم جهان نخواهد توانست آن را از قلبم پاک کند؟

 

بدان که نخواهیم توانست قدم از قدم برداریم اگر

عشق همگانی را درک نکنیم

اوضاعمان بهتر نخواهد شد

اگر نتوانیم با عشق همگانی آنطور که باید بسازیم و ببازیم

 

براستی آنقدری استقامت داریم که عشق همگانی را دوام آوریم؟

 

نخواهیم توانست قدم از قدم برداریم اگر

عشق همگانی را درک نکنیم

اوضاعمان بهتر نخواهد شد

اگر نتوانیم با عشق همگانی آنطور که باید بسازیم و ببازیم

 

نخواهیم توانست قدم از قدم برداریم اگر

عشق همگانی را درک نکنیم

اوضاعمان بهتر نخواهد شد

اگر نتوانیم با عشق همگانی آنطور که باید بسازیم و ببازیم

 

 

****

دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: فلسفه بافی و موسیقی و دانلود موسیقی و برگردان ترانه

در جیغ و فریاد مهارت مادرزادی دارم اما راک را دیر فهمیدم. یک فریاد راک می تواند به اندازة سه دفتر دست‌نوشته و چندین سخنرانی اوج و دامنه و برد داشته باشد. شاید به دلیل همین حس جاماندگی از قافله هم بود که دو روز پیش رفتم و دادم دماغم را سوراخ کنند.

من حالا یک دماغ سربالای سوراخ دارم. شبیه یکجور اردک ناشناخته شده‌ام که به عوض کنار آبگیر درست وسط بیابان چشم به دنیا باز کرده. یک جوجه اردک زشتی که بزرگ هم که شد همانطور زشت ماند.

 

**

گاهی به نظرم می رسد بلندپروازی یک جایی به اشتباه به خونم تزریق شده. شاید توی یک دانة شاه‌توت بوده که مادرم در دهان گذاشته، یا در عطر یک پرتقال بوده، یا همراه اشعه خورشید جذب چشمان مادرم شده. در هر حال از هرجا به ذهنم راه باز کرده دُزش زیادی بالا بوده.

هفده ساله که بودم نقشه ریخته بودم که ظرف پنج سال این خاک را ترک کرده باشم و آن سمت یک شغل مرتبط با رشتة تحصیلی‌ام داشته باشم و شاید آن آزادی‌ای را که فقط و فقط در یکسری سریال های دهة نودی آن زمان دیده بودم که در آن نوجوان‌ها خوش و شاد کنار هم روزگار می گذراندند و شیطنت می کردند.

بیست و چهارساله که شدم متنی دربارة گنده های تاریخ علم و غیر علم نوشتم و حال و روزی که در بیست و پنج سالگی داشتند. و به یک سالی فکر کردم که پیش رو داشتم تا ضرب العجلی بدل به یک گندة تاریخی شوم.

بیست و هشت ساله که شدم سر کلاس زبان از این گفتم که دلم می خواهد یک روزی برسد که نوشته هایم به زبان های دیگر ترجمه شده باشند، و آن روز باید یک خانة خیلی بزرگ داشته باشم با یک استخری که در آن یک دلفین باشد که همراهش شنا کنم، و در ضمن اضافه کردم که حقیقت زندگی یک چیزی است که جلوی داشتن آرزوهای بزرگ سد می زند اما من دوست دارم با تخیل کردن آرزوهای گنده‌ام را حقیقی شده ببینم هرچند هرگز امکان حقیقی شدن نتوانند پیدا کنند.

امروز سی و یک ساله هستم، و طبق منحنی رو به سراشیبی بلندپروازی ذهنی این سن و سال که الان طبیعتا دیگر باید محور افقی زمان را به سمت نیمة منفی محور عمودی رد کرده باشد باید گفت که ـ ... خب، من چنین چیزی را نمی گویم. بلند پروازی و سرکشی رمز زنده بودن و زنده ماندن است و من الان و در این لحظه اصلا قصد ندارم یک مرده به حساب بیایم.

 

**

امروز سی و یک ساله شدم و آرزو دارم یکروز از خودم کلبه ای در یک جنگل داشته باشم که هر نیمه شب در آبگیرش همراه ماهی‌های زنده و سرحالش شنا کنم. یک بغل کاغذ همیشه دم دستم باشد و یک عالم مداد. بعد از ظهرها را بزنم به دشت حاشیة جنوبی جنگل و از دور آدم‌ها را تماشا کنم، بعد برگردم و داستان بلندپروازی‌هایشان را بنویسم.

 

یکروز اگر فقط همین‌ها را از خودم داشته باشم دیگر تمام هیولا‌ها، اژدها‌ها، جادوگرها، اسب‌های بالدار، خفاش ـ آدم‌ها، سرابتن‌ها، و حتی خود ساحر اعظم قصه هایم نیز در خدمتم خواهند بود.

 

 

 Bon Jovi - It's My Life - 2000 ( download link

This ain't a song for the broken-hearted
No silent prayer for the faith-departed
I ain't gonna be just a face in the crowd
You're gonna hear my voice
When I shout it out loud

It's my life
It's now or never
I ain't gonna live forever
I just want to live while I'm alive
(It's my life)
My heart is like an open highway
Like Frankie said
I did it my way
I just want to live while I'm alive
It's my life

This is for the ones who stood their ground
For Tommy and Gina who never backed down
Tomorrow's getting harder, make no mistake
Luck ain't even lucky
Got to make your own breaks

It's my life
And it's now or never
I ain't gonna live forever
I just want to live while I'm alive
(It's my life)
My heart is like an open highway
Like Frankie said
I did it my way
I just want to live while I'm alive
'Cause it's my life

Better stand tall when they're calling you out
Don't bend, don't break, baby, don't back down

It's my life
And it's now or never
'Cause I ain't gonna live forever
I just want to live while I'm alive
(It's my life)
My heart is like an open highway
Like Frankie said
I did it my way
I just want to live while I'm alive
(It's my life)
And it's now or never
'Cause I ain't gonna live forever
I just want to live while I'm alive
(It's my life)
My heart is like an open highway
Like Frankie said
I did it my way
I just want to live while I'm alive
'Cause it's my life

بن جووی ـ این زندگی مال منست ـ 2000

 

این ترانه برای دل‌شکسته ها نیست

آرزویی سربسته برای بی‌باورها هم نیست

قرار نیست فقط صورتکی در جمع آدم ها باشم

چراکه وقتی این ترانه را فریاد می کنم

صدایم در گوش‌ات فرو می شود که :

 

این زندگی مال من است

یا همین الان باید تجربه‌اش کنم یا هیچوقت

قرار نیست تا ابد زنده بمانم

تمام حرفم اینست که می خواهم تا فرصت دارم زندگی کنم

این زندگی مال منست

به قول فرانکی

قلب من به قد و اندازة یک بزرگراهیست که

خودم می سازمش

تمام حرفم اینست که می خواهم تا فرصت دارم زندگی کنم

این زندگی مال منست

 

این ترانه برای آنهاییست که سر حرفشان ایستاده اند

برای تامی و جینا که یک‌ذره هم پا پس نکشیدند

اگر قرار بر این باشد که خطایی نکنیم برعکس فردا اوضاع خرابتر خواهد شد و

حتی بخت هم به بداقبالی خواهد افتاد

پس برو که خودت حقت را از عالم بگیری :

 

این زندگی مال من است و

یا همین الان باید تجربه‌اش کنم یا هیچوقت

قرار نیست تا ابد زنده بمانم

تمام حرفم اینست که می خواهم تا فرصت دارم زندگی کنم

این زندگی مال منست

به قول فرانکی

قلب من به قد و اندازة یک بزرگراهیست که

خودم می سازمش

تمام حرفم اینست که می خواهم تا فرصت دارم زندگی کنم

آخه، این زندگی مال منست

 

وقتی صدایت می کنند بهتر اینست که تمام قد بایستی

کمر خم نکن، نشکن، عزیزم، پا پس نکش

 

این زندگی مال من است و

یا همین الان باید تجربه‌اش کنم یا هیچوقت

آخه قرار نیست تا ابد زنده بمانم

تمام حرفم اینست که می خواهم تا فرصت دارم زندگی کنم

این زندگی مال منست

به قول فرانکی

قلب من به قد و اندازة یک بزرگراهیست که

خودم می سازمش

تمام حرفم اینست که می خواهم تا فرصت دارم زندگی کنم

این زندگی مال منست و

یا همین الان باید تجربه‌اش کنم یا هیچوقت

آخه قرار نیست تا ابد زنده بمانم

تمام حرفم اینست که می خواهم تا فرصت دارم زندگی کنم

این زندگی مال منست

به قول فرانکی

قلب من به قد و اندازة یک بزرگراهیست که

خودم می سازمش

تمام حرفم اینست که می خواهم تا فرصت دارم زندگی کنم

آخه این زندگی مال منست

 

*****

پ.ن: در همین زمینه اینجا را کلیک کنید!



 

 

پنجشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: فلسفه بافی و موسیقی و دانلود موسیقی و برگردان ترانه

بانو شکیرا و ریانا خاتون یک ترانه ای با هم اجرا کرده اند به نام I can’t remember to forget you که یک معنی ای دارد در مایه های « کی؟! من؟! من گفتم فکرت رو از سرم بیرون می کنم؟! » [ البته بگذریم از آن میوزیک ویدیوی اعجاب انگیز این دو ایزدبانو که چشم هر جنبنده ای را خیره می کند. : ))  ]

در هر حال، متن این ترانه شده حال و روز این آدمیزاد نیمه تکامل یافته ای که بنده می باشم. یکجورهایی پشت دستم را داغ کرده بودم، دوازده بار زده بودم پس سرم، چهل بار دور خودم چرخ زده بودم، سه لایه نمک دور قدم هایم پاشیده بودم، پنج بار در کود اژدهای گاوسر شمارة دو غلت زده بودم و هفده بار اسپند بهاره دود کرده بودم که حالا حالاها دست به قلم نبرم و قصة بلند تازه ای ننویسم و باز انگار :

هنوز شش کتاب اول از زیر چاپ بیرون نیامده آن حس قلقلک مرموز نوشتن دوباره رفته در کف دستم.  خنثی

 

بسوزد پدر عاشقی که باز نیمه جادوگرها دارند توی مغزم حرکات ژانگولر اجرا می کنند و هیولا ـ آدم ها دارند نیشخند می زنند و اژدهای گاوسر شمارة پنج میلیون و چهل و دو نفسش را که بوی بلال برشته دارد می اندازد توی صورتم و زمزمه می کند:

« بنویس! بنویس به نام من که جان کندم و این سرزمین های جادویی را در شش مرحله آفریدم و حتی یکبار هم « گیم اُور» نشدم [ و هنوز بیست تا « جان» زخیره دارم و برعکس اژدهاهای گاوسر پیشین حالا حالا ها مردنی نیستم ] و در نهایت قلم را وسیلة آرامش تو قرار دادم و کاغذ را کشتی نجات افکارت! بنویس! بنویس به نام من!شیطان »

 

اژدهای گاوسر شمارة پنج میلیون و چهل و دو

 

Shakira ft. Rihanna - can't remember to forget you - 2014 ( download link

And I left a note on my bedpost
Said not to repeat
Yesterday's mistakes
What I tend to do
When it comes to you
I see only the good
Selective memory
The way you make me feel, yeah
You gotta hold on me, I never met someone so different

Oh here we go
You're a part of me now
You're a part of me 
So where you go I follow, follow, follow

Oh-oh ooh oh 
Oh-oh ooh oh
I can't remember to forget you
Oh-oh ooh oh 
Oh-oh ooh oh
I keep forgetting I should let you go
But when you look at me
The only memory is us kissing in the moonlight
Oh-oh ooh oh 
Oh-oh ooh oh
I can't remember to forget you

I can't remember to forget you

I go back again
Fall off the train
Land in his bed, repeat yesterday's mistakes
What I'm trying to say 
Is not to forget
You see only the good
Selective memory

The way he makes me feel like
The way he makes me feel, I never seemed to act so stupid
Oh here we go
He a part of me now
He a part of me
So where he goes I follow, follow, follow

Oh-oh ooh oh 
Oh-oh ooh oh
I can't remember to forget you
Oh-oh ooh oh 
Oh-oh ooh oh
I keep forgetting I should let you go
But when you look at me
The only memory 
Is us kissing in the moonlight (oh)
Oh-oh ooh oh 
Oh-oh ooh oh
I can't remember to forget you

I rob and I kill to keep him with me I
Do anything for that boy
I'd give my last dime to hold him tonight I
Do anything for that boy

I rob and I kill to keep him with me I
Do anything for that boy
I'd give my last dime to hold him tonight I
Do anything for that boy

Oh-oh ooh oh 
Oh-oh ooh oh
I can't remember to forget you
Oh-oh ooh oh 
Oh-oh ooh oh
I keep forgetting I should let you go
But when you look at me
The only memory 
Is us kissing in the moonlight (oh)
Oh-oh ooh oh 
Oh-oh ooh oh
I can't remember to forget you

But when you look at me
The only memory 
Is us kissing in the moonlight (oh)
Oh-oh ooh oh 
Oh-oh ooh oh
I can't remember to forget you

 

*****

پ.ن :

فکر کردم بیایم اینجا این حس مرموز را مکتوب کنم و پایش را مهر بزنم تا فردا دیو سه شاخ تنبلی به روال همیشه نیاید برایم لالایی بخواند که زبانم لال یکوقتی به پایان رساندن این داستان از سرم بیفتد. نه. من این داستان را مثل داستان دنباله دار قبلیم تمام خواهم کرد و همینجا جشنش را هم برگزار خواهم کرد. بلی! من اراده می کنم پس می توانم!

 

**************************

پنجشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۳ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: اژدهای گاوسر و نویسندگی و دانلود موسیقی

بازپخش سریال های دوران کودکی جدا از مسئلة نوستالژیک بودن یک غم گزندة دیگر هم به دنبال دارد: اینکه چه ذهن دستنخورده و پاک و سالم و ساده و ... سریع باوری داشته ایم.

این روزها برای اولینبار در عمرم دارم سریال اسکیپی را به صورت رنگی می بینم. جا به جا پر است از سانسورهای بیجا. از قیچی شدن صحنة دست و پا زدن عمه خانم در آب رودخانه گرفته تا سانسور تن برهنة بازیگران مذکر و جایگزینی آن با تصاویری از اسکیپی آن هم در سکانس هایی که کلا اسکیپی در آن حضور ندارد.

 

اسکیپی، کانگوروی بوته زار (1970-1966)

 

آن روزها، روزهای خوبی بود. آن روزها واقعا باور می کردیم که تمام مردان نامحرم درون سریال های خارجی، عمویی و دایی جان هستند، دخترها و پسرها همه شان خواهر و برادر هستند، و تمام هنرپیشه های زن و مردی که با هم بیرون قرار می گذارند عقد کرده هستند. ان روزها ذهنمان تازه و جوان بود و همه چیز خوب به آن می چسبید!

 

نمی دانم. شاید نباید اصلا هیچ خاطره ای از تلویزیون کودکی را دوباره تماشا کرد.

 

لینک دانلود موسیقی تیتراژ اسکیپی، کانگوروی بوته زار

 skippy the bush kangaroo theme(1966-1970) download link

 

 

 

 

دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: دانلود موسیقی و نوستالژی

اگه سن و سالتون مثل من تقریبا بالا باشه و اگه روزهای کودکی رو با دو تا شبکه تلویزیونی موجود در اون زمان تبدیل به خاطره کرده باشین، حتما سریال برادران شیردل رو به یاد دارین. دو تا برادر به نام های یوناتان و اسکورپان که به دنیای افسانه ها پا میذارن و وارد سرزمین نانگیالا می شن و توی دره آلبالو با شر و بدی ( فرمانروا تنگیل و اژدهای بد ذاتش کاتلا) مبارزه می کنن و پیروز می شن.

برادران شیردل

اون روزا برام خیلی محوه ولی وقتی دیروز کتاب برادران شیردل رو توی کتابخونه شرکت پیدا کردم. خاطره های سیاه و سفید زیادی برام زنده شد. روزهایی که تموم دنیامون توی قاب تلویزیون می گنجید و خیال می کردیم ما هم یه روز بزرگ می شیم به جنگ اژدها ها، آدم های بد و زورگو و غول ها می ریم و پیروز می شیم و دنیا رو از نو می سازیم. اون روزها این ما بودیم که همراه یوناتان و برادر کوچکترش پشت اسب سوار می شدیم و برای نابودی کاتلا قدم به غارهای خطرناک و تاریک می گذاشتیم. اون موقع دنیا این قدر هیجان انگیز و زیبا بود. آینده برامون یه دره آلبالو پر از گل و بدون شر و بدی بود. اون موقع همه مون قهرمان بودیم. اون موقع همه مون پیروز بودیم و همه مون پر از امید هر شب خواب فردای پر از گل آلبالو رو می دیدیم.

 

آسترید لیندگرن، مادر مهربان و نویسنده این کتاب، داستان نویسی رو با قصه گفتن برای دختر بیمارش شروع کرد و اینطور شد که حالا یه دنیا می شناسنش و بچه های ایرانی هم به لطفش دنیای کودکیشون رو پر از خیال و خاطره کردن.

استرید لیندگرن

هرقدر هم که خیال می کنین وقت ندارین و با خودتون می گین بابا دلت خوشه، پیشنهاد می کنم حتما این کتاب رو بخونین. کلاس هم نذارین که ما از این بچه بازی ها نمی کنیم و ببین یارو خل شده می گه بریم کتابای نوجوانان رو بخونیم و بابا ما خودمون یه پا مهندس و کارشناسیم و دماغمون خیلی باد داره و حرفمون برو داره و زشته بریم کتابخونه یا کتابفروشی و بگیم خانوم برادران شیردل دارین، بدین بریم بخونیم؟؟!( برای این دسته هم فکر خوبی دارم: می تونن برن بگن واسه خواهر کوچیکه شون  یا نوه شون یا نتیجه شون این کتاب رو می خوان!)

 

به هر حال با خودتونه. این کتاب از اوناییه که ارزش داره حتی آدم توی کتابخونه شخصیش داشته باشه و یه روزی روزگاری برای نوه نتیجه هاش اون رو بخونه.بغل

راستی دیروز هادی ساعی با تکواندو خداحافظی کرد. امیدوارم مثل همیشه از این به بعد هم موفق و پیروز باشه.

 

×××××××××××××××××××

تکمیلی بر این پست پس از پنج سال:

 

دوستانی پرسیده بودند چگونه می توانند این کتاب را مطالعه کنند. لینک های دانلود داستان و لینک دانلود موسیقی تیتراژ این فیلم ـ سریال را به دوستان هدیه می کنم. لذت ببرید.

 

لینک دانلود pdf کتاب برادران شیردل در سه بخش :


the brothers lionheart pdf download-part one

the brothers lionheart pdf download-part two

the brothers lionheart pdf download-part three

 

 

لینک دانلود موسیقی تیتراژ فیلم برادران شیردل :

 

The Brothers Lionheart (Bröderna Lejonhjärta) (1977) theme wma download

 

 


یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٧ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: دانلود موسیقی و دانلود کتاب و نویسندگی و دانلود موسیقی تیتراژ سریال برادران شیردل