اینجا ایران!

تنها قسمتی از هستی که فکر کردن در آن لزوما سرت را به باد خواهد داد. باور نداری از گوهر بانو بپرس.

به مهتابی که بر گورستان می‌تابید

 

حیف از تو ای مهتاب شهریور، که ناچار

باید بر این ویرانه‌ی محزون بتابی

وز هرکجا گیری سراغ زندگی را

افسوس، ای مهتاب شهریور، نیابی

             یک شهر گورستان صفت، پژمرده، خاموش

 

«بر جای رطل و جام می» سجاده‌ی زرق

«گوران نهادستند پی» در مهد شیران

«برجای چنگ و نای و نی» هو یا ابالفضل

یا ناله‌ی جانسوز مسکینان، فقیران

             بدبخت‌ها، بیچاره‌ها، بی‌خانمان‌ها

.

.

.

اینجا چرا می‌تابی ای مهتاب برگرد

این کهنه گورستان غمگین دیدنی نیست

جنبیدن خلقی که خشنودند و خرسند

در دام یک زنجیر زرین دیدنی نیست

             می‌خندی، اما گریه دارد حال این شهر

 

ششصدهزار انسان که برخیزند و خسبند

با بانک محزون و کهنسال نقاره

دایم وضو را نو کنند و جامه کهنه

از ابروی خورشید تا چشم ستاره

             وز حاصل رنج و تلاش خویش محروم

 

از زندگی اینجا فروغی نیست، الاک

در خشم آن زنجیریان خرد و خسته

خشمی که چون فریادهاشان گشته کمرنگ

با مشت دشمن در گلوهاشان شکسته

             واندر سرود بامدادیشان فشرده‌ست

 

زینجا سرود زندگی بیرون تراود

همراه گردد با بسی نجوای لب‌ها

با لرزش دل‌های ناراضی هماهنگ

آهسته لغزد بر سکوت نیم ‌شب‌ها

             وین است تنها پرتو امید فردا

 

ای پرتوی محبوس! تاریکی غلیظ است

مه نیست آن مشعل که‌مان روشن کند راه

من تشنه‌ی صبحم که دنیایی شود غرق

در روشنایی‌های زلال مشربش؛ آه

             زین مرگ سرخ و تلخ جانم بر لب آمد ...

 

مشهد، شهریورماه 1331

 

××××

 

سه‌شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۳ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: اینجا ایران و مهدی اخوان ثالث و طنز سیاه

مشاهده یادداشت خصوصی

چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: مهدی اخوان ثالث