اینجا ایران!

تنها قسمتی از هستی که فکر کردن در آن لزوما سرت را به باد خواهد داد. باور نداری از گوهر بانو بپرس.

پرشین حسابی به هم ریخته و بخش نظرات مطالب تا دوازده شهریور 94 تا امروز غیر فعال است؛ با اینکه در تنظیمات اینطور نیست. فکر می‌کنم نظرات این بازه از زمان هم هیچ شده باشد. در بخش مدیریت مطالب هم از شهریور دو سال پیش تا الان مطالب وجود خارجی ندارند تا بتوان ویرایششان کرد. ایمیل خصوصی هم فکر می‌کنم عوض شده و به ایمیل قدیمی برگشته و ایمیل تایید ویرایشش هم ارسال نمی‌شود.

 

شبیه این اتفاق یکی دو سال پیش برای بلاگفا هم افتاد. الان حالشان را می‌فهمم.

 

این اوضاع مزخرف به کنار، این آهنگ را گوش کنیم:

 

LP(Laura Pergolizzi) – Lost on you – 2016(download link

 

When you get older, plainer, saner

Will you remember all the danger

We came from?

Burning like embers, falling, tender

Longing for the days of no surrender

Years ago

And will you know

 

So smoke 'em if you got 'em

Cause it's going down

All I ever wanted was you

I'll never get to heavens

Cause I don't know how

 

 

Let's raise a glass

Or two

To all the things I've lost on you

Ho, ooh

Tell me are they lost on you?

Ooh, oh

Just that you could cut me loose

Ho, ooh

After everything I've lost on you

Is that lost on you?

Hoooooh

Ooh, oh

Hoooooh

Is that lost on you?

Hoooooh

Ooh, oh

Baby, is that lost on you?

Is that lost on you?

 

Wishin' I could see the machinations

Understand the toil of expectations

In your mind

Hold me like you never lost your patience

Tell me that you love me more than hate me

All the time

And you're still mine

 

So smoke 'em if you got 'em

Cause it's going down

All I ever wanted was you

Let's take a drink of heaven

This can turn around

 

Let's raise a glass

Or two

To all the things I've lost on you

Ho, oh

Tell me are they lost on you?

Ooh, oh

Just that you could cut me loose

Ho, oh

After everything I've lost on you

Is that lost on you?

Hoooooh

Ooh, oh

Hoooooh

Is that lost on you?

Hoooooh

Ooh, oh

Baby, is that lost on you?

Is that lost on you?

 

Let's raise a glass

Or two

To all the things I've lost on you

Ho, oh

Tell me are they lost on you

Ooh, oh

Just that you could cut me loose

Ho, oh

After everything I've lost on you

Is that lost on you?

Is that lost on you?

 

ال‌پی ـ به باد رفته بر سر تو ـ 2016

 

زمانی که سنت بالاتر برود، از زیبایی بیفتی، عاقل‌تر شوی

آیا به یاد خواهی آورد

آن خطراتی را که اهلش بودیم؟

چون زغال سوزان در کار عشق و نازک‌دلی بودیم

تسلیم‌ناپذیری را مشتاق بودیم

آن سالیان دور

 

درک هم خواهی کرد؟

 

پس اگر چیزی به یادت آمد در ذهنت بسوزانش

چرا که این نیز بگذرد

هر انچه از دنیا می‌خواستم تو بودی

هرگز دستم به بهشت نخواهد رسید

چرا که راهش را نمی‌دانم

 

بیا یکی دو جامی بالا ببریم

به یاد تمام آنچه بر سرت به باد دادم

بگو آیا به باد رفت؟

چه آسان مرا از خودت راندی

با وجود تمام آنچه بر سر تو به باد دادم

آیا تمامش به باد رفت؟

به باد رفت؟

جانم، بر سرت به باد رفت؟

به باد رفت؟

 

فقط کاش حکمت این شر بر من مشخص می‌شد

رنج حاصل از این انتظارات بر ذهنت می‌نشست

انگار که اتفاقی نیفتاده باشد مرا در بر می‌گرفتی

می‌گفتی تا همیشه عشقت بر بیزاری پیشی گرفته و

هنوز از آن منی

 

پس اگر چیزی به یادت آمد در ذهنت بسوزانش

چرا که این نیز بگذرد

تمام آنچه می‌خواستم تو بودی

بیا جامی از بهشت فراموشی بنوشیم

این نیز بگذرد

 

...

 

 

دانلود این موسیقی

 

*******

 

جمعه ٩ تیر ۱۳٩٦ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: دانلود موسیقی و برگردان ترانه و موسیقی

چند روز پیش،

 

* در کتابخانه به کتاب "دیوار" ترجمه‌ی صادق هدایت برخوردم و از آن یک داستان کوتاه ازسارتر، و دو داستان کوتاه از کافکا خواندم که خیلی چسبید.

 

* در بازگشت، چند چهارراه بالاتر، با زنی چادری و روگرفته، چشم در چشم شدم. خیال کردم آدرس می‌خواهد. جلو رفتم و زن رویش را هرچه بیشتر گرفت و بعد با اشاره به گیس‌‌هایم و همچنین ماتیک سرخ خونی لب‌هایم، افتاد به امر به معروف و نهی از منکری مودبانه. ساکت ماندم و تا آخر گوش دادم. حرفش که تمام شد، پرسید:"درسته؟" چشم در چشمش که خیلی شبیه چشم‌های مادرم بود، به زحمت خشمم را قورت دارم و برای شادیش گفتم:"درسته." بعد بی‌آنکه دست به گیس‌ها یا لب‌هایم بزنم راهم را گرفتم و رفتم.

 

* سر خیابانمان که رسیدم، قبل از اینکه بپیچم داخل، مردی ته‌ریش‌دار چندبار از پشت سر صدایم کرد. در جایم چرخیدم. انتظار داشتم از قوم و خویش‌های آن زن باشد. اتفاقا خانمی چادری هم کنار دستش ایستاده بود. اما مرد پاکتی را که دستش بود نشانم داد:"دخترم مریضه. برای دارو به پول نیاز دارم."

نمی‌دانم چه شد که یکدفعه خشمم سرریز کرد و از زمین و زمان مایه گذاشتم که بگویم چرا "نمی‌توانم" کمکی بکنم.

طفلک آن آقا آخر سر ازم معذرت هم خواست که چرا تقاضای کمک کرده.

 

* به خانه که رسیدم دیگر حال دیوانه‌ها را داشتم.

 

***

پ.ن1 :

دانلود مجموعه داستان دیوار ترجمه صادق هدایت از اینجا.

 

پ.ن2 :

اینجا یک کلیپ با زیرنویس فارسی هست از Giorgio Gaber که لینک دانلودش را گیر نیاوردم و اینجا متن ترانه اش را می گذارم.

 

متن ترانه(منبع:زیرنویس ارائه شده در کلیپ) :

 

حزب بادی ـ جرجیو گابر ـ 1999

 

من یک انسان نوام

آن‌قدر نو که دیرزمانیست که دیگر فاشیستی نیست

 

من خیلی حساس و نوع‌دوست و شرق‌شناسم

قدیم‌ها طرفدار جنبش اعتراضی ۶۸ بودم

و حالا مدتیست که طرفدار محیط زیستم

 

چند سال قبل با خوشحالی احساس کردم

مثل خیلی‌ها سوسیالیستم

 

من یک انسان نوام

با کمی لطف و به زبانی نو

باید بگویم من یک ترقی‌خواهم

در عین‌حال طرفدار بازار آزاد و مخالف نژادپرستیم

من خیلی خوبم! من طرفدار حیواناتم!

 

و دیگر اگزیستانسیالیست نیستم

اخیرا کمی خلاف جریان حرکت می‌کنم و فدرالیست شدم

 

کانفورمیست(حزب بادی) کسی است که معمولا در جناح برنده قرار می‌گیرد

او پاسخ‌های روشن و خوبی در سرش دارد

که مخلوطی از عقاید است

و زیر بغلش همیشه

دو یا سه روزنامه است وقتی به اندیشیدن نیاز دارد

 

اگر روشن‌تر بگویم

او درست مثل یک فرصت‌طلب فکر می‌کند

او همیشه سازگار است و 

در بهشت خودش زندگی می‌کند

 

کانفورمیست یک انسان همه‌جانبه است که

بدون مقاومت حرکت می‌کند

 

کانفورمیست موافق جریان آب حرکت می کند و

سازش‌کار است

 

کانفورمیست یک حیوان بسیار معمولی است که

با "کلمات گفتگوها" زندگی می‌کند

رویاهایش از خواب‌ها و رویاهای دیگران بیرون می‌آید

عید او زمانی است که 

با همه جهان در آشتی باشد و وقتی شنا می‌کند راهش باز شود

 

کانفورمیست!

کانفورمیست!

 

من یک انسان نوام

با زنان رابطه فوق‌العاده‌ای دارم، من فمینیستم!

همیشه در دسترس و خوشبین، اروپایی‌ام

و هرگز صدایم را بلند نمی‌کنم، من صلح‌طلبم!

 

قبلا مارکسیست و لنینیست بودم

بعدش نمی‌دانم چرا یکباره خودم را یک کمونیست خداپرست یافتم!

 

کانفورمیست نفهمیده که حتی بهتر از یک توپ به هوا می‌رود

کانفورمیست یک بالن هوایی تکامل‌یافته است که از اطلاعات باد کرده

و از آن نوعی‌ست که در ارتفاع کم پرواز می‌کند

جهان را با یک انگشت لمس می‌کند و گمان می‌کند در کارش ماهر است

زندگی می‌کند و همین برایش کافی‌ست

باید بگویم او خیلی شبیه همه‌ی ماست

 

کانفورمیست

کانفورمیست

 

من یک انسان نوام،

آنقدر نوام که

در همان نگاه اول توجه‌تان را جلب می‌کنم

من یک کانفورمیست نوین هستم

 

 

************

شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: اینجا ایران و معرفی کتاب و موسیقی و برگردان ترانه

دختری خجالتی با چشمان گربه‌ای و موهای طلایی. اولینبار که اجرای زنده‌اش را دیدم در یکی از برنامه‌های مربوط به موسیقی تلویزیون BBC بود. یک ماهی قبلترش آخرین کلیپش را دیده بودم و رو به خواهرم گفته بودم: آهان! یک ستاره‌ی جدید. اگر این یکروز نرفت آن بالا و دست تکان نداد! حالا ببین من کی گفتم!

بعدها حتی شنیدم این دختر برای اینکه بخواند مادرش و بعد استودیوهای محلی را ذله کرده بوده. ... و حالا او در 24 سالگی، کارش چنان جدی گرفته شده که آخرین آلبومش که اینبار کاری به سبک پاپ است ظرف مدت دو هفته، بالای "یک میلیون نسخه" در امریکا فروش رفته است.

به این کاری ندارم که کانتری چقدر در این کشور محبوب است و یا طرفداران این دختر را چه گروه سنی و چه قشری تشکیل می‌دهند، مسئله این است که یک اراده و یک نیمچه‌استعداد، در سیستمی مناسب حالش، جدی گرفته شده، در گذر زمان بالیده و به یک ستاره تبدیل شده.

در یک سیستم مولد، در یک سیستم منصف و معتدل، اراده‌ها زیر فشار بی‌مسئولیتی‌ها، خرد و خاموش نمی‌شوند، بلکه ضعف‌هایشان بدل به قوت می‌شود. پر و بال می‌گیرند و می‌شوند روغنی بر چرخ فرهنگ و اقتصاد جامعه‌شان.

**

 

خیلی وقت‌ها به این فکر می‌کنم که اگر آدم‌هایی مثل تیلور سوییفت یا جی‌کی ‌رولینگ متولد ایران بودند اکنون سر از کجا درآورده بودند و چه می‌کردند.

 

××××××××××

چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: فلسفه بافی و موسیقی و اینجا ایران

با این موسیقی امروز تخریب شدم. یعنی درست ریختم پایین. ... آجر به آجر.

 

همین.

پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: موسیقی و دانلود موسیقی

خیلی‌ها خیال می‌کنند ترس آدمیزاد با ترس باقی جانوران متفاوت است. اصلا خیال می‌کنند همه‌چیز آدمیزاد متفاوت‌تر از سایر جانوران است. و همین همه‌چیز آدمیزاد آنقدر یکجورِ چیز خیلی برتری است که باید "مادر طبیعت" آدمیزاد را بردارد و بگذارد روی تخم چشمش.

البته اگر از یک زاویة خیلی خاص اشی‌مشی‌آنه‌ای بخواهیم به این مسئله نگاه کنیم ما دوپاها یکجورهایی هم واقعا متفاوت‌تر از دیگر جانوران هستیم. آن هم به اینجوری که هر صفتمان شبیه یکی از جانوران است. کلا لطف کرده ایم و جمعی از جانوران را کرده ایم توی پوست لطیفمان.

ما دوپاها، ما ابر‌میمون های متکامل بدون مو، همین ماهایی که طمع‌مان به لاشخور رفته، ترس‌مان به خرگوش، بی‌خبری‌مان به کبک، درندگی‌مان به گرگ، پاچه گیری‌مان به سگ، پاچه خواری‌مان به گربه، دنباله‌روی و تقلید کورکورانه‌مان به گوسفند و ... و تکه‌پاره کردن هم‌نوعمان هم به کفتار.

باقی صفات قابل تحمل‌مان هم بین تمام جانوران مشترک است. مثلا هم‌نوع دوستی گاه به گاهمان، حس کمرنگ عشق به خانواده‌مان، جرات و جسارت نمورمان که گه گاه فورانی می‌کند و باز ناپدید می‌شود، یا امید به آینده‌ای که این یکی از حق نگذریم جلوی انقراض خودخواستة نه تنها آدمیزاد که تمامی گونه‌ها را گرفته و می‌گیرد ...

اما ترس. ترس چیز خیلی خوبیست برای آنها که حس جسارتشان بالاست. برای آنهایی که خلاف جهت جریان می‌خزند و می‌دوند و پرواز می‌کنند و شنا می‌کنند. این دسته از افراد قابلیت بالایی برای به باد دادن سرشان دارند و عجیب اینکه این آدم‌ها به هیچوجه ترس سرشان نمی‌شود. اینها دست‌آخر یک آدمهایی می‌شوند مثل میرزا، مثل پسیان، مثل لوترکینگ، مثل بابی ساندز، مثل مادیبا، مثل خسرو، ... مثل محسن و سهراب و محمد و مصطفی ... مثل ستار، ... مثل اهالی یک بند ... مثل تمامی آن جسورهای بی کلة لجوج یکدنده‌ای که ناگهان شدند و شده اند و می شوند لکه هایی سرخ بر چکمه های کفتارهای زمان خودشان.

 

***

ترس یک زیر‌مجموعه‌ای هم دارد که به ترس می‌ماند اما بیشتر یک خوره است تا ترس. این خوره، ترسی است که می‌ماند برای آنهایی که قافله می‌رود و آنها عقب می‌مانند و محکومند به یادآوری همیشگی هر آنچه گذشته است؛ ترس از آنچه که دیگر در پیش نیست و نخواهد بود. ترس از اینکه سال‌ها بگذرد و گیس‌ها و زلف‌ها سپید شود و کفتارها همچنان بر بام باشند. ترس از اینکه سال‌ها بگذرد و حسرت به درون کشیدن آزادی بشود یک آه، یک سوز جگر. ترس از اینکه شاخ‌های هنر و غیر هنر و همان‌ها که دادشان داد آدم های سرخ است یک به یک از زمین محو شوند و صدایشان خاموش شود و باز "کفتاران کبیر" همچنان تکیه بر تخت پولادین هفت‌اقلیم داشته باشند. ترس از ابدی شدن زمستان اخوان. ترس از آلزایمر بادهایی که تمامی زمین را وزیدند جز زمین زادگاه خدایان؛ زمینی که مردمانش مردگان راه‌رونده‌اند و راه‌هایشان راه به دوزخ دارد و دوزخ‌هایشان آتش از بهشت می‌گیرد و این هر دو تازیانه ایست که روزی هزاربار گرده‌هایشان را خار می‌زند. و اینان هرچه بیشتر خار می‌خورند بیشتر کمر خم می‌کنند و کفتارها رقصان بر بام، لاشه بر لاشه‌خواران و سگ‌ها و گربه‌ها و بچه کفتارها می ریزند. ...

 

**

و زمان می‌گذرد و بادها کماکان جهان را طواف می‌کنند و مردگان راه خود را می‌روند و ترس همچنان می‌پاید و قرنی دیگر نیز اینگونه می‌گذرد تا خاطره‌ای شویم بی‌مفهوم و لک و پیس زده از جانورانی که توهم خلافت زمین داشتیم. ...

*******

 

 

 

U2ordinary love - 2013 (download link

 

The sea wants to kiss the golden shore

The sunlight warms your skin

All the beauty that's been lost before wants to find us again

 

I can't fight you anymore, it's you I'm fighting for

The sea throws rock together but time leaves us polished stones

 

We can't fall any further if

We can't feel ordinary love

And we can't reach any higher,

If we can't deal with ordinary love

 

Birds fly high in the summer sky and rest on the breeze.

The same wind will take care of you and I.

We'll build our house in the trees.

 

Your heart is on my sleeve

Did you put it there with a magic marker?

For years I would believe that the world couldn't wash it away

 

'Cause we can't fall any further if

We can't feel ordinary love

And we can't reach any higher,

If we can't deal with ordinary love

 

Are we tough enough for ordinary love?

 

We can't fall any further if

We can't feel ordinary love

And we can't reach any higher,

If we can't deal with ordinary love

 

We can't fall any further, if

We can't feel ordinary love

And we can't reach any higher,

If we can't deal with ordinary love

 

یوتو ـ عشق همگانی ـ 2013

 

همانطورکه دریا در آرزوی پیوند دوباره با ساحل و بوسه بر تن طلاییش است و

روشنایی آفتاب گرماده تن توست،

هر آنچه از زیبایی ها که تا کنون از دسترسمان دور بوده اکنون در آرزوی یافتن دوبارة ماست.

 

دیگر نمی توانم با تو بجنگم چرا که حال این تو هستی که برایش می جنگم.

دریای زندگی ما را به سان سنگ به هم می ساید اما گذر زمان و سختی هایش قدرتمان می دهد و از ما مرد می سازد.

 

نخواهیم توانست قدم از قدم برداریم اگر

عشق همگانی را درک نکنیم

اوضاعمان بهتر نخواهد شد

اگر نتوانیم با عشق همگانی آنطور که باید بسازیم و ببازیم

 

پرندگان در آسمان تابستان در پروازند و بر باد شمال تکیه دارند؛

همین باد نیز می تواند راهبر و تکیه گاه تو و من باشد و

ما نیز آشیانه‌مان را می توانیم بر درختان بنا کنیم

 

معنای هر حرکتت مثل کف دست برایم آشکار است؛

مگر قلبت را با ماژیک جادویی در قلبم جا داده بودی که

برای سال ها خیال می کردم جهان نخواهد توانست آن را از قلبم پاک کند؟

 

بدان که نخواهیم توانست قدم از قدم برداریم اگر

عشق همگانی را درک نکنیم

اوضاعمان بهتر نخواهد شد

اگر نتوانیم با عشق همگانی آنطور که باید بسازیم و ببازیم

 

براستی آنقدری استقامت داریم که عشق همگانی را دوام آوریم؟

 

نخواهیم توانست قدم از قدم برداریم اگر

عشق همگانی را درک نکنیم

اوضاعمان بهتر نخواهد شد

اگر نتوانیم با عشق همگانی آنطور که باید بسازیم و ببازیم

 

نخواهیم توانست قدم از قدم برداریم اگر

عشق همگانی را درک نکنیم

اوضاعمان بهتر نخواهد شد

اگر نتوانیم با عشق همگانی آنطور که باید بسازیم و ببازیم

 

 

****

دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: فلسفه بافی و موسیقی و دانلود موسیقی و برگردان ترانه

در جیغ و فریاد مهارت مادرزادی دارم اما راک را دیر فهمیدم. یک فریاد راک می تواند به اندازة سه دفتر دست‌نوشته و چندین سخنرانی اوج و دامنه و برد داشته باشد. شاید به دلیل همین حس جاماندگی از قافله هم بود که دو روز پیش رفتم و دادم دماغم را سوراخ کنند.

من حالا یک دماغ سربالای سوراخ دارم. شبیه یکجور اردک ناشناخته شده‌ام که به عوض کنار آبگیر درست وسط بیابان چشم به دنیا باز کرده. یک جوجه اردک زشتی که بزرگ هم که شد همانطور زشت ماند.

 

**

گاهی به نظرم می رسد بلندپروازی یک جایی به اشتباه به خونم تزریق شده. شاید توی یک دانة شاه‌توت بوده که مادرم در دهان گذاشته، یا در عطر یک پرتقال بوده، یا همراه اشعه خورشید جذب چشمان مادرم شده. در هر حال از هرجا به ذهنم راه باز کرده دُزش زیادی بالا بوده.

هفده ساله که بودم نقشه ریخته بودم که ظرف پنج سال این خاک را ترک کرده باشم و آن سمت یک شغل مرتبط با رشتة تحصیلی‌ام داشته باشم و شاید آن آزادی‌ای را که فقط و فقط در یکسری سریال های دهة نودی آن زمان دیده بودم که در آن نوجوان‌ها خوش و شاد کنار هم روزگار می گذراندند و شیطنت می کردند.

بیست و چهارساله که شدم متنی دربارة گنده های تاریخ علم و غیر علم نوشتم و حال و روزی که در بیست و پنج سالگی داشتند. و به یک سالی فکر کردم که پیش رو داشتم تا ضرب العجلی بدل به یک گندة تاریخی شوم.

بیست و هشت ساله که شدم سر کلاس زبان از این گفتم که دلم می خواهد یک روزی برسد که نوشته هایم به زبان های دیگر ترجمه شده باشند، و آن روز باید یک خانة خیلی بزرگ داشته باشم با یک استخری که در آن یک دلفین باشد که همراهش شنا کنم، و در ضمن اضافه کردم که حقیقت زندگی یک چیزی است که جلوی داشتن آرزوهای بزرگ سد می زند اما من دوست دارم با تخیل کردن آرزوهای گنده‌ام را حقیقی شده ببینم هرچند هرگز امکان حقیقی شدن نتوانند پیدا کنند.

امروز سی و یک ساله هستم، و طبق منحنی رو به سراشیبی بلندپروازی ذهنی این سن و سال که الان طبیعتا دیگر باید محور افقی زمان را به سمت نیمة منفی محور عمودی رد کرده باشد باید گفت که ـ ... خب، من چنین چیزی را نمی گویم. بلند پروازی و سرکشی رمز زنده بودن و زنده ماندن است و من الان و در این لحظه اصلا قصد ندارم یک مرده به حساب بیایم.

 

**

امروز سی و یک ساله شدم و آرزو دارم یکروز از خودم کلبه ای در یک جنگل داشته باشم که هر نیمه شب در آبگیرش همراه ماهی‌های زنده و سرحالش شنا کنم. یک بغل کاغذ همیشه دم دستم باشد و یک عالم مداد. بعد از ظهرها را بزنم به دشت حاشیة جنوبی جنگل و از دور آدم‌ها را تماشا کنم، بعد برگردم و داستان بلندپروازی‌هایشان را بنویسم.

 

یکروز اگر فقط همین‌ها را از خودم داشته باشم دیگر تمام هیولا‌ها، اژدها‌ها، جادوگرها، اسب‌های بالدار، خفاش ـ آدم‌ها، سرابتن‌ها، و حتی خود ساحر اعظم قصه هایم نیز در خدمتم خواهند بود.

 

 

 Bon Jovi - It's My Life - 2000 ( download link

This ain't a song for the broken-hearted
No silent prayer for the faith-departed
I ain't gonna be just a face in the crowd
You're gonna hear my voice
When I shout it out loud

It's my life
It's now or never
I ain't gonna live forever
I just want to live while I'm alive
(It's my life)
My heart is like an open highway
Like Frankie said
I did it my way
I just want to live while I'm alive
It's my life

This is for the ones who stood their ground
For Tommy and Gina who never backed down
Tomorrow's getting harder, make no mistake
Luck ain't even lucky
Got to make your own breaks

It's my life
And it's now or never
I ain't gonna live forever
I just want to live while I'm alive
(It's my life)
My heart is like an open highway
Like Frankie said
I did it my way
I just want to live while I'm alive
'Cause it's my life

Better stand tall when they're calling you out
Don't bend, don't break, baby, don't back down

It's my life
And it's now or never
'Cause I ain't gonna live forever
I just want to live while I'm alive
(It's my life)
My heart is like an open highway
Like Frankie said
I did it my way
I just want to live while I'm alive
(It's my life)
And it's now or never
'Cause I ain't gonna live forever
I just want to live while I'm alive
(It's my life)
My heart is like an open highway
Like Frankie said
I did it my way
I just want to live while I'm alive
'Cause it's my life

بن جووی ـ این زندگی مال منست ـ 2000

 

این ترانه برای دل‌شکسته ها نیست

آرزویی سربسته برای بی‌باورها هم نیست

قرار نیست فقط صورتکی در جمع آدم ها باشم

چراکه وقتی این ترانه را فریاد می کنم

صدایم در گوش‌ات فرو می شود که :

 

این زندگی مال من است

یا همین الان باید تجربه‌اش کنم یا هیچوقت

قرار نیست تا ابد زنده بمانم

تمام حرفم اینست که می خواهم تا فرصت دارم زندگی کنم

این زندگی مال منست

به قول فرانکی

قلب من به قد و اندازة یک بزرگراهیست که

خودم می سازمش

تمام حرفم اینست که می خواهم تا فرصت دارم زندگی کنم

این زندگی مال منست

 

این ترانه برای آنهاییست که سر حرفشان ایستاده اند

برای تامی و جینا که یک‌ذره هم پا پس نکشیدند

اگر قرار بر این باشد که خطایی نکنیم برعکس فردا اوضاع خرابتر خواهد شد و

حتی بخت هم به بداقبالی خواهد افتاد

پس برو که خودت حقت را از عالم بگیری :

 

این زندگی مال من است و

یا همین الان باید تجربه‌اش کنم یا هیچوقت

قرار نیست تا ابد زنده بمانم

تمام حرفم اینست که می خواهم تا فرصت دارم زندگی کنم

این زندگی مال منست

به قول فرانکی

قلب من به قد و اندازة یک بزرگراهیست که

خودم می سازمش

تمام حرفم اینست که می خواهم تا فرصت دارم زندگی کنم

آخه، این زندگی مال منست

 

وقتی صدایت می کنند بهتر اینست که تمام قد بایستی

کمر خم نکن، نشکن، عزیزم، پا پس نکش

 

این زندگی مال من است و

یا همین الان باید تجربه‌اش کنم یا هیچوقت

آخه قرار نیست تا ابد زنده بمانم

تمام حرفم اینست که می خواهم تا فرصت دارم زندگی کنم

این زندگی مال منست

به قول فرانکی

قلب من به قد و اندازة یک بزرگراهیست که

خودم می سازمش

تمام حرفم اینست که می خواهم تا فرصت دارم زندگی کنم

این زندگی مال منست و

یا همین الان باید تجربه‌اش کنم یا هیچوقت

آخه قرار نیست تا ابد زنده بمانم

تمام حرفم اینست که می خواهم تا فرصت دارم زندگی کنم

این زندگی مال منست

به قول فرانکی

قلب من به قد و اندازة یک بزرگراهیست که

خودم می سازمش

تمام حرفم اینست که می خواهم تا فرصت دارم زندگی کنم

آخه این زندگی مال منست

 

*****

پ.ن: در همین زمینه اینجا را کلیک کنید!



 

 

پنجشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: فلسفه بافی و موسیقی و دانلود موسیقی و برگردان ترانه

مشاهده یادداشت خصوصی

دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ توسط آزاد جهان وطن نظرات ()
تگ ها: موسیقی