پیشفرضی در تاریخ هنر

به این فرد نگاه کنید. حالت صورتش نیمه خوشحال و نیمه اخمالوست. تصویر طوری کشیده شده تا دقیقا نصف به نصف شاد و غمگین باشد.

اما وقتی به شکل یک کل نگاهش می کنیم آیا می توان گفت که صاحب این تصویر براستی روز خوشی را از سر گذرانده یا شاید برعکس بوده؟

بیشتر مردم در جواب خواهند گفت روز خوشی داشته. بیشتر به نظر می آید در حال لبخند زدن باشد تا اخم و ناراحتی.

به گفته  Sam Keanکه یک نویسنده مقاله های علمیست این نتیجه‌گیری از آنجا ناشی می‌شود که وقتی ما به یک نفر نگاه می کنیم نیمه چپ تصویر صورت آن فرد از نظر احساسی بیشتر بر ما تاثیر می گذارد و به عبارت دیگر "این نیمه بر حکم ما بر حالت احساسی کلی فرد مورد موثرتر است."

بنابراین اگر نیمه چپ صورت فرد مورد نظر حالتی شاد داشته باشد و نیمه راست غمگینانه، در نهایت این نیمه چپ است که در قضاوت پیروز خواهد شد و کل صورت شاد به نظر می آید. آنچه که به نظر متوازن می آید در اصل نامتوازن است. این مسئله مثل این ماند که وقتی کسی به شما نگاه می کند به جای اینکه شما را به صورت یک تصویر تمام و کمال ببیند دارد صورتتان را از چپ به راست به تدریج اسکن می کند و از نظر می گذراند و در این حالت سمت چپ صورت به نظرش مسلط بر کل می رسد.

چرا اینگونه است؟

/ 5 نظر / 21 بازدید
نصیرالدین جعفری

سلام. این که شما اینقدر با دقت برای مقالات خود وقت می گذارید بسیار عالی است. من از خواندن پست خیلی خوشم آمد. در اوایل مقاله جایی که در مورد عکس اول توضیح داده می شود، فکر می کنم مظور شما اینطور بوده: به گفته Sam Keanکه یک نویسنده مقاله های علمیست این نتیجه‌گیری از آنجا ناشی می‌شود که وقتی ما به یک نفر نگاه می کنیم نیمه چپ تصویر صورت آن فرد از نظر احساسی بیشتر بر ما تاثیر می گذارد و ... و همینطور این تغییر در پاراگرف بعد هم فکر می کنم لازم است. در اواسط مقاله هم حدس می زنم جای کلمات زبان و عربی اشتباه شده است: در زبان عربی ( و شاید چهره ها) پس داستان باید طور دیگری باشد. [گل]

سپیده

خیلی خیلی پست جالب و پرمحتوایی بود ... ممنون[گل]

زگیل خان

ما که هر دو نصفه صورتمون، همیشه خندونه. الکی نیست که همه میگن: خوش به حال زگیل که هیچ دردی نداره. منکه کلا در امر نقاشی (مثل بقیه هنرها) زیر خط فقرم. یعنی یادمه دبیرستان بودم، واسه کلاس هنر، به برادر 8 ساله ام گفتم برام نقاشی بکشه.[نیشخند] با تشکر از ترجمه این مقاله جالب. موفق باشید.

محسن

من کلا یه نقاشی بلد بودم اونم یه پسر بچه بود همیشه نگاهش به آسمون بود ، با این حساب من باید مغزم تو دهنم بوده باشه که احتمالا سالها پیش قورتش دادم و هضم شده رفته! الانم کلا مغز ندارم ...