دلخوشی‌های کوچک

 

"ایشان"، سه روز است که مهمان منزل ما هستند.

 

مادر که یک طفل نوباوه‌ی دیگر نیز از خود دارد، هر روز با همان طفل دوم که پرواز می‌داند از راه می‌رسد و "ایشان" را با حوصله خوراک می‌دهد؛ روز اول با توت‌های آبدار، و حالا هم با دانه‌های مغذی‌‌ای مثل خرده‌گندم‌های بازمانده از وعده‌های غذایی نان‌قندی‌جان و پی‌پی‌جان، و همچنین دانه‌های جارو.

 

"ایشان" در اوقات فراغت، و حینی که از آرایش پرهایشان خسته هستند، در حیاط جست می‌زنند و به توت‌های ریخته بر زمین توک زده، و تمرین پرواز می‌نمایند.

 

"ایشان" آنقدر شیرین هستند که گه‌گاه هوس می‌کنم پیشی‌وار لیس‌شان زده، یک لقمه‌ی چپ‌شان کنم.

 

متاسفانه یه مدته اینجا نمیشه عکس اپلود کرد.

بعدها که مشکل رفع شه یه عکس خعلی خوشگل میزارم از حضرت "ایشان"

 

 

اینم از حضرت "ایشان"

*******************

 

دلخوشی‌های کوچک بسی ارزشمندترند از آرزوهای بزرگ،

در زمانه‌ای که بوی کپکش زیر رایحه‌ی عطر گل محمدی شناور است.

 

باید به گوشه‌ی خلوت خزید،

باید به "خود وحشی" برگشت.

 

****************

 

 

/ 4 نظر / 18 بازدید
علی

فقط می خواستم بگم... خیلی خوشگل تصویر سازی کردید. همین.

زگیل خان

شما که اینقدر مهربونی، یک دعوتی هم از مهین و شهین (دو پیشی ورزیده و خوشگل) ما بکنید، تا بفرستیم خدمتتون واسه گنجشک خوری. ببخشید، منطورم دستبوسی گنجشککان شما بود.

زگیل خان

راستی شما بطور حرفه ای عکاسی رو دنبال میکنی؟ این عکس (و عکسهایی که قبلا هم گذاشته بودی)، نشون میده حرفه ای هستی.