دیوها و فرشته‌ها

کلا آدمی هستم که دنیای مشخصی برای خودم ساخته‌ام. یک حصاری دورم دارم که آدم‌های معدودی تویش هستند. مهر و دوستیم هم نثار همین تعداد کم می‌شود. همین هم می‌شود وقتی یک فرد تازه وارد حصار می‌شود مدتی طول می‌کشد متوجه شود توجهی که مبذولش می‌شود ربطی به سادگی شخص من ندارد. طول می‌کشد تا متوجه شود حواسم به منفعت‌طلبی‌های شخصی او هم هست و می‌دانم اگر قبول می‌کنم همکاری داشته باشیم نود درصد به خاطر علاقه‌ی شخصی خودم به کار است و نه سادگی و بی‌تجربگیم.

طول می‌کشد تا متوجه شود حواسم هست چقدر پاچه‌خواری کرده، چقدر مدح و ثنای نابجا بر زبان آورده، چقدر دستش به بودجه است و چقدر نیست. طول می‌کشد تا متوجه شود من می‌دانم و من می‌فهمم.

 

دنیا پر از آدم‌هایی که خورجین پر می‌کنند از منفعت‌های ناپایدار.

 

فقط اینجاست که دلم قرص دوستی‌هاست. چون اینجا آدم‌ها دست دیو درونشان را دراز می‌کنند نه دست فرشته‌ی خوش‌ظاهر و بزک کرده ‌ی نشسته بر چهره‌هایشان را. من به دیوها بیشتر اعتماد دارم.

دیوها بی‌نقابند و یک‌رو.

 

**

مدتی است که حرف تازه‌ای برای نوشتن ندارم. یعنی هست اما نوشتنی نیست؛ بیشتر به نق زدن می‌ماند. از طرف دیگر نمی‌توانم این وبلاگ و دوستان خوب وبلاگیم را ترک کنم. دلم تنگ می‌شود. و می‌ترسم از دستشان بدهم.

برای همین هم از این به بعد می‌آیم و اگر حرفی نبود به جایش از نوشته‌های ارزشمند دیگران پست می‌گذارم. از کتاب‌ها و از دیالوگ‌های خوب، از هرچه که ارزش پست کردن داشته باشد. موسیقی هم که زندگی همگی‌مان است.

 

****

 

Madness-Never knew your name-live in BBC-2012

 

It was very late in the discotheque
And I was feeling blue as I sometimes do
I turned around it was time to go
A face in the crowd; a face I didn't know
We got to talking for a little while
;You said it’s not the sort of thing you usually do
Talking to strangers so late in the night
These days you never know

Well I thought you were nice I even told you so
But you smiled so shyly and said to me
I bet you say that to all the girls you meet
.But it isn't so
Yes, the club was closing so we had to leave
We walked out together just a little ill at ease
I would have liked to have walked you home
But you said you'd catch the bus. I ended up alone

I never knew your name nor your telephone number
.Will I ever see you again? I wonder

Yes, the club was closing so we had to leave
We walked out together just a little ill at ease
You glanced back at me as I turned the corner
Was the last I saw of you

Oh I wanted to call, call out your name
But stupid pride, an idiot's shame
Hesitated scared of playing the fool
So you walked away, from Mr. Cool

I never knew your name nor your telephone number
.Will I ever see you again? I wonder
No, I never knew your name nor your telephone number
.Will I ever see you again? Oh girl I wonder

Cause it was very late in the discotheque
And I was feeling blue as I sometimes do
I thought you were nice I told you so
But I ended up alone

No, I never knew your name nor your telephone number
.Will I ever see you again? Oh, Girl, I wonder

It's so very late in the disco tech
And I'm feeling blue as I always do

!I turn around and it’s time to go … west

 

 

 

 

دیوانگی ـ هرگز نامت را ندانستم ـ اجرای زنده در بی‌بی‌سی ـ 2012

 

در دیسکو اواخر شب بود

و مطابق معمول حسی از غم به دلم چنگ انداخته بود

در جایم چرخیدم. زمان رفتن بود.

در جمعیت با چهره‌ای مواجه شدم؛ چهره‌ای که نمی‌شناختم

مدت کوتاهی به صحبت پرداختیم

گفتی:«این کاری نیست که همه اهلش باشند؛

گفتگو با غریبه‌ها در آخر شب

این‌روزها به هیچکس اعتمادی نیست.»

 

طبیعتا به نظرم آمد زیبایی. حتی همین را به تو هم گفتم

اما تو با خجالت لبخندی زدی و گفتی:

«شک ندارم این را به تمام دخترانی که ملاقات می‌کنی می‌گویی.»

اما اینطور نیست.

بله، باشگاه داشت بسته می‌شد و باید می‌رفتیم

با اندکی ناراحتی در کنار هم از باشگاه بیرون رفتیم

من دلم می‌خواست تو را به خانه برسانم

اما تو گفتی می‌روی که به اتوبوس برسی. آخرش من ماندم و خودم.

 

هرگز نامت را ندانستم، و یا شماره‌ات را

آیا دوباره تو را خواهم دید؟ نمی‌دانم.

 

بله، باشگاه داشت بسته می‌شد و باید می‌رفتیم

با اندکی ناراحتی در کنار هم از باشگاه بیرون رفتیم

همانطورکه داشتم از پیچ خیابان می‌گذشتم نگاهی به من انداختی

این آخرین‌چیزی است که از تو به یاد دارم

 

چقدر دلم می‌خواست تو را ... تو را صدا کنم

اما غرور احمقانه‌ای داشتم، شرم بر من ابله

در این ترس و تردید بودم که احمق به نظر برسم

این شد که تو رفتی و دور شدی از آقای سرخوش

 

هرگز نامت را ندانستم، و یا شماره‌ات را

آیا دوباره تو را خواهم دید؟ نمی‌دانم.

نه، هرگز نامت را ندانستم، و یا شماره‌ات را

آیا دوباره تو را خواهم دید؟ آه، دختر، نمی‌دانم.

 

چراکه در دیسکو اواخر شب بود

و مطابق معمول حسی از غم به دلم چنگ انداخته بود

به نظرم آمد زیبایی و این را به خودت هم گفتم

اما آخرش من ماندم و خودم.

 

نه، هرگز نامت را ندانستم، و یا شماره‌ات را

آیا دوباره تو را خواهم دید؟ آه، دختر، نمی‌دانم.

 

در دیسکو اواخر شب است

و مثل همیشه حسی از غم به دلم چنگ انداخته

در جایم می‌چرخم و زمان رفتن است به ... جهان مردگان

 

 

دانلود این ترانه

 

********

/ 3 نظر / 31 بازدید
نصیرالدین جعفری

ما هم همینطور، به این وبلاگ عادت کرده ایم و اگر ننویسید دلمان تنگ می شود. [گل]

نصیرالدین جعفری

در آن سالهای دور آهنگی از این گروه با نام Our house خیلی معروف شد و این آهنگ را در مراسم افتتاحیه المپیک لندن هم اجرا کردند.